Wednesday, December 19, 2007

نامه راحله زماني براي بخشش به خانواده شوهرش

نامه راحله زماني براي بخشش به خانواده شوهرش
صدایت می‌زند


صدایت می‌زند
صدایت می‌زند ، از میان حلق
با التماس ِ نوشته‌ای

صدای ناقوس مرگ
چهارشنبه می‌آید

به صدای نفس‌های راحله
چوب حراج زذه‌اند

برشت می‌گفت
آن که می‌خندد
هنوز خبر هولناک را نشنیده است

از طناب جور تو این زن
هزار بار آویخته شده
و تو به درجه رفیع آدم‌کشی نائل شده‌ای

و هزار چاقوی ظلم
در شاهرگش فرو برده‌ای

برای درمان سینه‌ام پان کی مون
جوشانده دم می‌کند
ح مقدم

نامه راحله زماني براي بخشش به خانواده شوهرش
راحله زماني زني كه قرار است چهارشنبه در زندان اوين به دار اويخته شود ديروز با ارسال نامه اي به خانواده شوهرش از انها خواست به خاطر بچه هايش او را ببخشند .
وي همچنين خواستار توقف اجراي حكم از سوي قوه قضاييه شد كه بتواند فرصت كافي براي اخذ رضايت داشته با شد. در اين نامه آمده است: من از اين كه ناخواسته اين كار را كرده‌ام پشيمانم. هنوز باورم نمي‌شود كه چه كرده‌ام. فكر مي‌كنم خواب ديده‌ام. آنقدر اذيت شده بودم و آنقدر رنج كشيده بودم كه يك لحظه كنترلم را از دست دادم و نفهميدم چه شد. من هم خيلي ناراحتم. باور كنيد من هم دلم براي شوهرم مي‌سوزد. اما اين كار ناخواسته بود.
من مي‌خواستم زندگي ‌ام را حفظ كنم. اما يك دفعه اتفاق افتاد. كاري كنيد حالا كه بچه‌هايم بي‌پدر شده‌اند ديگر بي‌مادري نكشند. سه سال است كه بچه‌هايم (دختر ۵ ساله و پسر ۳ ساله‌ام) را نديده‌ام. اما مي‌دانم كه الان يك چيز را گم كرده‌اند: مادر مي‌خواهند. اينها بچه‌هاي خانواده شوهرم هم هستند از آنها خواهش مي‌كنم فقط به آرامش خودشان و انتقام از من فكر نكنند به روح و روان بچه‌هاي من كه بچه‌هاي خودشان هم هستند، فكر كنند. اين بچه‌ها بدون پدر و مادر چطور بايد بزرگ شوند. وقتي بزرگ شوند نمي‌گويند چرا مادر ما را نبخشيديد. نمي‌گويند چرا نگذاشتيد ما بزرگ شويم و تصميم بگيريم. من سه سال است كه بچه‌هايم را نديده‌ام. چهار بار درخواست كرده‌ام اما آنها را نياورده‌اند. قبلاً براي ملاقات آنها خيلي اصرار نداشتم چون مي‌ترسيدم اگر آنها را ببينم قلبم بلرزد. مي‌ترسيدم نه خودم ديگر دوري آنها را طاقت بياورم و نه آنها دوري من را.
اما حالا مي‌خواهم آنها را ببينم. دلم ديگر به تنگ آمده، ديگر تحمل دوري بچه‌هايم را ندارم.
آن قتل فقط يك اتفاق بود. من نمي‌دانم يك لحظه چه بلايي سرم آمد كه اين كار را كردم. بچه‌هاي من تازه اول زندگي‌شان است چطوري بي‌پدر و مادري بكشند. آنها به هر حال بزرگ مي‌شوند اما محبت مادر و بوي تن مادر يك چيز ديگر است. كاش پدرشان بالاي سرشان بود. كاش من مي‌مردم و اين اتفاق نمي‌افتاد. من به خاطر خودم نمي‌گويم، فقط به خاطر بچه‌هايم مي‌گويم. اگر پسرشان را دوست دارند فكر بچه‌هاي او را هم بكنند. نخواهيد كه درد بچه‌ها دو برابر شود.
اگر من ظالم و گناهكار هستم، بچه‌ها كه گناهي ندارند. به خاطر آنها مرا ببخشيد و از خون من بگذريد.
من خانواده شوهرم را مثل پدر و مادر خودم مي‌دانم. الان هم خيلي براي آنها ناراحتم و براي اتفاقي كه براي پسرشان افتاده خيلي پشيمانم. آنها به خاطر يك لحظه‌يي كه نفهميدم چه شد، فكر مي‌كنند با پسرشان يا خودشان كينه و دشمني دارم ولي اينجوري نيست و من واقعاً نفهميدم كه چه كردم و الان پشيمانم. من هر شب خواب خانواده شوهرم را مي‌بينم و الان كه از خانواده او دور شده‌ام انگار از خانواده خودم دور شدم. فكر كنند من هم بچه خودشان هستم. من هم اميدم اين است كه آنها از خون من بگذرند. اصلاً نمي‌توانم تصور كنم آنها طناب دار را دور گردن من بيندازند.

راحله در خصوص علت ارتکاب قتل شوهرش، در جلسه محاکمه اش در دادگاه کيفری استان تهران چنين گفت:
«همسرم مدتی بود که‎ ‎با زنان ديگر رابطه داشت من اين موضوع را فهميده ‏بودم اما همسرم علی گردن‎ ‎نمی‌گرفت تا اينکه روز حادثه از خانه خواهرم به خانه خودم برگشتم و ديدم‎ ‎همسرم از ‏سر کار برگشته او هيچ وقت وسط روز به خانه نمی امد وقتی وارد‎ ‎خانه شدم ديدم زنی رو به رويم ايستاده »
راحله در ادامه افزود : «فرياد زدم از شوهرم به خاطر کاری که کرده بود توضيح‎ ‎خواستم ما او کتک مفصلی به من ‏زد و مرا از خانه بيرون کرد . شب‎ ‎دوباره برگشتم چون بچه‌هايم در خانه بودند دوباره با شوهرم دعوا کرديم‎ ‎‎. ‎شوهرم در چشمان من نگاه کرد و با عصبانيت گفت تو دو بچه به دنيا آوردی و‎ ‎ديگر به درد من نمی‌خوری ‏ديگر از با تو بودن لذت نمی‌برم»‎
«اين حرفش به شدت مرا عصبانی کرد که کنترل خودم را از دست دادم و با ميله آهنی به سرش کوبيدم. حرفهای ‎او مرا مثل مار زخمی کرده بود‎ »

مجمع عمومی سازمان ملل روز سه‌شنبه ۱۸ دسامبر، قطعنامه «منع جهانی مجازات اعدام» را با ۱۴۴ رای موافق، ‏‏۵۴ رای مخالف، و ۲۹ رای ممتنع به تصویب رساند. این قطعنامه از همه کشورها می‌خواهد که اجرای مجازات اعدام را متوقف ساخته و در جهت لغو قانون مجازات اعدام سمتگیری کنند. جمهوری اسلامی، امریکا و مصر از مخالفان این ‏قطعنامه بودند.‏
نوشته شده در 6:42 AM توسط بادبان

Wednesday, December 05, 2007

زمان گفتگو با ايران فرا رسيده

زمان گفتگو با ايران فرا رسيده
تحليل واشنگتن پست از گزينه هاي پيش روي دولت بوش - پنجشنبه 15 آذر 1386 [2007.12.06]
‏رابرت کاگن ‏
سازمان امنيت ملي ايالات متحده با ارزيابي برنامه تسليحات هسته اي ايران به اين نتيجه رسيده که اين کشور ‏اين برنامه را از سال 2003 متوقف ساخته است. صرفنظر از سوالات زيادي که در اين مورد وجود دارد و ‏نيز اينکه در مورد اين ارزيابي چگونه فکر کنيم، بازتاب عملي اين گزارش غير قابل انکار است.‏
دستگاه ديپلماسي بوش در زمان باقيمانده از دوره اش، نمي تواند اقدام نظامي عليه ايران را در پيش بگيرد و ‏يا از تهديد به انجام آن براي خود اعتباري کسب کند، مگر اينکه يک حرکت تحريک آميز از سوي ايران پاسخ ‏ايالات متحده را در پي داشته باشد. حمله به تاسيسات هسته اي مشکوک در ايران هم، همواره در هاله اي از ‏مخاطرات قرار دارد. اکنون اين گزينه از روي ميز جمع شده است. ‏
ضمناً دولت بوش قادر به جلب همکاري هاي بين المللي بيشتر براي تصويب تحريم هاي سنگين تر عليه ايران ‏نخواهد بود. مهمترين دليل اعمال فشار کشورهاي اروپايي بر تهران نيزبه خاطر هراس دايمي آنها از اقدام ‏نظامي آمريکايي ها بوده است. تا قبل از انتشار ارزيابي سازمان امنيت ملي، راضي کردن اروپايي ها براي ‏پشتيباني از تحريم هاي جدي تر کار مشکلي بود. حالا اين کار به غير ممکن تبديل شده است. ‏
دستگاه ديپلماسي بوش با از کار افتادن ابزارهاي سياسي که در اختيار داشت، مي بايست يک سال باقيمانده از ‏دوره اش را در انزوا سپري کند. راه ديگر اين است که با بدست گرفتن ابتکار عمل، به دولت بعد از خودشان ‏لطفي بکنند و باب گفتگوهاي مستقيم با تهران را باز کنند.‏
انجام مذاکره در ابتدا، نشانه اي از ضعف به نظر مي رسد. ايراني ها مي توانند از گفتگوها براي عميق تر ‏کردن شکاف ميان ايالات متحده و شرکايش از يک سو، و اختلافات در داخل سيستم سياسي آمريکا از سوي ‏ديگر استفاده کنند. ‏
ولي براي مذاکره يک راهکار خوب وجود دارد. خيلي از مردم دنيا و افراد در آمريکا، بهبود رفتار ايرانيان ‏را به عنوان پيش شرط و دليل اصلي دوري آمريکا از گفتگوها مي دانند. اين يک افسانه است اما خود مي ‏تواند جلوي تلاش هاي آمريکا را در حال حاضر و تا سال ها بعد بگيرد. ايالات متحده در نهايت بايد تن به اين ‏کار بدهد هرچند در طول تاريخ براي آن مخالفاني وجود داشته است. ‏
اکنون هم مثل هميشه، زمان خوبي است. ايالات متحده در موضع ضعف نيست. آشفتگي حاصل از گزارش ‏امنيت ملي زودگذر است و اين حقايق استراتژيک است که با دوام است. آمريکا همچنان در دنيا و در ‏خاورميانه، قدرتمند باقي مي ماند. موفقيت بدست آمده ازسياست تثبيت اوضاع در عراق، ظاهراً به اين معني ‏است که ايالات متحده به دنبال پايه گذاري يک وضعيت بادوام در منطقه است، همان چيزي که از سال ها قبل ‏همه خواستار آن بودند. همينطورکه اوضاع عراق مسير خود را براي برگشت به وضع عادي طي مي کند، ‏موازنه موجود هم در حال چرخش به نفع ايران تحت انزوا است.‏
دلايل ديگري هم براي شروع تحرکات در اين زمان وجود دارد. هرچند برآورد امنيت ملي بر ناتواني ايران ‏در توليد بمب تا قبل از سال 2010 حکايت مي کند، اما همين زمان هم براي ما طولاني نيست. دولت بعدي ‏خصوصاً اگر دموکرات باشد، احتمالاً سعي خودش را براي گفتگو با تهران بکارخواهد برد. اما چنين ‏گفتگوهايي نمي تواند تا پيش از تابستان 2009 به عمل آيد. اگر سازمان امنيت ملي درست برآورد کرده باشد، ‏در آن زمان ايران مي تواند در واپسين مراحل توليد يک بمب باشد. بهتر است گفتگوها الان آغاز شود تا ‏وقتي دولت بعدي مستقر مي شود، بعد از چند سال گفتگو قادر به برآورد پيشرفت يا پسرفت آن باشد. ‏
شروع گفتگوها توسط اين دولت به مراتب بهتر است. هرچند اعتماد ميان احزاب در آمريکا خدشه دار شده ‏است، اما هرگونه موضع گيري سياسي ايالات متحده نسبت به ايران به پشتيباني هر دو حزب نيازمند است. ‏بوش حتي مي تواند يک دموکرات پر سر و صدا را براي سرپرستي گفتگوها انتخاب کند.‏
آغاز گفتگوها در زمان حاضر، مي تواند شانس بيشتري را به ايالات متحده براي تعيين خط مشي مذاکرات ‏داخلي و خارجي بدهد. هرگونه مذاکراتي بايد در راستاي مجبور کردن ايراني ها براي پاسخ به همه ابهامات ‏باقيمانده آژانس بين المللي انرژي هسته اي درباره برنامه هسته اي آن کشور باشد. آنها بايد با بازرسي هاي ‏غيرمترقبه و نظارت بر تاسيسات خود و نيز عمل به درخواست شوراي امنيت سازمان ملل دال بر تعليق غني ‏سازي اورانيوم، موافقت نمايند.‏
گفتگوها بايد از مساله هسته اي فراتر رود و موضوع حمايت ايران از تروريسم، پناه دادن به سران القاعده، ‏پشتيباني از حزب الله و حماس و همچنين حمايت هاي تسليحاتي آنان از تندروهاي ستيزه جو در عراق را نيز ‏در بر بگيرد.‏
آنها ضمناً بايد ايرادات خود را به دولت ايران به خاطر زير پا گذاشتن حقوق بشر و سرکوب هاي سياسي ‏سختگيرانه وارد نمايند. بعضي ها معتقدند نمي شود وارد گفتگو با کشوري شد که قصد تغيير رژيمش را ‏داريد. اين منطقي نيست. ايالات متحده به طور همزمان توان مذاکره با اتحاد جماهير شوروي از يک سو، و ‏اعمال فشار براي تغييرات سياسي در آنجا از طريق حمايت از مخالفان را، از سوي ديگر داشت. اين کار با ‏برقراري ارتباط مستقيم با مردم بوسيله راديو و ساير وسايل ارتباط جمعي ميسر شده بود. به اين ترتيب اتحاد ‏جماهير شوروي مجبور به رعايت معاهده حقوق بشر هلسينکي شد. هيچ دليلي وجود ندارد که ايالات متحده ‏نتواند با ايران گفتگو کند و در عين حال با تقويت مخالفان براي تغيير رژيم در ايران فشار وارد آورد.‏
در مورد ايران هم، اگر اين کشور الزامات هسته اي را رعايت کند، حمايت خود از تروريسم و خشونت را ‏متوقف کند، در برخورد بامردم کشورش عدالت، حقوق بشر و احترام به آزادي را رعايت کند، در اين ‏صورت از طرف جامعه جهاني مورد استقبال قرار مي گيرد و اين خود به همراه منافع فراوان اقتصادي، ‏سياسي و امنيتي اش خواهد بود. اين پيشنهاد هميشه روي ميز بوده و ايالات متحده لازم نيست هيچ کار ديگري ‏غير از تصريح آن انجام دهد.‏
آغاز گفتگوها همين امروز به معني محدود شدن گزينه هاي آينده آمريکا نيست. اگر ايراني ها از انجام ‏گفتگوها طفره بروند، که احتمال دلخواهي است، از خود سابقه اي به جا مي گذارند که مي تواند اکنون يا در ‏وقتي حساس در آينده عليه خودشان به کار گرفته شود. اين احتمال هم هست که اين پيشنهاد از سوي آمريکا ‏باعث بروز شکاف در داخل ايران شود.، يافتن همه گزينه هاي سياسي ممکن، در هر مساله اي، کار سختي ‏است. شرايط آماده است، اين ديگر بستگي به دولت بوش دارد که با هوشياري و به نحوي خلاق باشد از آن ‏استفاده کند. ‏
منبع: واشنگتن پست – 5 دسامبر

جلوه جواهري را آزاد کنيد

جلوه جواهري را آزاد کنيد
درخواست فوري برنامه نظارت بر حمايت مدافعان حقوق بشر - پنجشنبه 15 آذر 1386 [2007.12.06]

برنامه نظارت بر حمايت مدافعان حقوق بشر، به عنوان برنامه اي مشترک از "سازمان جهاني مبارزه با شکنجه" [‏OMCT‏] و ‏‏"فدراسيون بين المللي جامعه هاي حقوق بشر" اطلاعات جديدي را دريافت کرده است و از شما درخواست مي کند که سريعا ‏درخصوص وضعيت پيش آمده ذيل در جمهوري اسلامي ايران اقدام نماييد.‏
‎‎شرح مختصري از وضعيت پيش آمده‎ ‎
برنامه نظارت از سوي منابع قابل اطمينان مطلع شده که خانم جلوه جواهري، روزنامه نگار و يکي ديگر از فعالان کمپين "يک ‏ميليون امضاء" بازداشت و به زندان منتقل شده است. او همچنين يکي از اعضاي فعال در سايت اينترنتي کمپين است که هدف ‏آن اعمال فشار بر قانونگذاران جمهوري اسلامي داير بر تغيير قوانين تبعيض آميز در زمينه حقوق زنان مي باشد.‏
با توجه به اطلاعات به دست آمده، خانم جلوه جواهري روز اول دسامبر 2007 به شعبه ويژه امنيت دادگاه انقلاب احضار شده ‏است. او پس از چند ساعت بازجويي به "تشويش اذهان عمومي"، "تبليغ بر ضد نظام" و "نشر اکاذيب" از طريق قطعات خبري ‏در سايت کمپين "يک ميليون امضاء" متهم گرديد. خانم جواهري سپس به بخش 3 زندان اوين منتقل شده و همچنان در زندان ‏بسر مي برد.‏
برنامه نظارت مراتب نگراني شديد خود را نسبت به افزايش سرکوب توسط دولتمردان جمهوري اسلامي در قبال مدافعان حقوق ‏بشر، به ويژه فعالان حقوق زنان که در کمپين "يک ميليون امضاء" نيز مشارکت مي کنند، اعلام مي دارد و همچنين يادآور مي ‏شود که طي دو سال گذشته بيش از 100 فعال حقوق زنان دستگير شده، مورد بازجويي قرار گرفته و در نهايت محکوم شده اند. ‏اين درحالي است که دولت جمهوري اسلامي از زنداني کردن اين فعالان و آزادي آنان در ازاي وثيقه هاي سنگين بيش از يک ‏ميليون يورو به دست آورده است.‏
برنامه نظارت همچنين مايل است يادآوري کند که ايران با ارائه نامزدي خود در انتخابات شوراي حقوق بشر سال 2006 متعهد ‏شده "بالاترين سطح استانداردها را در ارتقاء و حمايت از مقوله حقوق بشر رعايت و حفظ کند". قابل ذکر است که ايران ‏مصرانه روي اين نکته تأکيد نمود که "تلاش هايي را به طور مستمر در زمينه حفظ شئونات انساني و ارتقاء و حمايت از مقوله ‏حقوق بشر و آزادي هاي اصلي انجام خواهد داد". برنامه نظارت به منظور اطمينان بخشيدن به واقعيت ادامه اين تلاش ها، از ‏جمهوري اسلامي ايران مي خواهد تا براساس عهدنامه هاي بين المللي حقوق بشر عمل کند.‏
‎‎اقدامات مورد درخواست:‏‎ ‎
از شما خواهشمنديم که هر چه سريعتر دولتمردان جمهوري اسلامي را از درخواست هاي زير باخبر سازيد:‏
‏1. تحت هر شرايطي، سلامت روحي و جسماني خانم جلوه جواهري و ديگر فعالان کمپين "يک ميليون امضاء" را تضمين ‏کنند.‏
‏2. هر چه سريعتر و بدون هيچ گونه قيد و شرطي خانم جلوه جواهري را آزاد کنند، زيرا دستگيري و بازداشت او کاملا ‏خودسرانه است. به نظر مي رسد که هدف از مجازات وي صرفا جلوگيري از ادامه فعاليت هاي او در زمينه حقوق بشر مي ‏باشد.‏
‏3. اطمينان دهند که از کليه فعالان حقوق زنان که در کمپين "يک ميليون امضاء" مشارکت کرده اند رفع اتهام خواهد شد. ‏
‏4. سريعا به هرگونه اقدام تهديدآميز و آزاردهنده، حتي در سطوح قضايي، در قبال تمامي مدافعان حقوق بشر در ايران پايان ‏دهند. ‏
‏5. به مواد اعلاميه مدافعان حقوق بشر، تصويب شده توسط مجمع عمومي سازمان ملل در 9 دسامبر 1998، احترام گذاشته و ‏آن را رعايت کنند. به ويژه ماده اول آن که مي گويد: "هر شخصي به صورت فردي يا گروهي اين حق را دارد که در سطوح ‏ملي و يا بين المللي اقدام به حمايت از حقوق بشر کند و آزادي هاي اصلي را تحقق بخشد" و ماده ‏‎6.b‏ که مي گويد: "هر ‏شخصي به صورت فردي يا گروهي اين حق را دارد که [...] آزادانه به چاپ، انتشار و ابلاغ هرگونه اطلاعات و نظري در ‏زمينه حقوق بشر و آزادي هاي اصلي بپردازد" " و همچنين ماده ‏‎12.2‎‏ که مي گويد: "دولت بايد کليه تدابير لازم را انجام دهد تا ‏حمايت فردي و گروهي همه کس نسبت به خشونت، تهديد، اقدامات تلافي جويانه، فشار، تبعيض هاي منفي شخصي و يا قانوني ‏و هرگونه اقدام مستبدانه ديگري، توسط مراجع ذيصلاح تضمين گردد".‏
‏6. به طور کلي، تحت هر شرايطي اطمينان دهند که مفاد حقوق بشر و آزادي هاي اصلي در ايران مطابق با اعلاميه جهاني ‏حقوق بشر و ديگر عهدنامه هاي بين المللي و منطقه اي که ايران نيز آنها را به رسميت شناخته رعايت خواهند شد
.‏

بازداشت 28 دانشجو طي 3 روز

بازداشت 28 دانشجو طي 3 روز
تداوم برخورد با دانشجويان چپ گرا - پنجشنبه 15 آذر 1386 [2007.12.06]
‏‏شهرام رفيع زاده
در شرايطي که برگزاري تجمع اعتراضي 13 آذر دانشجويان چپ گرا در دانشگاه تهران بازتاب قابل توجهي در ‏سايت هاي خبري داشته است، بازداشت همفکران آنها در تهران و شهرستا نها، همچنان ادامه دارد.‏
براساس گزارش هاي منتشر شده تاکنون سعيدحبيبي، علي سالم، محسن غمين، انوشه آزادفر، روزبهان اميري، ‏روزبه صف شکن، بهزاد باقري، ايلناز جمشيدي، بهروزکريمي زاده، مهدي گرايلو، امير مهرزاد، علي کلائي، ‏آرش پاکزاد، بهرنگ فضلي، حامدمحمدي، حسن معارفي، ميلادمعيني، کيوان اميري الياسي، سعيدخليلي، نسيم ‏سلطان بيگي، ياسرپيرحياتي، نادراحسني، ميلادعمراني، هادي سالاري، علي صادقي، فرشيدفرهادي آهنگران، ‏مهسا محبي، و اوختاي حسيني از دانشگاه هاي پلي تکنيک، تهران، مازندران، علامه، دانشگاه آزاد، و دانشگاه ‏شاهد در شمار دانشجوياني هستند که از سوي نيروهاي امنيتي بازداشت شده اند.‏
روز گذشته نيز در دانشگاه شيراز نيروهاي امنيتي مسلح، يونس ميرحسيني، از فعالين دانشجويي را در مقابل ‏درب اصلي دانشگاه شيراز پس از ضرب و شتم بازداشت کردند.‏
بنابر گزارش سايت هاي ادوار نيوز و خبرنامه اميرکبير بازداشت هاي سه روز گذشته شمار بيشتري از ‏دانشجويان را شامل شده اما تعدادي از دانشجويان بازداشتي ساعتي پس از بازداشت آزاد شده اند. ‏
گفته مي شود که دانشجويان بازداشت شده در تهران به بندهاي 240 و 209 زندان اوين منتقل شده اند که اولي بند ‏ايزوله تحت اختيار دادستاني تهران و دادگاه ويژه روحانيت است و بند 209 نيز تحت اختيار وزارت اطلاعات ‏قرار دارد.‏
به غير از نسيم سلطان بيگي يکي از دانشجويان بازداشت شده که طي تماس تلفني خبر بازداشت خود را به خانواده ‏اش اعلام کرده، خانواده ساير دانشجويان بازداشت شده به رغم مراجعه به مراجع قضائي تاکنون اطلاعي از ‏سرنوشت فرزندان دانشجوي خود کسب نکرده اند.‏
در همين ارتباط، روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت روز سه شنبه با انتشار اطلاعيه اي به بازداشت هاي ‏دانشجويي اخير از جمله بازداشت سعيد حبيبي عضو سابق شوراي مرکزي اين اتحاديه دانشجويي اعتراض ‏کرد.در اين اطلاعيه با اشاره به اين که "امروز سماجت و پي گيري دانشجويان در ادامه دادن راه آزادي، عدالت ‏و استقلال باعث ايجاد تاريخ جنبش داشنجويي شده است" تاکيد شده که "اقتدار گرايان با برخورد روزانه با ‏دانشجويان آزادي خواه و تحول طلب داغ شهداي دانشجو(16 آذر 32) را هر روز زنده مي کنند".‏
در اطلاعيه با انتقاد از اتخاذ "سياست نصر بالرعب" از سوي جمهوري اسلامي در مقابله با فعالان دانشجوئي آمده ‏است "آنها به گمان خود مي توانند با اجراي سياست نصر بالرعب سدي در برابر بيان خواسته هاي جنبش ‏دانشجويي قرار دهند. مقاومت دانشجويان در برابر اراده سرکوبگرانه، باعث نقش بر آب شدن اين خيال بوده ‏است".‏
در اطلاعيه روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت با اشاره به بازداشت سعيد حبيبي در 11 آذر 86، و يادآوري اين که ‏‏"اخبار نگران کننده ايي در باره بازداشت تعدادي ديگر از فعالان دانشجويي به گوش مي رسد" آمده است "دفتر ‏تحکيم وحدت ضمن آنکه خواستار آزادي فوري آقاي سعيد حبيبي است، به مسولين توصيه مي کند در آستانه روز ‏دانشجو با آزادي همه دانشجويان بازداشتي اولين گام ها را براي برخورد محقانه و عادلانه با دانشگاه بردارند".‏
سرکوب فعالان دانشجوئي که طي روزهاي اخير بر بازداشت و احضار دانشجويان چپ گراي دانشگاه هاي کشور ‏متمرکز شده به دنبال انتشار بيانيه اي از سوي دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب به مناسبت 16 آذر شدت ‏گرفته است.‏
در بيانيه که اوايل هفته جاري انتشار يافت از دانشجويان خواسته شده بود تا با شعار "آزادي، برابري"، "دانشگاه ‏پادگان نيست" و "نه به جنگ" در تجمعي به مناسبت 16 آذر روز دانشجو شرکت کنند.‏
‏"دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب" با اشاره به اينکه "با در نظر گرفتن شرايط داخلي و موقعيت بين المللي ‏ايران، اکنون تکليف سنگيني بر دوش جنبش هاي مترقي اجتماعي، از جمله جنبش دانشجويي نهاده شده است" ‏تاکيد داشتند: "دانشگاه اکنون نياز حياتي به مقاومت در برابر پروژه ي سلب ابتدايي ترين حقوق صنفي، سياسي و ‏اجتماعي دانشجويان را درک مي کند."‏
در بيانيه آنها با ذکر اينکه "دانشگاه به اصرار و اعتقاد ما پادگان نيست" آمده بود "نظامي و امنيتي شدن مسلم ‏فضاي دانشگاه، بيانگر ضرورت مقاومت همه جانبه ي دانشجويان در برابر سياست هاي عوامل سرکوب جنبش و ‏تبديل دانشگاه به مقر نظامي و دفاعي جناحين حاکميت است".‏
با وجود بازداشت دانشجويان، اين تجمع روز سه شنبه از سوي در دانشگاه تهران برگزار شد. همزمان نيروهالي ‏امنيتي و حراست دانشگاه تهران تعدادي از دانشجويان را در داخل دانشگاه بازداشت کرده و به بيرون از دانشگاه ‏منتقل کردند. به گزارش ادوار نيوز صبح سه شنبه "در اقدامي بي سابقه نيروهاي امنيتي دو دانشجو را در داخل ‏دانشگاه تهران بازداشت کرده و با يک دستگاه اتوموبيل پيکان به خارج از دانشگاه منتقل کردند". ‏
به گزارش ارگان اينترنتي سازمان ادوار تحکيم در حالي که ورود به دانشگاه تهران طي روز سه شنبه تنها با ارائه ‏کارت دانشجوئي امکان پذير بود "شاهدان عيني از حضور جمعيتي نزديک به 500 نفر در اين تجمع" خبر دادند و ‏دانشجويان در جريان تجمع "خواستار آزادي فعالان دانشجويي بازداشت شده در روزهاي اخير" شدند.‏
‎‎اتهام سازي براي دانشجويان بازداشت شده‎‎
روزنامه کيهان که به غير از اعضاي بسيج دانشجوئي ساير فعالان دانشجوئي در ايران را دشمن به شمار مي ‏آورد، روز گذشته دانشجويان بازداشت شده را مورد حمله قرار داد.‏
اين روزنامه که تحت نظر نماينده متقيم ولي فقيه اداره مي شود، دانشجويان بازداشت شده را‎ ‎‏"شبكه گروهكي ‏موسوم به دانشجويان طيف چپ" معرفي کرد و ادعا کرد که آنان پس از بازداشت "تحت الحمايه شبكه اينترنتي ‏تحت الحمايه سازمان هاي اطلاعاتي آمريكا قرار گرفتند".‏‏ کيهان با اين ادعا که "مدتي است با بي آبرو شدن طيف دانشجويي ليبرال مسلك، خبرهايي جسته و گريخته درباره ‏تكوين و تبليغ برخي جريان هاي گروهكي در كسوت چپ الحادي منتشر مي شود" انتشار اخبار بازداشت ‏دانشجويان در روز آنلاين و سايت گويا نيوز را محکوم کرد.‏
کيهان هم چنين سايت نوروز وابسته به جبهه مشارکت را به خاطر انتشار خبر بازداشت بيش از 28 دانشجو در ‏دانشگاه هاي مختلف را مورد نکوهش قرار داد.اين روزنامه از دانشجويان بازداشت شده را متهم به "غش کردن ‏در آغوش امريکا" کرده است.‏
‎‎برخورد سازمان يافته با دانشجويان چپ‏‎‎
جريان چپ دانشجويي در ايران که طي سال هاي اخير جرياني رو به گسترش بوده، طي دو سال اخير دستکم دو ‏بار از سوي نهادهاي امنيتي جمهوري اسلامي مورد هدف قرار گرفته است.‏
بيش از يک سال قبل تعدادي از دانشجويان نزديک به دانشجويان چپ گرا بازداشت شده و چندين ماه در زندان به ‏سر بردند.‏
با اين حال بسياري از ناظران عقيده دارند که برخوردهاي انجام شده، نه تنها از گسترش چنين جرياني در دانشگاه ‏ها جلوگيري نکرد بلکه بر دامنه آن افزوده و از همين روست که بارديگر برخورد با دانشجويان چپ گرا در ‏مرکز توجه نيروهاي امنيتي قرار گرفته است.‏

Tuesday, December 04, 2007

روابط با کانادا تيره تر شد

روابط با کانادا تيره تر شد
با نپذيرفتن سفير کانادا در ايران؛ - چهارشنبه 14 آذر 1386 [2007.12.05]
شيرين کريمي
به دنبال حمايت کانادا از قطعنامه نقض حقوق بشر در ايران، و به دنبال 4 سال تيرگي روابط دو کشور، جمهوري ‏اسلامي ديروز با نپذيرفتن سفير کانادا در ايران، از تيره شدن بيشتر روابط دو کشور پرده برداشت. ‏
اين خبر با بيانيه وزارت خارجه کانادا به رسانه ها راه يافت. وزارت خارجه کانادا در اين بيانيه که ديروز منتشر شد ‏اعلام کرد ايران سفير کانادا در تهران را اخراج کرده است. به گفته ماکسيم برنيه، وزير خارجه کانادا "از آنجا که اين ‏کشور هنوز سفراي پيشنهادي ايران در اتاوا را نپذيرفته، تهران نيز دست به اخراج سفير کانادا زده است."‏
بر اساس اين بيانيه، از اين پس کاردار سفارت کانادا در تهران، نمايندگي و حفاظت از منافع اين کشور را بر عهده ‏خواهد داشت.در عين حال به گفته وزير خارجه کانادا "اتاوا و تهران به روابط عادي ديپلماتيک خود ادامه مي دهند و ‏کانال هاي ارتباطي خود را «باز» نگه مي دارند".‏
در پاسخ به اين بيانيه، محمدعلي حسيني، سخنگوي وزارت خارجه ايران، با صدور بيانيه اي با اشاره به اينکه "دولت ‏ايران تاکنون استوارنامه سفير کانادا را دريافت نکرده" عملکرد وزارت خارجه کانادا را "مطابق با رويه معمول تبادل ‏سفرا با اراده متقابل و مشترک" ندانست. ‏
در بيانيه آقاي حسيني همچنين تاکيد شده است که: "برابر رويه ها و موازين ديپلماتيک، طرفين مي بايست در تطبيق ‏اقدامات متقابل، شئونات و جوانب رويه هاي موجود را رعايت و در خصوص سطح فعاليت ها و چگونگي حضور ‏مقامات ديپلماتيک اراده خويش را به طور متوازن و متعادل فراهم ساخته و از رفتارهاي يک سويه پرهيز نمايند." او ‏در بيانيه خود اشاره مستقيمي به "مسئله اخراج يا خروج" جان مندي، سفير جديد کانادا در تهران ندارد، اما اين خبر را ‏تکذيب هم نکرده است.‏
به نوشته خبرگزاري ها "سخنان آقاي حسيني بدين معني است که جان مندي، که از سوي دولت کانادا به عنوان سفير ‏اين کشور در تهران معرفي شده، هنوز رسما سفير کانادا در تهران به حساب نمي آمده است" و به اين ترتيب استفاده از ‏عبارت "اخراج سفير کانادا از ايران" فاقد معناي حقوقي و سياسي است. در برابر اين اظهار نظر اما شان تينکلر، ‏سخنگوي وزارت خارجه کانادا، به خبرگزاري آسوشيتدپرس گفت که: "ايران از قبول استوارنامه سفير پيشنهادي کانادا ‏سر باز زده و مانع انجام کامل وظايف او شده است".‏
وزير خارجه کانادا نيز پيش از اين گفته بود "کانادا و ايران مدتهاست براي رسيدن به توافقي بر سر تبادل سفير تلاش ‏مي کنند." تلاشي که تا اينجا بي نتيجه بوده است. گفته مي شود کانادا در چند ماهه اخير دو سفير پيشنهادي ايران را با ‏اين استدلال که آنها جزو "دانشجويان افراطي" بوده و "احتمالا با ماجراي گروگانگيري سفارت آمريکا در تهران ‏ارتباط داشته اند" قبول نکرده است.‏
سردي روابط ايران و کانادا به 4 سال پيش بر مي گردد؛ زماني که زهرا کاظمي خبرنگار و عکاس ايراني ـ کانادايي ‏در زندان اوين به قتل رسيد و گزارشات حاکي از نقش مستقيم سعيد مرتضوي، دادستان تهران در مرگ و شکنجه وي ‏بود. اما قوه قضاييه ايران نه تنها به اين مسئله رسيدگي نکرد بلکه با ارسال جنازه زهرا کاظمي به کانادا ـ که خواسته ‏تنها پسر وي بود ـ مخالفت کرد. بعد از آن نيز دادگاه هاي مختلفي تشکيل شد که هيچکدام رضايت خانواده زهرا ‏کاظمي و وکلاي وي را جلب نکرد؛ به گونه اي که حتي عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضائيه ايران اخيرا اعلام ‏کرد: "ديوان عالي کشور از حيث شکلي بر پرونده زهرا کاظمي ايراد وارد کرده و اين پرونده براي رسيدگي به مرجع ‏صالح ارسال شده است." خبري که از جانب وکلاي زهرا کاظمي به عنوان "خبري خوش" تلقي شد اما استفان ‏کاظمي، پسر وي، آن را دور ديگري از اقدامات بي نتيجه دانست.‏
به نوشته رسانه هاي خبري "اخراج جان مندي از تهران يک روز پس از آن صورت مي گيرد که سيد مهدي محبي، ‏کاردار ايران در کانادا در مصاحبه با نشريه «کانيدين پرس» نسبت به بي توجهي اتاوا به تلاش هاي ديپلماتيک تهران ‏ابراز ناراحتي" کرده بود. وزارت خارجه کانادا اما اين اقدام جمهوري اسلامي ايران را "کاملا توجيه ناپذير" خوانده و ‏آن را "اقدامي تلافي جويانه" ناميده است. ‏
شون تينکلر، سخنگوي وزارت امور خارجه کانادا همچنين با تاکيد بر اينکه "ايران تصميم گرفته است که روابط بين دو ‏کشور را کاهش دهد" اين موضع گيري را ناشي از "گزارش هاي مربوط به نقض حقوق بشر، پرونده هسته اي و مرگ ‏زهرا کاظمي" دانست و گفت: "ايران نتوانسته است شريکي تمام عيار و طبيعي براي کانادا محسوب شود." ‏
کانادا هفته گذشته با طرح و حمايت از قطعنامه اي در شوراي حقوق بشر سازمان ملل باعث شد تا ايران به علت "نقض ‏مداوم و سيستماتيک حقوق بشر" محکوم شود. در اين اجلاس جان فون کافمن، نماينده کانادا در شوراي حقوق بشر ‏سازمان ملل تاکيد کرد که "وضعيت حقوق بشر در ايران، «روز به روز بدتر مي شود» و جمهوري اسلامي، با نقض ‏حقوق بشر، قوانين بين المللي و داخلي خود را زير پا مي گذارد."

دفاع از هويت ملي هم حق مسلم ماست

دفاع از هويت ملي هم حق مسلم ماست
اميد‎ ‎معماريان o.memarian@roozonline.com - چهارشنبه 14 آذر 1386 [2007.12.05]

اگر انرژي هسته ايي حق مسلم مردم ايران است، اطمينان خاطر از اينکه مسئولين کشور، توانايي حظانت از ‏ميراث تاريخي وهويت ملي کشور را دارند نيز حق مسلم مردم است. انتشارعکس آقاي محمود احمدي نژاد به ‏عنوان رييس جمهوري کشور جلوي عبارت مجعول خليج عربي که برديوار سالن اجلاس کشورهاي عربي حاشيه ‏خليج فارس نقش بسته بود، حاکي از آن است که مسئولان عالي رتبه کشورزير فشارهاي بين المللي برخي مصالح ‏ومنافع ملي را به راحتي ناديده مي گيرند. ‏
آقاي احمدي نژاد ظاهرا به سياست از اين زاويه نگاه نمي کند که کشورها نه‏‎ ‎‏"دوست" بلکه "منافع" دارند. ‏کشورهايي که ايران آنها را دوست مي خواند به خاطر منافع خود، ازهيچ کاري عليه ايران چيزکم نگذاشته اند. ‏تلاش مسئولان کشور براي پهن کردن فرش قرمز براي کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس و دادن کليد درباغ ‏سبز به آنها طي سالهاي گذشته، تنها ثمره ايي که داشته گستاخ شدن آنها، ناديده گرفتن موقعيت تاريخي ‏وژئوپليتيکي تهران وکنار گذاشتن ايران از معادلات منطقه ايي بوده است. اما صرف نظر از اينکه چه کسي ‏درتهران برصندلي رياست جمهوري نشسته است، مسائلي وجود دارند که هيچ دولت وحکومتي نمي تواند برسر ‏آنها کوتاه بيايد. ‏
‏ طي سالهاي گذشته کشورهاي عربي حوزه خليج فارس، با سوء استفاده از جدال جمهوري اسلامي ايران با ‏کشورهاي غربي برسر مساله هسته ايي وانزوايي که درعرصه بين المللي برمسائلي از قبيل حمايت از حمايت از ‏تروريسم به وجود آمده، مواضع غيردوستانه وبعضا خصمانه ايي با ايران داشته اند. ‏
‏ ادعاهاي امارات برسر جزاير سه گانه گرفته تا تحريفاتي که نسبت به تاريخ و مردم ايران درکتاب هاي درسي ‏کشورهاي منطقه صورت گرفته و درنهايت جعل واقعيت تاريخي "خليج فارس" به "خليج عربي" تنها بخشي از ‏اين سناريو است. درواقع حتي با آنکه پس ازانقلاب اسلامي، ايران درچرخشي ايدئولوژيک نزديکي با کشورهاي ‏مسلمان وعرب منطقه را به الگوهاي ديگر سياست خارجي که پيش ازاين دردستور کارخود داشت –مانند نزديکي ‏با اسراييل وآمريکا- ترجيح داد و تلاش کرد نوعي همپيماني وسرنوشت مشترک را به آنها ياد آوري کند، درمقابل ‏آنچه به دست آورده تنها خصومت ودشمني بوده است. ‏
اين رفتار اگر چه درحمايت هاي بي شائبه اين کشورها از صدام حسين درجريان جنگ ايران وعراق طي سالهاي ‏‏1988-1980 خود را نمايش داد، اما هنگامي که پليس عربستان سعودي صدها زائر ايراني را درسال 1987 به ‏خاک وخون کشيد، جلوه ديگري پيدا کرد. به گونه ايي که حتي دروصيت نامه آيت الله خميني به قوت ذکر شده ‏است که اگر ايران با صدام هم رابطه برقرار کند(يعني با کشوري که درحال جنگ بودند) با آل فهد رابطه ‏برقرارنمي کند. اما اينها درس هاي خوبي براي مقامات جمهوري اسلامي نبود که در "سياست درهاي باز- به ‏هرقيمت" تجديد نظر به عمل آورندو متوجه شوند بهاي دشمني بي مرزبا کشورهاي غربي وازجمله آمريکا ازچه ‏کانال هاي پرداخت مي شود. ‏
طي سالهاي گذشته علاوه بر مثال هاي زده شده، کشورهاي عربي همسايه ايران که همواره ازسياست هاي درهاي ‏باز جمهوري اسلامي طي سالهاي بعد ازانقلاب بهره برده اند وبداخلاقي هايشان مورد مسامحه مقامات جمهوري ‏اسلامي قرارگرفته اند، به صورتي پيگير و مزورانه درپي آن هستند که با تغيير نام خليج هميشگي فارس به خليج ‏عربي، براي خود هويتي کسب کنند که تاريخ ازآنان دريغ داشته است. ‏
حال آنکه عربي خواندن خليج فارس مانند آن است که کسي بخواهد بگويد نادرشاه هم عربي بوده يا پرسپوليس ‏محصول دستان آرشيتکت هاي برادران همسايه است. شکي نيست که کشورهاي عربي همسايه کيفيت هاي ‏منحصربه فردي ديگري دارند، اما آنها قطعا شامل موارد ياد شده و نام خليج نمي شود.‏
‏ درعين حال با توجه به علاقه کشورهاي حاشيه خليج فارس به هويت هاي تاريخي ايراني، خوب است اين کشورها ‏‏–نه البته کشورهاي عربي باهويت وتاريخ وفرهنگ مانند مصروعراق والجزايرولبنان و...- سياهه ايي تهيه کنند ‏وبگويند دوست دارند چه بخش هايي تفکيک ناپذيري ازتاريخ، تمدن وهويت وتاريخي ايراني را به نام خود بزنند و ‏واژه عربي بر آخر آن اضافه کنند؟ با توجه به بخشندگي و دست ودل بازي که درايرانيان سراغ مي رود ممکن ‏است دربرخي موارد ازسرميهمان نوازي آنان را تحفه ايي ميهمان کنند، اما چنين هجمه ايي براي سرقت ميراث ‏تاريخي ايرانيان (من جمله هموطنان اقليت عرب جنوب کشور) که بخشي از آن دراسامي موجود بر مناطق ‏جغرافيايي معني پيدا مي کند، چيزي جز نشان دادن بي هويتي و عطش اين کشورها براي به دست آوردن ‏چيزهايي که با پول نفت به دست نمي آيد نيست و به آنها پشيزي نمي افزايد. ‏
ايران درحالي مورد بي مهري کشورهاي عربي منطقه است که طي سالهاي بعد ازانقلاب، براي مثال حمايت از ‏مردم فلسطين - که پيش از انقلاب بيش از هر چيزمساله اعراب به شمار مي رفت - تلاش کرده است که به تقويت ‏وزنه اعراب درمقابل اسراييل بپردازد و با ايجاد و يا تقويت مکانيسم هاي منطقه ايي مانند سازمان کشورهاي ‏اسلامي خود را، همچنان که به کرات دررسانه هاي ايراني مي شنويم، کشورهاي برادر خطاب کند. ‏
علاوه برآن درکتاب هاي درسي به همواره تصويري مهربان و برادرگونه ازکشورهاي عربي ترسيم مي شود ‏برخلاف آنکه درکشورهاي عربي مي بينيم. به همين جهت است که مردم ايران، همواره ميهمان نوازي بي ‏حصري را ميهمان شهروندان عربي مي کنند، اما اعراب منطقه به دليل نوع آموزش ونگاهي که دولتمردانشان ‏دارند، با شهروندان ايراني با بي احترامي برخورد مي کنند وداستان هاي زيادي هر روز درمطبوعات ‏کشورمنتشرمي شود. ‏
اگر رسانه هاي ايراني از پرداختن به کينه توزي ها ودشمني هاي کشورهاي ياد شده پرهيزداده مي شوند ‏ودرصورت نوشتن مطلبي دراين زمينه موردسرزنش قرارمي گيرند و انتقاد ازاقدامات کشورهاي عربي حاشيه ‏خليج برخلاف منافع ملي ايران قلمداد مي شود، رسانه هاي کشورهاي عربي به صورتي روزانه آنچنان به ايران ‏مي پردازند که پنداري برخلاف انچه به صورتي سنتي انتظار مي رود که آنها دشمن اول خود را اسراييل فرض ‏کنند، اين ايران است که دشمن اول آنهاست. به گونه ايي که چندي پي روزنامه شرق الاوسط در مقاله ايي اظهار ‏داشت که برنامه هسته ايي ايران نه براي مهار اسراييل وآمريکا درمنطقه، بلکه براي مهار کشورهاي عربي است. ‏
حال آقاي احمدي نژاد که طي دوسال گذشته از هيچ تلاشي براي بيشتر منزوي کردن ايران و بستن درهاي مذاکره ‏کوتاهي نکرده وبه صورتي چشم بسته وبدون احتساب هزينه-فايده سياستي که دربرابر کشورهاي عربي حاشيه ‏خليج فارس براي ايران داشته است، درکنفرانسي شرکت مي کند که حتي درظاهر هم نمي تواند نشان دهنده ‏سياست مهرورزانه ايي از سوي کشورهاي ياد شده باشد و برعکس با تصويري که پشت سرش درعکس ها به ‏نمايش گذاشته مي شود، نشان مي دهد که چگونه براي کرسي رياست جمهوري ايران بسيار کوچک است. اندازه ‏ايران بزرگتر از آن است که چنين تحريف هايي با حضور رييس جمهوري اش صورت بگيرد. ‏
امروز شايد بيش ازهرزماني ديگر اين مساله اهميت پيدا مي کند که درچينش دوستان طبيعي تهران درمنطقه ‏وجهان، انتخاب هاي ايران طي سالهاي گذشته چه چيزي برايش به ارمغان آورده است؟ تکيه بر کساني که دوست ‏خوانده مي شوند و سرسختي بي حد وحصر با آنان که دشمن ناميده مي شوند، تابع چه ملاحظاتي است که هم ‏اکنون مرز هيچ کدام شفاف به نظر مي رسد و اين چنين ايران به نهايت کلمه در مقابل دوست ودشمنش آسيب پذير ‏مي نمايد؟

توهين بزرگ به ايران

توهين بزرگ به ايران
سفر احمدي نژاد و ادعاي تملک سه جزيره ايراني - چهارشنبه 14 آذر 1386 [2007.12.05]
مريم کاشانيm.kashani@roozonline.com
محمود احمدي نژاد در حالي زير تابلوي "کنفرانس کشورهاي خليج عربي" نشست که بسياري از مقامات ايراني ـ چه ‏در ميان حاميان و چه در بين منتقدان وي ـ با شرکت او در اين گردهمايي مخالف بودند. بيانيه پاياني اين کنفرانس که ‏حاوي هشدار شديد اللحني به ايران در موردلزوم "استرداد جزاير سه گانه به امارات متحده عربي" و يا "کشانيدن ‏موضوع به دادگاه بين المللي" بود، نشان داد که مخالفان احمدي نژاد بر حق بودند: شرکت وي در اين کنفرانس نه تنها ‏‏"هيچ نتيجه مثبتي در بر نداشته" [از بيانيه پاياني شوراي همکاري خليج فارس عليه ايران] که اوضاع را حادتر نيز ‏کرد.‏
وقتي دعوت نامه شرکت در کنفرانس دوحه به دفتر احمدي نژاد رسيد و مشاور اول وي، مجتبي ثمره هاشمي اعلام ‏کرد که "محمود احمدي نژاد در اين اجلاس شرکت خواهد کرد" ظاهرا بيش از همه اعضاي اين اتحاد عربي از پذيرش ‏دعوت خوشحال شدند. به هر حال اين اولين بار بود که بالاترين مقام رسمي ايران، به جمع سران کشورهايي دعوت مي ‏شد که همگي در مورد ادعاي امارات متحده عربي بر سه جزيره ابوموسي، تنب بزرگ و کوچک همداستانند. آن هم در ‏شرايطي که درست يک روز قبل از سفر آقاي احمدي نژاد به دوحه، "خبرگزاري دولتي امارات به نقل از حاکم اين ‏کشور نوشته بود: جزاير تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي، بخش کامل کننده کشور ما هستند. ما براي بازگرداندن ‏آنها از هيچ تلاشي دريغ نخواهيم کرد و خواهان بازگشت حق حاکميت بر آنها هستيم."‏
از سوي ديگر همزمان "شيخ سلمان بن حمد الخليفه، وليعهد بحرين هم در مصاحبه‌اي با روزنامه‌هاي بريتانيايي براي ‏نخستين بار ايران را به تلاش براي دستيابي به سلاح‌هاي هسته‌اي متهم" کرده بود. همان طور که "رياض قهوجي، ‏مدير مؤسسه خاورميانه و تحليل نظامي در دبي" که او نيز به خبرگزاري فرانسه گفته بود: "هنگامي که کشوري مانند ‏ايران مجاز به غني‌سازي اورانيوم باشد، اين خطر وجود دارد که اين کشور خود را به سلاح‌هاي هسته‌اي مجهز کند."‏
به اين ترتيب حضور محمود احمدي‌ نژاد در اجلاس اين شورا، فرصتي براي رهبران عرب بود تا هم بار ديگر ‏موضوع مالکيت سه جزيره را به طور رسمي، در زير تابلويي که بر آن صفت "عربي" به دنبال نام خليج، نوشته شده ‏بود، مطرح کنند و هم از نگراني هاي خود بابت اتمي شدن جمهوري اسلامي، به صراحت پرده بردارند.‏
آگاهي نسبت به مجموعه اين مواضع بود که "برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي پيش از سفر رئيس جمهوري ‏اسلامي به دوحه" از او خواستند "در اين اجلاس شرکت نکند و از تماميت ارضي ايران قاطعانه دفاع کند". اين ‏نمايندگان در عين حال تأکيد کردند که مالکيت ايران بر جزاير سه‌گانه، "خط قرمز"ي‌ است که به هيچ کس اجازه عبور ‏از آن داده نخواهد شد.‏
البته تنها نمايندگان مجلس نبودند که از اين سفر با نگراني سخن گفتند؛روزنامه‌ هاي چاپ ايران ـ چه در جناح محافظه ‏‏‌کار و چه اصلاح‌ طلب ـ هم به نتايج اين سفر به ديده ترديد نگريستند و آقاي احمدي نژاد را به خاطر شرکت در اين ‏اجلاس مورد انتقاد قرار دادند. روزنامه جمهوري اسلامي در همين ارتباط در يادداشتي در شماره روز دوشنبه خود، ‏دعوت از احمدي نژاد و حضور وي در اين اجلاس را "يک توهين بزرگ به ملت ايران" دانست و نوشت: "همزمان با ‏دعوتي که شوراي همکاري خليج فارس از رييس جمهوري اسلامي ايران براي شرکت در اجلاس اين هفته اين شورا به ‏عمل آورده و آقاي احمدي‌نژاد قرار است امروز براي شرکت در اين اجلاس به قطر برود، رييس حکومت امارات ‏متحده عربي روز شنبه در ادامه مواضع ضد ايراني خود بار ديگر جزاير سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي ‏را متعلق به امارات دانست و خواستار بازپس‌گيري آنها از ايران شد."‏
اين نشريه در ادامه مقاله خود افزود: "انتشار خبر اظهارات شيخ امارات، اذهان را متوجه اين سؤال مي‌کند که اين ‏ادعاهاي واهي چرا همزمان با اين دعوت و پذيرفته شدن آن توسط رييس جمهوري اسلامي ابراز مي‌شود. اين يک ‏توهين به ملت ايران است."‏
روزنامه آفتاب يزد نيز از "خطرهاي يک سفر" که ناشي از "حضور رييس جمهوري اسلامي در اجلاس شوراي ‏همکاري کشورهاي خليج فارس به عنوان مهمان" بود ياد کرد و آن را مورد انتقاد قرار داد. اين روزنامه با اشاره به ‏اينکه "رييس امارات متحده عربي با لحني جدي‌تر نسبت به گذشته ادعاي مالکيت بر جزاير سه‌گانه ايراني را تکرار و ‏از ايران خواسته است تا براي پايان اشغال اين جزاير، مذاکره مستقيم را بپذيرد" نوشت: "برنامه‌ريزان سفر ‏احمدي‌نژاد به دوحه اکنون بايد براي مردم توضيح دهند هدف مشخص از اين سفر چيست و با اين سفر چه خطرهايي از ‏کشور دور مي‌شود يا کدام فرصت‌هاي جديد براي کشورمان خلق مي‌گردد که هزينه حضور در جمع هميشه مدعي نسبت ‏به جزاير سه‌گانه ايراني را توجيه‌پذير مي‌نمايد؟"‏
اما به روال معمول، آقاي احمدي نژاد همراه همان مشاور اول و همه آن کساني که "برنامه ريزان سفر" وي به دوحه ‏بودند راهي کنفرانسي شد که ميزبانان آن يعني کويت، عربستان سعودي، بحرين، امارات متحده عربي، قطر و ‏عمان، هم متفق القول "سه جزيره " را مي خواهند وهم "از فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران نگرانند" و موضوع محوري ‏نشست دوحه همين بود و لاغير. ‏
در اين اجلاس اما آقاي احمدي نژاد دست در دست سران کشورهاي عربي، چنان سرخوش ايده "همه بايد دست‌به‌دست ‏هم دهيم تا منطقه خليج فارس به منطقه‌اي براي صلح و دوستي تبديل شود"[ سخنان وي پيش از ترک تهران] بود که ‏هنگام ورود به سالن کنفرانس، تابلوي بزرگي را که هم رودر روي او و هم در پشت سر وي قرار داده بودند، يا نديد يا ‏معناي آن را درک نکرد: "مجلس التعاون لدول الخليج العربيه".‏
پس از آن نيز به تکرار سخنان هميشگي خود پرداخت: "آقاي احمدي نژاد، ايران و امارات را دو کشور همسايه و ‏برادر خوانده و گفته است که دو کشور مي توانند خليج فارس را به خليج صلح و دوستي تبديل کنند."[بي بي سي]‏
وي انبان پر از پيشنهادش را نيز خالي کرد: "لغو رواديد بين شش کشور عضو و ايران تا رفت و آمد شهروندان اين ‏کشورها ساده تر شود.تاسيس سازمان همکاري هاي اقتصادي، سرمايه گذاري مشترک در منابع نفت و گاز، تامين آب ‏و گاز موردنياز برادران، فعال نمودن کريدور شمال به جنوب و تاسيس سازمان همکاري هاي امنيتي، اجازه تملک ‏اموال غيرمنقول، برنامه ريزي در برقراري تجارت آزاد بين کشورها، توسعه گردشگري، تعاون در کمک به ‏کشورهاي اسلامي و کشورهاي ضعيف، مبادلات آموزشي، علمي، فناوري و پژوهشي و همکاري در صيانت از محيط ‏زيست خليج فارس و درياي عمان..."‏
بعد از آن نيز ادامه جلسات پشت درهاي بسته ادامه يافت و عاقبت آقاي احمدي نژاد، به ايران بازگشت. اما هنوز پاي ‏وي به تهران نرسيده بود که بيانيه شش کشور عضو شوراي همکاري خليج فارس، منتشر شد: "جلاس سران شوراي ‏همکاري خليج فارس در بيانيه پاياني خود به ايران هشدار داده است که يا جزاير سه ‌گانه را به امارات متحده عربي ‏باز پس دهد يا موضوع را به دادگاه بين‌المللي مي‌ کشاند."‏
عبدالرحمان عطيه، دبيرکل شوراي همکاري خليج فارس، نيز در گفت‌ وگويي با شبکه تلويزيوني العربيه اعلام کرد: ‏‏"رهبران کشورهاي عضو اين شورا متفقا به ايران پيشنهاد مي‌کنند يا جزاير تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي را ‏بازپس دهد يا موضوع را در محاکم بين ‌المللي طرح خواهند کرد."‏
وزير امور خارجه امارات هم که با منوچهر متکي ديدار کرده بود، به خبرنگاران گفت: "ديدار رهبران دو کشور ‏ديداري تعارف ‌آميز بوده است". ‏
کشورهاي عرب شرکت کننده در بيست و هشتمين جلسه شوراي همکاري خليج فارس همچنين در بيانيه خود اظهار ‏اميدواري کردند که "همکاري‌ هاي جمهوري اسلامي با آژانس بين ‌المللي انرژي اتمي تداوم يابد و ايران به گفت‌وگو با ‏جامعه بين‌المللي ادامه دهد". البته همراه با اين تاکيد که: "منطقه خليج [فارس] و خاورميانه بايد از سلاح‌هاي کشتار ‏جمعي عاري شود."‏
اين خواست ها در شرايطي مطرح مي شود که آقاي احمدي نژاد موضوع پرونده هسته اي را تمام شده مي داند و ‏همفکران نظامي وي در مقام تهديد از سلاح نفت سخن مي گويد واز بستن دهانه هرمز؛ واين سه جزيره در دهانه هرمز ‏قرار گرفته اند؛ و "حاکميت اين جزاير به معناي کنترل تنگه هرمز است."‏
به اين ترتيب پيشنهادهاي فراوان آقاي احمدي نژاد نه تنها کمکي به "توسعه همكاري‌ها و تعميق روابط در منطقه" نکرد ‏بلکه "نخستين حضور ايران در اين نشست" را در حالي به ثبت رساند که عنوان "شوراي همکاري خليج عربي"، به ‏جاي "شوراي همکاري خليج فارس" بالاي سر او خودنمايي کرد.‏
همفکران وي در خبرگزاري فارس نيز به جاي انتشار کامل بيانيه، با حذف بند مربوط به ادعاي مالکيت امارات متحده ‏عربي بر سه جزيره ايراني، فقط از اين خبر دادند که: "بيانيه اختتاميه بيست و هشتمين دور نشست شوراي همكاري ‏كشورهاي خليج فارس خواستار حل مسالمت آميز پرونده هسته‌اي ايران شد".

با انقلاب فرهنگي دانشگاه هارا تصفيه کنيد

با انقلاب فرهنگي دانشگاه هارا تصفيه کنيد
مرکز اسناد انقلاب اسلامي: - چهارشنبه 14 آذر 1386 [2007.12.05]

شهرام رفيع زاده
مرکز اسناد انقلاب اسلامي در آستانه 16 آذر روز دانشجو، طي مقاله اي خواستار اخراج استادان و دانشجويان ‏منتقد از تمامي دانشگاه هاي کشور شدو دانشجويان و استادان "ناهمسو با دولت" را "مارهايي در آستين نظام" ‏ناميد.‏
اين در حالي است که ده ها دانشجو طي 28 ماه تشکيل دولت نهم بازداشت شده و طي دو روز گذشته نيز چندين ‏دانشجوي ديگر و از جملهدانشجويان طيف چپ و سعيد حبيبي عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت بازداشت ‏شده اند.‏
‎‎انقلاب فرهنگي اول شکست خورد‏‎‎
مرکز اسناد انقلاب اسلامي که رياست آن را روح الله حسينيان بر عهده دارد، همزمان با روز دانشجو و به بهانه ‏بيست و دومين سالگرد تشکيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي در 19 آذر سال 64، با انتشار نوشتاري با عنوان‏‎ ‎‏"ضرورتهاي يک انقلاب فرهنگي در نهادهاي توليد علم در کشور" دانشجويان و اساتيد منتقد دولت را "مارهايي ‏در آستين نظام اسلامي" توصيف کرد و خواستار تشديد اخراج و تصفيه دانشجويان و استادان از سراسر دانشگاه ‏هاي کشور شد.‏
اين مرکز با اين ادعا که انقلاب فرهنگي اول شکست خورده، دهه هفتاد را به عنوان دهه بازگشت دانشجويان ‏دموکراسي خواه و آزادي طلب به دانشگاه ها عنوان و آنان را غرب زده ناميد و نوشت: "روند دانشگاهها به سمتي ‏پيش رفت که دانشجويان به عنوان شبکه اي از نخبگان منتشر در کشور در چرخشي ديگر و جهشي جدي تر ‏خواستار شباهت سازي بيشتر رفتارهاي سياسي وفرهنگي با غرب شدند".‏
اين مرکز "دوم خرداد" را عامل "بازگشت کامل اساتيد و کارشناساني که انقلاب آنها را دفع کرده بود" معرفي و ‏ادعا کرد که پس از دوم خرداد، استادان اخراجي در سال هاي اول انقلاب، هيأت علمي هاي دانشگاه ها و مراکز ‏مديريتي آموزشي را در اختيار گرفتند و "عناصر منزوي شده معتقد به اهداف و آرمانهاي انقلاب و امام" را از ‏دانشگاه بيرون کردند.‏
‎‎دانشجو علف هرز است‎‎
يکي از "اعضاي شوراي سردبيري سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي" در اين مقاله جنبش دانشجوئي را "جريان ‏معارض" و "علف" توصيف کرده و نوشته: "جريان معارضي ريشه علفي خود را در سطح نهاد علمي کشور ‏گسترانده است و هميشه مانع از ظهور و بروز گياهان و درختان از خاک برآمده شده است".‏
اين مرکز با اشاره به يکدست بودن حاکميت در دو سال اخير آن را فرصت مناسبي براي تجديد انقلاب فرهنگي ‏ديگري دانسته و تاکيد کرده: "در حال حاضر که نگاه خودي و اصيل در تجلي يک انتخابات سياسي خود را به ‏صحنه تصميم سازي نزديک کرده است، در اولين برنامه ها و گامهاي خود بايد نسبت به هرس و کندن علفهاي ‏هرز و مزاحم اقدام کند".‏
مرکز اسناد انقلاب اسلامي مرحله بعدي اجراي انقلاب فرهنگي مجدد را، تغيير کتب درسي عنوان کرده و ‏خواستار آن شده که: "در مرحله بعدي بايد با به کارگيري کارشناسان مجرب و اساتيد فن نسبت به غني سازي و ‏تغليظ و تهيه مواد افزودني به خاک دانشگاههاي کشور دست" يازيد.‏
فهرست تغيراتي که مرکز اسناد انقلاب اسلامي خواستار اجراي آن در دانشگاه ها شده "از عناوين و رشته هاي ‏درسي جديد تا سرفصلها و محتواهاي توليدي و ترکيبي بديعي که بسترساز توليد علم وعمل سليم تر و سديدتر ذيل ‏منويات انقلاب و اسلام مهدوي" و آنچه اين مرکز "تمدن سازي اسلامي" ناميده را شامل مي شود.‏
‎‎تصفيه دانشگاه هاي امير کبير، شريف و تهران‎‎
تصفيه دانشگاه هاي شريف، امير کبير و تهران طي برنامه ريزي همکاران روح الله حسينيان در مرکز اسناد ‏انقلاب اسلامي در اولويت قرار گرفته و در مورد اعتراضات دانشجوئي در اين دانشگاه آمده: "مسائلي که اين چند ‏ساله در دانشگاههايي چون دانشگاه شريف در مسئله دفن شهدا و دانشگاه اميرکبير و تهران رخ مي دهد تجلي ‏زننده اي است که بازتاب رسانه اي پيدا کرده است".‏
در حالي که طي دو سال اخير ده ها استاد ممتاز دانشگاه هاي کشور اخراج، ممنوع التدريس و يا به اجبار ‏بازنشسته شده اند، و وزارت علوم و شوراي عالي انقلاب فرهنگي به طور کامل در اختيار جناح راست و به ويژه ‏راست افراطي قرار دارد، مرکز اسناد انقلاب اسلامي بهانه درخواست اجراي انقلاب فرهنگي ديگري را ‏‏"جلوگيري از پذيرش دانشجويان متعهد و معتقد به جمهوري اسلامي در مقاطع تحصيلي دکتري، جلوگيري و سنگ ‏اندازي در مسير ورود اساتيد هم نواي انقلاب اسلامي در هيأت علمي هاي دانشگاهها، توزيع و تقسيم بودجه هاي ‏پژوهشي و بورس هاي تحصيلي براي مخالفان ملت و برخورد و ممانعت از فعاليت جدي تشکلهاي خودي و مستقل ‏دانشجويي و به انزوا بردن آنها در سالهاي گذشته" اعلام و تاکيد کرده که وضعيت فعلي دانشگاه ها "نياز به ‏تدبيري جدي و اقدامي قاطع در ابعاد يک انقلاب فرهنگي دارد".‏
اين مرکز استادان و دانشجويان منتقد را "غوغا زيست" ناميده و خواستار "تصفيه دانشگاهها از عناصر ‏غوغازيستي که حتي قانون اساسي کشور و مقدسات مردم را محترم نمي شمرند، چه در کسوت استاد و چه در ‏لباس دانشجو" شده است.‏
‎‎دانشجويان و استادان مارهايي در آستين نظام‎‎
سومين مرحله طرح انقلاب فرهنگي ارائه شده از سوي مرکز اسناد انقلاب اسلامي "پمپاژ" استادان و دانشجويان ‏همسو با جناح حاکم بر کشور به دانشگاه ها و تصرف مراکز پژوهشي است.‏
اين مرکز مرحله سوم انقلاب فرهنگي را چنين توصيف کرده: "فراهم آوردن زمينه اي که عناصر معتقد به ‏جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي، مراکز تصميم سازي و پژوهشي را در اختيار خود آورند".‏
در طرح انقلاب فرهنگي مجدد مرکز اسناد انقلاب فرهنگي ادعا شده که: "تصور اينکه يک نظام به مخالفان و ‏بالاتر دشمنان خود توان و امکانات مالي و اقتصادي و سياسي براي استفاده عليه خود را بدهد، تصوري بهت آور ‏و نااميد کنند است".‏
اين مرکز دانشجويان و استادان منتقد در دانشگاه ها را "مارهايي در آستين نظام" توصيف و خطاب به مقامات ‏وزارت علوم و شوراي عالي انقلاب فرهنگي تاکيد کرده که: "آنچه در بهترين وضعيت، اسلام علوي خواسته است ‏عدم برخورد و سلب حق حضور سياسي و فرهنگي است و نه اينکه نظام با دست خود مار در آستين پرورش ‏دهد".‏
گويا آنچه طي سال هاي اخير برسر دانشجويان آمده و از جمله بازداشت، شکنجه و اخراج صدها دانشجو، و ‏اخراج، ممنوع التدريس کردن، و بازنشستگي ده ها استاد دانشگاه هاي مختلف، نتوانسته رضايت مرکز اسناد ‏انقلاب اسلامي و رئيس آن را که از ياران نزديک سعيد اسلامي است، جلب کند؛ به همين دليل صحبت از تبديل ‏دانشگاه به پادگان به ميان آمده است
.

دستگيري و احضار دانشجويان طيف چپ

دستگيري و احضار دانشجويان طيف چپ
براي خاموشي در 16 آذر - سه شنبه 13 آذر 1386 [2007.12.04]
‏شيرين کريمي
در حاليکه جامعه دانشگاهي کشور در آستانه برگزاري 16 آذر، روز دانشجو، روزهاي ناآرامي را مي گذراند، چند تن ‏از دانشجويان دستگير و بيش از 12 تن از به مراکز انضباطي و امنيتي احضار شده اند. ‏
به گزارش کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر ديروز بهروز کريمي زاده به جمع دانشجويان بازداشتي پيوست و ‏همچنين تعداد ديگري از فعالان دانشجويي از جمله مرتضي اصلاحچي، دبير سابق انجمن اسلامي دانشگاه علامه به ‏اداره اطلاعات احضار شدند.اين بازداشت ها که در دور جديد، فعالان طيف چپ دانشجويي را نشانه گرفته، در پي ‏فراخوان آنان براي برگزاري مراسم 16 آذر به عمل آمده است.‏
مجيد اشرف نژاد، در همين ارتباط به راديو فردا گفته است: "از هفته گذشته که دانشجويان «آزادي خواه و برابري ‏طلب» بيانيه اي در مورد گردهم آيي روز دانشجو صادر کردند، تهديدها آغاز شد."‏
او که از اعضاي دانشجويان "آزادي خواه و برابري طلب" است مي گويد که "بازداشت دانشجويان «فعال چپ» از روز ‏يکشنبه گذشته با دستگيري مهدي گرايلو آغاز شد".‏
‏ به گفته وي "الناز جمشيدي، انوشه آزادفر، مهدي گرايلو، سعيد حبيبي و کريم زاده" از جمله ديگر بازداشت شدگان ‏هستند. ‏
دانشجويان "آزادي خواه و برابري طلب" به مناسبت روز 16 آذربيانيه اي منتشر کرده اند که در آن ضمن بررسي ‏اوضاع حاد کنوني کشور، آمده است: "اکنون تکليف سنگيني بر دوش جنبش هاي مترقي اجتماعي، از جمله جنبش ‏دانشجويي نهاده شده است. دانشگاه اکنون نياز حياتي به مقاومت در برابر پروژه ي سلب ابتدايي ترين حقوق صنفي، ‏سياسي و اجتماعي دانشجويان را درک مي کند."‏
اين بيانيه مي افزايد: "نظامي و امنيتي شدن مسلم فضاي دانشگاه، بيانگر ضرورت مقاومت همه جانبه ي دانشجويان در ‏برابر سياست هاي عوامل سرکوب جنبش و تبديل دانشگاه به مقر نظامي و دفاعي جناحين حاکميت است ؛ دانشگاهي که ‏به اصرار و اعتقاد ما پادگان نيست."‏
مراسم جنبش چپ دانشجويي که قرار بود با شعارهاي "آزادي برابري"، "دانشگاه پادگان نيست" و "نه به جنگ" در ‏در روز ۱۶ آذر برگزار شود، به علت دستگيري هاي گسترده به تعويق افتاده است. در عين حال کميته اي براي پي ‏گيري مسايل دانشجويان بازداشت شده اين طيف دانشجويي، تشکيل شده است.‏
بازداشت دانشجويان فعال چپ به تهران محدود نبوده و به نوشته "خبرنامه فعالين مازندران" در استان مازندران نيز ‏تعدادي از اين دانشجويان دستگير شده اند.‏
به دنبال اين دستگيري ها، دانشجويان "آزادي خواه و برابري طلب" دانشگاه فردوسي مشهد هم بيانيه اي در حمايت از ‏دانشجويان بازداشتي منتشر کردند.‏
بايد اضافه کرد که همزمان سعيد حبيبي، عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت هم در مقابل محل کار خود در ‏تهران بازداشت شد. به گزارش ادوارنيوز ماموران امنيتي روز بعد از بازداشت سعيد حبيبي، منزل وي را مورد تفتيش ‏قرار دادند
.‏

گزارش گاردین راجع به دکتر زهرا عامری





خانم دکتر را خفه کرده اند؟
نگاه گاردين به سرنوشت يک زن جوان در بازداشت - سه شنبه 13 آذر 1386 [2007.12.04]
رابرت تيت ‏
زهرا بني يعقوب هيچ دليلي براي پايان دادن به زندگي اش نداشت. او در حال ترقي در شغل طبابت بود و ‏رابطه اي عاشقانه با مرد زندگي اش داشت. به نظر مي رسد همه انگيزه هاي لازم براي زندگي کردن را ‏داشت. ‏
اما وقتي او در بازداشت نيروهاي بسيج کشته شد، علت مرگ او را خود کشي اعلام کردند. بسيج نام سازمان ‏تحت حمايت رهبر عالي ايران، آيت الله خامنه اي است که عمل به آداب اسلامي را به زور تحميل مي کند.‏در حال حاضر خانواده بني يعقوب اصرار دارند که مرگ او مشکوک است . آنها با همراهي مشهورترين ‏وکيل حقوق بشر در کشور و برنده جايزه صلح نوبل، شيرين عبادي، در تلاشند تا ثابت کنند او به قتل رسيده ‏است.‏
سرنوشت غم انگيز بني يعقوب از صبح روز 12 ام اکتبر و در حالي که همراه نامزدش، حميد چيت ساز، در ‏يک پارک عمومي در شهر همدان نشسته بودند، آغاز شد. ماموران اين دو نفر را دستگير کردند زيرا بر ‏اساس قوانين اسلامي دو نفر بدون رابطه شرعي، نمي بايست با يکديگر تنها باشند.‏
احتمالاً انجام چنين رفتاري با دو آدم داراي چنين درجه اي از تحصيلات، دردآور بوده است. بني يعقوب 27 ‏ساله، پس از فارغ التحصيلي از دانشکده پزشکي دانشگاه تهران، مشغول طبابت در يک روستاي دور افتاده و ‏محروم کشور بود. او آرزو داشت به عنوان متخصص قلب يا متخصص جراح کليه و مجاري ادرار ادامه ‏تحصيل دهد. نامزد او در يک ايستگاه راديويي متعلق به سازمان صدا سيماي دولتي ايران کار مي کرد. با ‏اين حال، هر دوي آنها را بدون دستور قاضي بازداشت کردند.‏
چيت ساز با تامين وثيقه از سوي خانواده اش از زندان آزاد شد اما بر سر اين ماجرا از کار بيکار شد. در ‏همين حال، بني يعقوب مجبور شد شب را در بازداشت سر کند زيرا در خبر دادن به خانواده اش تاخير ‏صورت گرفته بود. خانواده او 200 مايل دورتر و در تهران زندگي مي کردند. صبح روز بعد، وقتي ‏ابوالقاسم، پدر 61 ساله و بانشسته سپاه پاسداران ايران، براي آزادي او مراجعه کرد با خبر فوت دخترش ‏روبرو شد. يک گزارش پزشکي اعلام کرده بود که او خفه شده است. ‏
مقامات ادعا کردند از آنجا که بني يعقوب يک مسلمان مقيد بوده و به نماز يوميه اش پايبند بود، از کار خودش ‏احساس شرمساري مي کرد. به همين دليل به کمک يک صندلي و يک تکه پارچه، خود را از سقف سلولش ‏حلق آويز کرده است. ‏
خانواده بني يعقوب مي گويند او امکان نداشته چنين کاري را بکند، حداقل به خاطر اعتقادات محکم ديني اش ‏که خود کشي را يک گناه محسوب مي کند. بعلاوه، آنها معتقدند او حق داشته همراه چيت ساز باشد زيرا قبلاً ‏صيغه يکديگر شده بودند. صيغه، يکي از قواعد شيعه است که از سوي مقامات ايراني به عنوان ازدواج موقت ‏به رسميت شناخته مي شود. بنابراين دليلي وجود نداشته که او از رفتارش احساس شرمساري کند. ‏
والدين بني يعقوب اعتقاد دارند او تحت آزار يکي از بازداشت کنندگان قرار گرفته است و به همين دليل ‏درخواست کالبد شکافي از جسد را کرده اند. يک نظريه اين است که او بعد از تماس تلفني با برادارش امير، ‏که خبر حرکت پدرش به سوي همدان براي آزادي او را داده، با ماموران درگيري لفظي پيدا مي کند. به گفته ‏والدين او، شواهد نشان مي دهد هنگام آماده کردن جسد براي خاک سپاري، از گوش ها و بيني او خون به راه ‏افتاده بود و اين نشانه اي از ضربه مغزي است. زمان مرگ بني يعقوب را ساعت 9 صبح، يعني 20 دقيقه بعد ‏از صحبت با برادرش، تخمين زده اند. ‏
يکي از نزديکان خانواده در گفتگو با گاردين و در حالي که نخواست نامش فاش شود گفت: "صداي زهرا ‏موقع حرف زدن با برادرش خونسرد بوده. او رفتاري دال بر خودکشي نداشته است. خانواده او معتقدند به ‏خاطر اين تماس تلفني، او احساس پشت گرمي کرده و به ماموران گفته وقتي پدرش به آنجا برسد مي فهمند با ‏چه کسي طرف اند. وقتي خانواده اش بدن او را مشاهده کردند، روي پاهايش زخمهايي ديده اند. آنها فکر مي ‏کنند ماموران شروع به کتک زدن او کرده اند و مرگ او به خاطر اصابت سرش به يک جايي اتفاق افتاده ‏است. زهرا عاشق خدمت به مردم بود. ضمناً او عميقاً عاشق نامزدش بوده است. به چه دليلي او بايد دست به ‏خودکشي بزند؟"‏
وقتي پدرش به بازداشتگاه رسيده بود، در ابتدا مرگ او را مخفي کرده بودند. آنها از پدرش خواستند روز بعد ‏مراجعه کند تا اينکه بالاخره به او خبر مرگ را دادند. خويشاوند آنها مي گويد: "آنها پدر زهرا را تحقير ‏کردند. وقتي او به آنجا رسيد از او خواستند در خيابان منتظر بماند و به او گفتند: دختر تو از نظر اخلاقي با ‏دکتر بودن جور در نمي آيد. آنها همه اين کارها را وقتي داشتند مي کردند که زهرا مرده بود."‏
مي گويند برگه گزارش صادر شده توسط مرکز بازداشت پر از مطالب نادرست است. از جمله دست بردن ‏عمدي به تاريخ بازداشت بني يعقوب تا اينکه بازداشت را با زمان مرگ منطبق کنند. قوانين ايران اجازه ‏بازداشت به مدت بيش از 24 ساعت را براي متهمان منکراتي را نمي دهد.‏
عبادي از رييس قوه قضاييه ايران، آيت الله محمود هاشمي شاهرودي، درخواست صدور دستور تحقيقات به ‏سرپرستي تهران را نموده، زيرا مقامات در همدان از همکاري امتناع مي کنند. اين درخواست از سوي ‏گروهي از همرزمان سابق پدرش نيز مورد حمايت قرار کرفته است. فرماندهان عاليرتبه سپاه هم به خاطر ‏سوابق کاري پدر بني يعقوب، از دفتر آيت الله خامنه اي درخواست رسيدگي کرده اند.‏
عبادي مي گويد اين موضوع ابهامات آزاردهنده اي را از نحوه رفتار با زنان در کشور به وجود آورده است: ‏‏"چگونه امکان دارد يک زن 27 ساله، به عنوان يک پزشک با صلاحيت، حق صحبت کردن با نامزدش را ‏در يک پارک عمومي نداشته باشد و چه حقوقي به پليس براي بازداشت او داده شده است؟"‏
او مرگ بني يعقوب را با زهرا کاظمي، يک زن کانادايي ايراني الاصل، مقايسه کرد که ظاهراً پس از وارد ‏آمدن ضربه اي کشنده به سرش از سوي بازپرسان در زندان اوين کشته شد. ديوانعالي کشور در هفته گذشته، ‏به خاطر نواقص بررسي هاي قبلي، دستور تحقيقات جديدي را درباره مرگ کاظمي صادر کرد. ‏
منبع: گاردين – 2 دسامبر

Thursday, November 29, 2007

چکمه به جاي شلوار ممنوع! : فهرست "ممنوع ها" بر "مجازها" پيشي گرفت


چکمه به جاي شلوار ممنوع! : فهرست "ممنوع ها" بر "مجازها" پيشي گرفت
روزآنلاين، ‏شهرام رفيع زاده : فرماندهان نيروي انتظامي هر روز ممنوعيت هاي تازه اي را اعلام مي کنند؛‎ ‎و آن گونه که از شواهد و اظهارات ‏آنان بر مي آيد فهرست "ممنوع ها" بر فهرست "مجازها" پيشي گرفته است.‏از جمله اينکه فرمانده اداره اماکن نيروي انتظامي در ادامه اجراي "طرح ارتقاي امنيت اخلاقي" خبر داد با ‏آرايشگاه هاي زنانه و مردانه، گيم نت ها، كافي نت ها، تالارها، سفره خانه ها، اماکن ورزشي و استخرهاي زنانه، ‏و واحدهاي سمعي و بصري برخورد مي شود. رئيس کميسيون فرهنگي مجلس هفتم نيز خواستار گسترش ‏‏"نظارت نيروي انتظامي بر پارکينگ ها و باغ هاي خصوصي و عروسي ها و مجالس" شده است. ‏
‎‎موسيقي زنده ممنوع‏‎‎محمد علي نجفي، فرمانده اماکن نيروي انتظامي در يک کنفرانس خبري از ممنوع شدن اجراي موسيقي زنده در ‏تالارها و سفره خانه ها خبر داده و گفته است: "اجراي موسيقي زنده در اماكن عمومي از‎ ‎جمله تالارها و ‏سفره‌هاخانه‌هاي سنتي تنها با مجوز وزارت ارشاد و بر اساس قانون‎ ‎امكانپذير است، بر اين اساس با مراكز فاقد ‏مجوز طبق قانون برخورد مي‌شود".‏وي در عين حال گفت که: "براساس درخواست وزارت ارشاد با دو سفره‌خانه‎ ‎سنتي كه با مجوز سازمان ميراث ‏فرهنگي اقدام به اجراي موسيقي زنده كرده بودند، برخورد شد".‏وي با تاکيد براينکه مراكزي همچون تالارها و‎ ‎سفره‌خانه‌هاي سنتي مي‌توانند تنها با مجوز وزارت ارشاد اقدام به ‏برگزاري موسيقي‎ ‎زنده كنند، گفت: "با افراد متخلف كه بدون مجوز اقدام به اجراي اين نوع برنامه‌ها‎ ‎كنند، ‏برخورد مي‌شود و نيروي انتظامي نيز پشتيباني لازم را در اين زمينه‎ ‎اعمال خواهد كرد".‏فرمانده اماکن نيروي انتظامي همچنين از برخورد با قهوه خانه هاي سنتي، گفته: "بر اساس قانون نظام صنفي ‏چيزي تحت عنوان‎ ‎رستوران يا قهوه‌خانه سنتي وجود ندارد و آنچه در قانون عنوان شده است تنها رستوران‎ ‎يا ‏قهوه‌خانه است و در صورت تداخل صنفي با مراكز متخلف بر اساس قانون 27 و 28 نظام‏‎ ‎صنفي برخورد ‏مي‌شود".‏وي قهوه خانه ها را هم بخشي از مراکز نا امني و فساد معرفي کرده و گفته: "برخي مراكز پذيرايي از جمله ‏قهوه‌خانه‌ها به دلايل مختلفي‎ ‎به محيطي ناامن براي جوانان به ويژه زنان تبديل شده‌اند، از اين رو با همكاري‎ ‎سازمانهاي صنفي با اين مراكز برخورد لازم صورت مي‌گيرد‎.‎‏"‏‎ ‎
‎‎عروسي مرکز فساد است‏‎‎همزمان با اظهارات اين فرمانده نيروي انتظامي، محمد تقي رهبر يکي از اعضاي مجلس اعلام کرد که: "يکي از ‏مراکز فساد، تالارهاي عروسي هستند". وي که در ماه هاي اخير به رياست کميسيون فرهنگي مجلس منصوب ‏شده، با اين ادعا که "نبايد بگذاريم فضاي اجتماعي‎ ‎آلوده شود" و اينکه "برخي افراد در تالارهاي عروسي با ‏موبايل فيلمبرداري مي کنند و حرمت‎ ‎افراد را از بين مي برند که اين در قانون غيرمجاز است و پيگرد قانوني ‏دارد" خواستار استقرار هر چه سريعتر نگهبانان زن از سوي نيروي انتظامي در تالارهاي عروسي و اماکن ‏ورزشي زنان شده است.‏به نوشته روزنامه اعتماد، وي گفته: "من از کساني بودم که خيلي پيش تر از اينها با نيروي انتظامي درباره اين‎ ‎مساله صحبت کردم. ما در اصفهان طبق آمار در 18 تالار اين کار را کرديم، هر چند‎ ‎بسياري از افراد عروسي ‏هايشان را در باغ هاي حومه اصفهان مي گرفتند تا در تيررس ما‎ ‎نباشند".رئيس کميسيون فرهنگي مجلس مدعي شد که "در برخي از اين عروسي ها ارکسترهاي نامناسب، مشروب ‏خواري، قمار‎ ‎و حتي رقص در پشت درب هاي بسته انجام مي دهند" و تاکيد کرد که: "بايد پليس بر اين اماکن ‏نظارت‎ ‎داشته باشد".‏وي با اشاره به اينکه خودش نظارت نيروي انتظامي بر عروسي ها را در اصفهان پيگيري کرده تاکيد کرد: "به‎ ‎نظرمن برخوردبا اين اماکن ضروري واجراي اين طرح کار مناسبي است".‏رئيس کميسيون فرهنگي مجلس در عين حال خواستار تحت نظر قرار داد پارکينگ ها و باغ ها شد و گفت: "بايد ‏بر پارکينگ ها و باغ هاي خصوصي و خارج از شهر نيز نظارت کرد".‏وي با تاکيد براينکه "بايد جامعه را از‎ ‎بي بند و باري ها حفظ کرد" افزود: "نبايد در جامعه اسلامي، امنيتي براي ‏انجام فساد داشته‎ ‎باشيم".‏
‎‎تائيد استقرار مامور در استخرهاي زنانه‏‎‎فرمانده اماکن نيروي انتظامي با تائيد استقرار ماموران زن نيروي انتظامي در استخرهاي زنانه از آنان با عنوان ‏‏"عوامل انتظامي" نام برده و گفته که: "عوامل انتظامي با حضور در محيط هاي زنانه از جمله استخرها بر ‏رعايت‎ ‎ضوابط نظارت مي‌كنند".‏وي علت اسقرار ماموران زن در اماکن ورزشي زنان را "گزارش هاي مردمي بر سوءاستفاده برخي از اماكن ‏زنانه" برشمرد و گفت که اماکن ورزشي زنان تا قبل از استقرار ماموران زن نيروي انتظامي به "محيط هاي ‏ناامن" تبديل شده بود.‏
‎‎برخورد با کافي نت ها و گيم نت ها‎‎در دور جديد طرح امنيت اخلاقي نيروي انتظامي، برخورد با کافي نت ها و گيم نت ها در سراسر کشور نيز ‏دراولويت قرار گرفته است.‏فرمانده اداره اماکن نيروي انتظامي اعلام کرده که: "فضاي گيم‌نت‌ها و كافي‌نت‌ها به دليل شرايط خاص آنها، ‏نگران کننده است". نجفي در اين خصوص گفته: "بحث برخورد با‎ ‎گيم‌نت‌ها، يك مثلث مديريتي شامل بخش ‏بازرگاني، اتحاديه فروشندگان لوازم ورزشي و‎ ‎نيروي انتظامي وجود دارد كه موضوع نرم‌افزاري آن بر عهده ‏وزارت ارشاد، بخش صنفي به‎ ‎حوزه وزارت بازرگاني و برخوردها بر عهده نيروي انتظامي است".‏وي با اشاره به اينکه "در كل كشور تنها 100‏‎ ‎واحد مجاز در ارتباط با گيم‌نت‌ها و كافي‌نت‌ها" موجود است، گفته: ‏‏"تنها در تهران، سه هزار واحد غيرمجاز فعاليت مي‌كنند كه بايد طي هماهنگي‌ با‏‎ ‎حوزه‌هاي صنفي و تخصصي و ‏بر اساس ماده 27 قانون نظام صنفي با آنها برخورد شود".‏
‎‎مدل مو ممنوع است‎‎رئيس اداره اماکن نيروي انتظامي در مورد علت برخورد با آرايشگاه هاي زنانه و مردانه نيز گفته که مجوز اين ‏برخورد را از وزارت بهداشت دريافت کرده است.‏نجفي در اين خصوص گفته: "نيروي انتظامي با توجه به‎ ‎دستورالعمل وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي ‏با اين مراكز برخورد مي‌كند".‏وي در بخشي ديگر از اظهارات اخيرش به خبرنگاران گفته: "استفاده از آلبوم و نرم‌افزارها در‎ ‎آرايشگاه‌ها براي ‏ارايه مدل در صورت عدم رعايت مسايل اخلاقي ممنوع است".‏اين مقام نيروي انتظامي تاکيد کرده: "استفاده از آلبوم‌ها و نرم‌افزارها در آرايشگاه‌ها براي ارايه مدل مو به مشتري‎ ‎نيز چنانچه با مسايل اخلاقي مطابقت نداشته باشد، به عنوان تخلف شناخته مي‌شود". وي توضيح نداده که مرجع ‏تشخيص اينکه کدام مدل مو اخلاقي است و کدام نه چه سازمان يا نهادي است.‏ممنوعيت هاي تازه اداره اماکن نيروي انتظامي در حالي اعلام مي شود که دو هفته پيش، اين نيرو طي اطلاعيه ‏اي از اجراي طرح زمستاني مبارزه با بدحجابي در کشور خبر داده و "انواع لباس زمستاني ممنوع" براي زنان و ‏مردان را نيز برشمرده بود.در آن اطلاعيه غير از بر شمردن انواع مانتو و پالتو و شال غيره ممنوع، "پوشيدن ‏چکمه به جاي شلوار بلند" در زمستان نيز ممنوع اعلام شده بود!‏

Sunday, November 25, 2007

اعتراض بیش از هزار نفر از مدافعان حقوق برابر به بازداشت «مریم حسین خواه



اعتراض بیش از هزار نفر از مدافعان حقوق برابر به بازداشت «مریم حسین خواه»
کانون زنان ایرانی : یک هزار نفر از مدافعان حقوق برابر با امضای بیانیه ای خواستار آزادی فوری مریم حسین خواه شده اند.در بخشی از این بیانیه آمده است:ما امضاء کنندگان این بیانیه در جهت انعکاس درد و رنج زنان و به منظور اصلاح قوانین تبعیض آمیزی همچون تعدد زوجات، دیه نابرابر، افزایش سن مسئولیت کیفری دختران و… مانند مریم حسین خواه در راه احقاق حقوق زنان و بهبود زندگی آنان سعی می کنیم آموزه های خود را از زنانی که دچار معضلات ناشی از وجود این قوانین تبعیض آمیز شده اند در سایت های زنانه و روزنامه ها و مجلات مکتوب و منعکس سازیم.روز ۲۶ آبان ماه مریم حسین خواه، یکی از صدها فعال کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و یکی از بی شمار روزنامه نگاران و نویسندگان مدافع حقوق زنان را در پی احضاریه ای کتبی در دادگاه انقلاب بازجویی کردند و به خاطر نوشته ها و فعالیت هایش در سایت «تغییر برای برابری» (سایت کمپین یک میلیون امضاء) و سایت «زنستان» (ارگان مرکز فرهنگی زنان) به تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب متهم کردند و پس از تعیین قرار وثیقه ای ۱۰۰ میلیون تومانی، به خاطر نداشتن وثیقه به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند.این درحالی است که سایت تغییر برای برابری یکی از سایت های کمپین گسترده و پرتنوع یک میلیون امضاء و متعلق به همه اعضا و هواداران آن است و بسیاری از معترضان به قوانین تبعیض آمیز موجود علیه زنان، در آن قلم می زنند، گزارش تهیه می کنند و در مجموع آن را اداره می کنند. ما فعالان حقوق برابر همگی با برداشتن گام هایی هرچند کوچک در جهت آگاهی رسانی به مردم و هموطنان خود در مورد نظام حقوقی تبعیض آمیز کنونی سعی کرده ایم تجربه ها و گزارش ها و دردهای جامعه زنان را هر جا امکان پذیر بوده مکتوب سازیم، چه در سایت های خود همچون تغییر برای برابری، زنستان، کانون زنان ایرانی، میدان و… چه در وبلاگ های خود و چه در روزنامه های رسمی کشور و چه به صورت شفاهی و چهره به چهره.از این رو اگر مسئولیت و گزندی از فعالیت های قانونی و خبررسانی شفاف و انتشار مکتوبات و مقالات در سایت «تغییر برای برابری» یا سایت «زنستان» متوجه هر یک از کنشگران این جنبش باشد قطعا بر دوش تک تک ما امضاء کنندگان این نامه که خود را متعلق به جنبش حقوق برابر و مدافع آن می دانیم، قرار دارد.همه ما مدافعان و فعالان جنبش حقوق برابر، همچون مریم حسین خواه، گزارشگر درد و رنج زنان کشورمان هستیم، همه ما می نویسیم و به نظام حقوقی ناعادلانه کنونی، معترض ایم. ما نیز با انعکاس رنج و درد جامعه زنان و مکتوب نمودن روند فعالیت های مسالمت آمیز و مصلحانه خود در سایت ها، وبلاگ ها و روزنامه های مختلف از جمله تغییر برای برابری و زنستان، با مریم حسین خواه شریک ایم از این رو همه سایت هایی که از حقوق برابر می نویسند را متعلق به خود می دانیم و بی شک این سایت ها نه از آن یک فرد (مریم حسین خواه) و نه از آن هیچ یک از فعالان جنبش حقوق برابر (به تنهایی) نیست بلکه متعلق به همگی کسانی است که در آن قلم می زنند و اعتراض خود را نسبت به قوانین تبعیض آمیز فریاد می کنند. بنابراین، همگی ما مسئول همه آنچه در این سایت ها و در دفاع از حقوق زنان انتشار می یابد، هستیم.ما امضاء کنندگان این بیانیه در جهت انعکاس درد و رنج زنان و به منظور اصلاح قوانین تبعیض آمیزی همچون تعدد زوجات، دیه نابرابر، افزایش سن مسئولیت کیفری دختران و… مانند مریم حسین خواه در راه احقاق حقوق زنان و بهبود زندگی آنان سعی می کنیم آموزه های خود را از زنانی که دچار معضلات ناشی از وجود این قوانین تبعیض آمیز شده اند در سایت های زنانه و روزنامه ها و مجلات مکتوب و منعکس سازیم.بی شک اگر «مریم حسین خواه» مسئول نوشته ها و فعالیت های خود در سایت های زنانه، از جمله سایت های زنستان و تغییر برای برابری و فعالیت در کمپین یک میلیون امضاء است ما نیز کمتر یا بیشتر، قبل یا بعد از او، در این راه قدم برداشته ایم و حال اگر قرار است او در زندان باشد برای همان کاری که همه ما نیز کرده ایم، پس هزاران فعال و مدافع حقوق برابر در ایران باید راهی زندان ها شوند.از این رو ما امضاء کنندگان این نامه با صدای بلند اعلام می کنیم که: همه ما همچون مریم حسین خواه در مقابل احقاق حقوق شهروندی زنان هموطن مان، خود را مسئول می دانیم و از این رو دست به قلم می بریم و مشکلات را منعکس می سازیم و آن که اکنون در زندان بسر می برد خواهر ماست که بی گناه و به جرمی به زندان برده شده که همه ما هر روز و هر ساعت انجام می دهیم.ما مسئولیم و مانند مریم حسین خواه نگران شرایط دردناک و اسف بار زنان کشورمان هستیم از این رو می نویسیم، گزارش می دهیم و برای حساس کردن افکار عمومی جامعه مان به معضلات زنان، اخبار تهیه می کنیم و اگر ظلمی به دختری در هر جای سرزمین مان روا شود به آن اعتراض خواهیم کرد. چون ما خود را مسئول و دلسوز شهر و کشوری می دانیم که در آن زندگی می کنیم حتا اگر زن باشیم و نظام حقوقی کشورمان حقوق زنان را نیمی از حقوق شهروندان مرد
به حساب آورد

Friday, November 23, 2007

پدر زهرا در مراسم چهلم دخترش: هرگز از خون دخترم نمي‌گذرم


پدر زهرا در مراسم چهلم دخترش: هرگز از خون دخترم نمي‌گذرم
اتاقي كه مرگ زهرا در آن رخ داده، فقط يك متر و نيم با دفتر رييس ستاد منكرات همدان فاصله داشت
سرمايه، ايمان پاك‌نهاد : مراسم چهلم دكتر زهرا، در قطعهء دويست و چهل و پنجم بهشت زهرا برگزار شد. چند رديف مانده به انتهاي قطعه، يكي از قبرها كه دور و برش بلندگو گذاشته شده، متعلق به دكتر جوان است. هنوز سنگ قبرش آماده نشده است. بالاي قبر دسته گل بزرگي است كه پيام تسليتي رويش نوشته شده است: «دست اجل نوگل خندانمان را چيد.»دكتر زهرا، 27 ساله; بيستم مهرماه به همراه نامزدش در پاركي در شهر همدان توسط نيروهاي ستاد امربه‌معروف و نهي‌از‌منكر دستگير شد. نيروهاي اين ستاد ادعا داشتند رابطه زهرا به لحاظ تاهل نامشخص است در حالي كه پدر و مادر زهرا مي‌گويند براي دخترشان سه ماه قبل با حضور دو شاهد و پدر نامزدش صيغه محرميت خوانده بودند.خانوادهء زهرا دو روز بعد جنازهء فرزندشان را از ستاد تحويل گرفتند، با اين توضيح كه «خودكشي كرده است.» خانواده به خودكشي باور ندارند و مرگ دخترشان را مشكوك مي‌دانند.ساعت چهار بعد از ظهر مراسم شروع مي‌شود. چند زن چادر به سر شيون مي‌كنند.مادر زهرا از راه مي‌رسد. جا را براي او باز مي‌كنند. مادر بي‌اختيار قبر دختر را در آغوش مي‌گيرد و گريه يك دم امانش نمي‌دهد.چند تن از فعالان حقوق بشر به همراه هم‌كلاسي‌هاي زهرا هم در جمع ديده مي‌شوند. دوستان زهرا خودكشي او را باور ندارند: «او دختري نبود كه خودكشي كند. خيلي قرص و محكم بود.»زهرا خطاب مادر قرار مي‌گيرد: «زهرا جان از مهمان‌هايت پذيرايي كن.»اطرافيان سعي دارند او را آرام كنند. هوا ابري است و گورستان كمي خلوت است.پدر آنسوتر، آرام آرام اشك‌هايش را پاك مي‌كند. رحيم برادر بزرگ زهرا هم پشت به قبر ايستاده و شانه‌هايش تكان مي‌خورد.پدر گريه‌كنان مي‌گويد: «هرگز از خون دخترم نخواهم گذشت.»پدر دكتر زهرا كه به تازگي به ديدار قاضي پرونده رفته است، مي‌گويد: «قول همكاري دادند. پرونده را هم ديدم. در پرونده، روز دستگيري دخترم 21 مهر ذكر شده است. در حالي كه از همان ابتدا، عنوان مي‌شد كه 20 مهر دستگير شده است.»وي اضافه مي‌كند: «يك روز تاخير در دستگيري يعني توجيه بازداشت 48 ساعته. يعني او فقط 24 ساعت در بازداشت بوده است. با اين اوصاف، نمي‌توانيم چندان به حرف‌هاي آن‌ها اعتماد كنيم. نمي‌توانم ادعاي آن‌ها را مبني بر نشنيدن صداي زهرا در هنگام مرگ باور كنيم.»او نكتهء ديگري را هم عنوان مي‌كند: «فردي كه دخترم را دستگير كرده بود، يك بناي كم سواد است و به صورت تمام‌وقت با ستاد امربه‌معروف همكاري نمي‌كرده است. يعني شغل ديگري دارد و عصرها به صورت نيمه‌وقت با ستاد همكاري مي‌كرده است آيا او در حدي هست كه يك دكتر را بازداشت كند.»رحيم، برادر زهرا هم كه همراه پدر به همدان رفته بود تا به واكاوي ماجراي مرگ خواهرش بپردازد، مي‌گويد: «اتاقي كه مرگ زهرا در آن رخ داده، فقط يك متر و نيم با دفتر رييس ستاد منكرات همدان فاصله داشت. پرسش من اين است كه آيا هيچ‌كس آنجا حضور نداشته كه متوجه مرگ زهرا شود.»او اضافه مي‌كند:‌«در سفر به همدان، محل حادثه را به همراه پدرم ديديم; فرض كنيد آپارتماني است دو طبقه كه اتاق‌هاي زياد و نزديك به هم دارد و سالن پذيرايي‌اش حدود شش متر است. آيا در چنين فضايي خواهرم مي‌توانست خودكشي كند.»رحيم، برادر دكتر زهرا يك درخواست مطرح مي‌كند: «كم‌ترين خواهش ما اين است كه بررسي صحنهء جرم را به يك تيم ديگر بسپارند و پرونده به تهران منتقل شود.»شيرين عبادي، وكيل پروندهء دكتر زهرا هم دربارهء اقدام‌هاي انجام شده مي‌گويد: «متاسفانه هنوز پرينت آخرين مكالمات تلفني زهرا با برادرش را نداده‌اند و هنوز قانون اجرا نشده است. از رييس قوهء قضاييه درخواست مي‌كنم كه پرونده به تهران منتقل شود. از آن جايي كه همهء افرادي كه از آن‌ها شكايت كرده‌ايم در همدان شاغل هستند، براي جلوگيري از هرگونه شبهه درخواست مي‌كنيم پرونده در تهران رسيدگي شود.»او اضافه مي‌كند: «براي اين كه به نتيجه برسيم، تا هر موقع كه لازم باشد پيگيري‌هاي خود را ادامه خواهيم داد. كساني كه مانع مي‌شوند تا پرينت‌مكالمهء تلفن‌ها به دست ما برسد، مي‌دانند كه اين پرينت‌ها تا حدود زيادي تكليف پرونده را روشن خواهد كرد.»عبادي همچنين مي‌گويد: «يك دختر 27 ساله كه پزشك است و به رايگان بيماران منطقهء محروم را درمان مي‌كند و متعلق به يك خانوادهء مبارز و مذهبي هم هست در يك روز تعطيل در يكي از پارك‌هاي شهر همدان مشغول گفت‌و‌گو با نامزد رسمي خود بوده كه توسط ماموران ستاد امربه‌معروف و نهي‌از‌منكر دستگير و بازداشت مي‌شود. سوال من اين است كه آيا پارك‌ها را براي اين ساخته‌اند كه از آن فيلم بگيرند و در تلويزيون نشان دهند يا اين كه مردم هم حق دارند از آن استفاده كنند و اگر مردم اين حق را دارند چگونه است كه دختري 27 ساله نمي‌تواند در يكي از نيمكت‌ها نشسته و با نامزد خود حرف بزند

Tuesday, November 13, 2007

براي خواهران همترانه ام

براي خواهران همترانه ام

آسيه اميني - چهارشنبه 23 آبان 1386 [2007.11.14]



‎ ‎ورق مي زنم... ورق مي زنم... امروز و ديروز را. هنوز ر. ورق مي زنم خودم را.
سرنوشت اين ارکستر ‏هم آواز نه چندان همگون! از کجا هم کاسه شد؟ من کج ترانه خوان
اين آواز شدم؟ از کي راه به اين وادي ‏کشاندم و دل به اين آواز؟‎!‎



‎ ‎قرار نبود مهندس شوم؟ شاعر بودم و از براي آن به باغ نوشتن سرک مي کشيدم و از
مهندسي دست شستم تا ‏روزنامه نگاري شوم که در همسايگي شعر مي زيد و روزنامه نگاري
را تا بدانجا پيش بردم که حسم مي ‏بردش. ناگاه شد انگار، که سر از دنياي جنبشهاي
اجتماعي درآوردم. راهي که ندانستم ادامه همان راه آمده بود ‏يا ملغمه اي از همه
آنچه که من بودم. اما هرچه بود، گريز از آن ممکن نبود، که خواهران هم ترانه با من،
‏گويي شعرهاي زندگي را ترانه مي خواندند. خواهراني که نه فقط با من و در کنار من،
که هر کدام در گوشه ‏اي از اين خاک ديده و ناديده هم ترانه بوديم‎.‎



‎ ‎خواهري که که مي توانست چون من هميشه‎ ‎عاشقي باشد سرگردان، زير شلاق کبود شده
بود و آن ديگري ‏‏"عاطفه" فروخته بود به بهاي تن و تن داده بود به داري که وطنش شده
بود؛ به نکا که رسيدم هنوز صداي ‏قهقه هاي دخترک 16 ساله از کوچه پس کوچه هاي نارنج
باغ، مور مورت مي کرد وقتي مي شنيدي که دير ‏رسيده اي اي هم ترانه خواب مانده! دير
رسيده اي و اين پشته خاک سرخ که مي بيني با اکراه نشانت مي دهند ‏و انگار مي خواهند
برمانندت از اين قبرستان و از اين نارنج باغ و از اين نکا که بوي عاطفه نمي دهد،
اينک ‏ميهن ابدي اوست. بر گورش ننوشتند، اما جرمش فحشا بود. سه بار حد خورده بود.
100 ضربه کامل شلاق ‏به جرم اقرار به ارتباط کامل جنسي با مردي که محرم نيست. مرد
کجاست؟ مهم نيست. او هم شلاق خورد و ‏رفت. بار چهارم که‎ ‎بگيرندت کارت تمام است‎...‎‏
کارت تمام شد. خودت اقرار کردي دختر‏‎!‎‏ ديوانه‎!‎



‎ ‎خودت که مي گويي ديوانه! آدم عاقل اقراري مي کند که اعدامش کنند؟ آدم عاقل در سن
16 سالگي مي گويد ‏من 22 سال دارم؟ من هم گفتم 22 سال دارم‏‎.‎‏ اگر گفته بودم ‏‎60
‎سال دارم چه؟ و اگر 1000 سال چه؟ کسي ‏نبايد سراغ شناسنامه ام را مي گرفت ؟ کسي
نبايد مي دانست من چند ساله ام؟ من که گفتم ديوانه ام. 10 بار ‏گفتم. نوشتم حتا‏‎....‎‏
عاطفه عاطفه! دير نرسيده بودم اگر! حالا‎ ‎تو همخانه ليلايم بودي. ليلا، خواهر توست.
‏خواهر من. خواهر هم ترانه ما‎.‎‏ تنش را فروخته بودند و بنا بود چون تو، دار، وطنش
شود. که نشد. حالا ليلا

‎ ‎سرود خوان زندگي است. مثل همه دختران خاک. دختران آب، شادي، زندگي‎.‎



عاطفه، عاطفه کاش تو ديروز ورق خورده نبودي و امروز مانده بودي کنار ما! کاش فرصت
خواندن دوباره ‏ات بود. گرچه بارها و بارها و بارها خواندهايمت مي خوانيمت در صورت
خواهرانمان؛‎ ‎خواهران همترانه ‏مان. آنها که براي نان، تن مي فروشند و تنشان وطن
مي شود براي مرداني که چون کرم به دنبال آشيانه اي ‏گرم، تنها به تن بسنده مي کنند
از زن‏‎!‎



عاطفه، همه چيز اما در تن خلاصه نمي شود و همه دارها به خاطر تن، وطن نمي شود. گرچه
در خاطره ‏کوچک تو فرصت تجربه ديگري جز اين نگجيد. اما خواهرکم در دور و بر همين
روزها خواهران ما يکي ‏يکي درست مثل تو به عدالت خانه مي روند. درست مثل تو به آن
ترازوي برابري خواه چشم مي دوزند و اميد ‏مي بندند. درست مثل تو به آن فرشته عدالت
زير لب سلام مي کنند. و درست مثل تو با شهامت از خودشان ‏دفاع مي کنند‏‎.‎



اما نه از تنشان. نه از بدنشان. عاطفه من، خواهرکم، بدن ما چيزي با ارزش تر از آن
چه همه مادران و

‎ ‎خواهرانمان در اين همه سال در پستوهاي بي صدا عرضه داشته اند ندارد. ما نيز سر
ستيزي نه با پستويي ‏داريم و نه با غريزه اي. پس چيست و چرا که با تو همترانه ايم؟‎!‎

‏.‏‎..‎

همچنان که ورق مي زنم امروز را، تلفن زنگ مي زند. از قبل "احضار" شده بودم. مرد
جواني است و ‏محترمانه خبر مي دهد که نيا! خرسند مي شوم اول، و خيلي زود بعد دلپريش
و مضطرب که‎ ‎چه شده؟‎!‎

‎ ‎نکند اتفاقي براي دوستانم رخ داده؟ نکند براي دکتر رزاقي.... نکند براي
دلارام... نکند براي زنان‏

ديگر... احضار شدن يک پريشاني دارد و کنسل شدنش پريشاني ديگري! ولي زود خبر مي رسد
که فقط قرار ‏احضار به روز‎ ‎ديگري موکول شده است‏‎.‎



‎ ‎راستي عاطفه! چه سخت گذشته است به تو. از سر مي شود گفت و نوشت. از فکر و انديشه
مي شود گفت ‏ونوشت. از ترانه هايي که شبها و روزها ما را هم آواز کرده است مي شود
گفت و نوشت و دفاع کرد. اما تو ‏چگونه از تنت نوشتي و چگونه دفاع کردي از حريم
شکسته ات؟

‎ ‎

چگونه کودکي خرد شده ات را کنار هم چيدي تا از آن پرهيبي از يک زن کامل بسازي‎ ‎که
تاب تازيانه خوردن ‏دارد؟ در ‏‎13 ‎سالگي 100 ضربه. 14 سالگي، 100 ضربه. 15 سالگي
‏‎100 ‎ضربه... و 16 سالگي ‏‎.... ‎هي، ‏هي، هي، سپيده دمان برنيامده! اي چکامه بي
رديف و قافيه چگونه بسرايمت که از گلويم پر بکشي بعد از اين

‎ ‎پنج سال؟ تا کجا مي برد مرا اين طناب که تو را به من، و مرا از همان سپيده دم
تلخ، به خواهران همترانه ام ‏پيوند داد؟ ‏



دقايقي نگذشته که خبري خوش اين بار مي‎ ‎رسد؛ "دلارام به زندان نمي رود‏‎."‎‏ دستور
توقف اجراي حکم از ‏سوي رئيس قوه قضائيه‎.‎‏ ‏



اشک است اين؟ براي چشمهام خوب نيست؟‎ ‎نباشد! به جهنم! بگذار بخنديم با گريه اي که
مي تواند بشويد اين ‏اضطراب را‎. ‎بخوان برادر ! من از بيان کردن اضطراب نمي هراسم
و شرمنده نيستم‎. ‎همانگونه که ممکن ‏است کسي از تاريکي بهراسد. و همانگونه که کسي
ممکن است از صداي بلند ملتهب شود. همانگونه که

صحنه دلخراش پريشان مي کند برخي را. يا طوفان ترس مي آفريند يا زلزله. ما نيز
مظطربيم. اين روزها ‏روزهاي بشکن و خيال آسوده نيست برما. اما چراييش را ما نيز نمي
دانيم‎!‎



‏ اضطراب يعني حال خواهراني که خواهر نوعروسشان تنهاو تنها به جرم همترانگي با آنها
در اينکه زن ‏هستند و مي خواهند که انسان نيز باشند، بايد به بند برود‎.‎



‎ ‎اضطراب يعني حال زني که مي تواند مصيبت را بر خودش تحمل کند اما بر خواهر
کوچکترش نه! و وقتي ‏که به او زنگ مي زني تا باور کني اين خبر خوش را، با قهقهه و
به شوخي مي گويد: "فقط دلارام نرود، ما ‏حاضريم در آشپزخانه بمانيم"!‏



راستي آيا تمام مشکل ها در آشپزخانه و پستو حل مي شود؟‏‎!‎‏ اضطراب يعني حال
دختراني که مي دانم در‏

‎ ‎هفته اي که گذشت هر شب بارها و بارها تاصبح بالش خيس را زير سر جابجا کردند‎.‎



‎ ‎نشست پشت نشست، بيانيه پشت بيانيه، سخنراني پشت سخنراني، شعر، نوشته، نامه،
مقاله، تلفن، به هر کس ‏که مي شود، مگر ما چه خواسته ايم؟! چه گفته ايم؟ چه کرده
ايم؟ ما دست خواهرانمان را گرفته ايم که تن ‏نفروشند و حالا انگ مي خوريم که وطن مي
فروشيم؟! حاشا بر ما ! و حاشا بر شما! اگر‎ ‎آنچه در سر هاي ‏ماست وطن فروشي است،
پس چه بازار بي رونقي است اين بازار!‏‎ ‎و جور نيست شکل و شمايلمان با آنچه از
‏بزرگان اين بازار در ورقهاي ديروز تاريخ ديده ايم و در ورقهاي هنوز مي شود ديد.
قضاوت فردا با ‏فردائيان‎!‎



‎ ‎و اضطراب يعني روزهاي ما؛ گرچه چون پاييز، عريانيم از هر لباس تهمتي که بر تنمان
مي دوزند. اما پاييز ‏فصل اضطراب درخت است. نه به خاطر ريشه اش. که به خاطر شاخه
هاي نو رسش در مسير‎ ‎باد نامراد‎.‎



‎ ‎ديروز را ورق مي زنم. امروز ورق مي خورم‏‎.‎‏ ورق مي خورم. ورق مي خورم. خط
خورده ام. خط خطي ‏شده ام. اما خط نزده ام‎.‎‏ از لابلاي خط خطي ها، ترانه خودم را
خوانده ام. تو اگر خواندن نمي‎ ‎داني. تو اگر ‏خواندن نمي تواني‎.‎‏ گناه من نيست.
هر جا که سوادت نمي کشد خط مي زني. هرجا که ميلت نمي برد خط مي ‏زني. هر جا که ذوقت
نمي کشد خط مي زني. خط خطي مي شويم. ورق از آن توست اما ترانه ماست که شنيده ‏مي
شود‏‎.‎‏ گناه کيست، ما؟‎

Saturday, November 03, 2007

اخبارروز یکشنبه 13 آبان


کارگردان فرانسوي- ايراني به دادگاه مي رود ...


ايران، موضوع داغ انتخاباتي امريکا نگاه لوموند:...


راه اندازي مرکز کنترل اس ام اس مدير عامل ارتباطات ...


تبعيد به زندان اشرار


اعدام نوجوانان را متوقف کنید


باهنر: گراني، پاشنه آشيل ماست


فقط يک احوالپرسي کوتاه


چرا با استاد دانشگاه مانند جاني برخورد مي شود؟


انتخابات پايان تاريخ نيست


تلاش براي بازگشت خاتمي


هشدار در فضاي خالي و سرد

Friday, November 02, 2007

اخبارروز شنبه 12 آبان 1386

مانور نظامی آمريکا در خليج فارس
طرح عربی برای حل مناقشه اتمی ایران
بازداشت دانشجویان اهوازی به اتهام توهین به مقدسات معاون دادستان اهواز از آزادي سه تن از پنج دانشجوي دستگير شده
دانشگا چمران اهواز خبر داد چمران اهوازه ...
احمدی نژاد : اروپا باید میان ایران و آمریکا انتخاب کند ...
گيتس : ايران به عراق تضمين ممانعت از ورود سلاح ضد زرهي داد ...
گاردين: نخست وزير انگليس در حال بررسي طرح عربستان درباره ايران است ...
بازداشت پدر یاسر گلی و ضرب و شتم مادر روناک صفارزا...
گیتس: روسیه در مورد توان موشکی ایران در گمراهی است...
نويسنده نيوزويک : قبل از آن که ایران را بمباران کنیم ...
وليعهد بحرين ايران را به دروغگويي متهم كرد
روسیه مخالف ایجاد مرکز بین المللی غنی سازی اورانیوم در کشورهای عربی است ...
در حاشيه ماجرای درگیری لفظی چند تن از نمايندگان در مورد دريای خزر ر...
البرادعي: آمريكا فورا مذاكره با ايران را آغاز كند
بیانیه انجمنهای اسلامی دانشجویان30 دانشگاه کشور در محکومیت صدور احکام ناعادلانه برای سه دانشجوی منتقد امیرکبیر بازداشت سایر دانشجویان و د...
كيسينجر از هند خواست در زمينه انرژي با ايران رابطه نداشته باشد* اوباما لايحه‌اي را درباره ايران به سناي آمريكا ارايه كرد ...
الجزيره :چراغ سبز رايس به ترکيه براي اقدام نظامي محدود در شمال عراق آنکارا خواهان بسته شدن پرونده حزب کارگران کردستان براي هميشه است ...
توافق گروه 1 + 5 بر تدوین قطعنامه تازه ای علیه ایران ...
راه‌اندازي مركز كنترل «مزاحمت‌هاي» پيامك و ام ام اس
دیدار شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با منتظري منتظری: حکام صادره علیه دانشجویان و فرهیختگان غیر شرعی، غیر قانونی و غیر عاقلانه استر ...
آخرين وضعيت زندانيان بند 350 زندان اوين
در پي درج نام «خليج‌عربي» به جاي «خليج‌فارس» سازمان محيط زيست ايران از امضاي معاهده حفاظت از گاو دريايي خودداري كرد ...
يک همراه سفر احمدي نژاد به سازمان ملل :: روز سخنراني احمدي نژاد در دانشگاه کلمبيا به نام «حماسه ملي» نامگذاري شود ...
مانور نظامی آمريکا در خليج فارس
ساخت نیروگاه بوشهر تحت کنترل آژانس انجام می شود

Thursday, November 01, 2007

اخبارروز جمعه 11 آبان 1386- روی تیترها کلیک کنید

نبود بلكه انقلابي ديني و فرهنگي بود ...
روز480 رو از بازداشت غير قانوني کيوان رفيعي گذشت

عبدالکریم سروش کیست؟

عبدالکریم سروش کیست؟
عبدالکریم سروش کیست؟رضا براهنی ـوقتی که ما چند وقت پیش در تهران متن 134 نویسنده را آماده کردیم، در جمعمشورتی اسامی نویسندگانی را که به ذهنمان می­رسید که باید جزو امضاکنندگان آن متن باشند با یکدیگر در میان گذاشتیم. اسم دکتر سروش هم مطرح ومتعاقبا رد شد. به دلایلی که برای همه روشن بود: درست در زمانی که همه­یاعضای کانون نویسندگان ایران، پس از اعدام سعید سلطانپور، عضو هیات دبیرانکانون بیم آن را داشتند که روانه ی زندان­های جمهوری اسلامی شوند، آقایدکتر سروش در رأس تصمیم­گیری­های فرهنگی جمهوری اسلامی قرار گرفته بود ونتیجه­ی آن تصمیم­گیری تعطیلی دانشگاهها، فرار مغزها از کشور، زندانی شدنتعداد بیشمار دانشجویان دانشگاهها و حتی اعدام آنها، و زندانی شدن تعدادیاز استادان دانشگاهها بود. در اجلاسی که در دانشکده­ی حقوق دانشگاه تهراندر بهار سال 60 تشکیل شد، و در آن دکتر سروش، جلال­الدین فارسی و دکترشریعتمداری از طرف آیت­اله خمینی به عنوان نمایندگان او شرکت کردند،اعتراض­های فراوانی به تصمیم­گیریهای غیر دموکراتیک در حق دانشگاهها صورتگرفت. در آن جلسه تعدادی از استادان دانشکده­ی ادبیات و علوم انسانیدانشگاه تهران نیز حضور داشتند که مشخصا عبارت بودند از خانم دکتر هماناطق، خانم دکتر آذر نفیسی، خانمی از بخش روانشناسی، آقای دکتر بهمننیرومند، و من. از آنجا که بخش اعظم اعتراض­ها از سوی من به عمل آمده بودـ به­رغم اینکه دیگران هم حرفهایی به اعتراض زده بودند، من بازداشت شدم.پس از آنکه از زندان اوین در اوایل زمستان همان سال آزاد شدم، دوباره رئیسدانشگاه وقت از من خواست که به اوین برگردم و از آنجا، نامه ای دریافت کنمکه بازگشت من به دانشگاه منوط به تصمیم خود دانشگاه است و من محکومیتی دردستگاههای قضایی نداشته ام، و در مورد پرداخت حقوق هم دانشگاه خود بایدتصمیم بگیرد. پیشتر، موقع مرخص شدن از زندان بود که دادیار شعبه از منخواست یا من رضایت شاکیان خود را جلب کنم و یا کسی با قباله بیاید بهاوین. من پرسیدم شاکیان من چه کسانی هستند، گفتند آقایان جلال الدین فارسیو دکتر عبدالکریم سروش . من ضمن اینکه بسیار تعجب می کردم، گفتم من به ایناشخاص دسترسی ندارم. گفتند اینها از استادان هستند. گفتم من از استاد بودناینها هم خبری ندارم، اما اگر اجازه بدهند برادر من کفالت مرا برعهدهگیرد، او هم استاد دانشگاه است. گرچه او هم قباله نداشت، اما پذیرفتند. آنموقع بود که من فهمیدم اعتراض من به آقایان شورای انقلاب فرهنگی کار دستمداده است. البته وقتی که چند ماه پیش تر در خیابان 16 آذر مرا بازداشت میکردند، از بازداشت کنندگان حکم جلب خواستم، و آنها حکم جلبی به امضایلاجوردی به من نشان دادند. چه رابطه ای بین دو جناح مختلف بود، دقیقاً درآن زمان روشن نبود. تا آن روز به نظر می رسید من جرمی مرتکب نشده بودم. درآن زمان برای گرفتن حقوق معوقه به اسنادی دسترسی پیدا کردم. رئیس دانشکدهی وقت به بانک ملی شعبه ی دانشگاه نوشته بود که حقوق دکتر هما ناطق، دکتربهمن نیرومند، دکتر آذر نفیسی، دکتر رضا براهنی و آن خانم استادیارروانشناسی را از حساب آنان برداشته به حساب دانشگاه واریز کنند. از آنجاکه دادسرای انقلاب سرنوشت مرا به خود دانشگاه واگذار کرده بود، دانشگاهتهران چند ماه بعد مرا از کلیه ی خدمات دولتی منفصل کرد و هرگز هم اجازهنداد که قدم به دانشگاه تهران بگذارم. از سرنوشت آن خانم روانشناس خبرندارم. خانم آذر نفیسی با روسری در دانشگاه دیگری به کار پرداخت و هماناطق و بهمن نیرومند از ایران فرار کردند. 2ـعلت امتناع جمع مشورتی کانون نویسندگان از سپردن متن 134 به آقای دکترسروش برای امضا این بود که آقای دکتر سروش در مقطع خاصی که مقطع قدرتگرفتن نظام جمهوری اسلامی برای قطع نفس روشنفکری از جامعه بود، در کنار آنقرار گرفته بود. و بعدها هم هرگز حاضر نشد حتی یک بار از مردم آزاده ای کهزجر آن سال ها را کشیده بودند، عذر بخواهد. امروز ممکن است آقای دکتر سروشرا با معیار دیگری بسنجیم، ولی آقای دکتر سروش هنوز گذشته ی خود را با آنمعیار نسنجیده است. بعضی ها گفته اند که چرا هایدگر هرگز از همکاری بانازیسم عذر نخواست. پس چه مانعی دارد که آقای دکتر سروش هم عذر نخواهد.اولاً آقای دکتر سروش ناخن کوچک هایدگر هم نمی تواند باشد ـ در حوزه یفلسفه ـ و ثانیاً این همه لعنت نامه درباره ی هایدگر نوشته شده، که یکهزارمش در ارتباط با حیات اولیه ی سروش نوشته نشده است. اما اگر هایدگر درزمان هیتلر به انجمن قلم می رفت، حتماً با اردنگی بیرونش می کردند،همانطور که فرستاده ی پینوشه را در هلند از انجمن قلم بیرون کردند و "آریلدورفمن" را که مخالف پینوشه بود به عضویت پذیرفتند. انجمن قلم سابقه ی اینمسائل را داشته است. وقتی که نورمان میلر، نویسنده ی معروف آمریکایی، درزمان ریاست انجمن قلم آمریکا، از وزیر خارجه ی آمریکا در چند سال پیش دعوتکرد که اجلاس جهانی انجمن قلم را در نیویورک افتتاح کند، نویسندگان دیگرآمریکایی به اعتراض برخاستند. انجمن قلم هرگز نمایندگان دولت ها را به جلسات خود نپذیرفته است. ممکن است شما و من هزار اختلاف با فرج سرکوهیداشته باشیم، اما او کاملاً حق دارد