Friday, September 26, 2008

نیویورك تایمز : آكسیون خیابانی، چهره يك شيطان را نمايش مىدهد

نیویورك تایمز : آكسیون خیابانی، چهره يك شيطان را نمايش مىدهد
چهره يك شيطان
اعتراض با یك آكسیون خیابانی سیاسی چهره شیطانی را نشان مى دهد عنوان مقالهیی است كه روزنامه نیویورك تایمز در مورد سفر احمدی نژاد به نیویورك درج كرده است. در این مقاله آمده است: سالی یك بار این تهدید كننده اسراییل، انكار كنندههالوكاست، تولید كننده تسلیحات هستهيى، و اعدام كننده كودكان، یعنی احمدی نژاد، رییس جمهور رژیم ایران ، برای شركت در مراسم افتتاحیه مجمع عمومی ملل متحد ، به نیویورك می آید.بسیاری از ساكنان شهر نیویورك دوست ندارند او را در این اطراف ببینند. اما چاره ای ندارند. به رهبران خارجی باید اجازه داده شود تا در این جلسات شركت كنند. این بهایی است كه شهر نیویورك به عنوان میزبانی سازمان ملل متحد می پرداز‌د.بنابراین، احمدی نژاد سالی یك بار به نیویورك می آید، همانطور كه روز دوشنبه گذشته هم آمد؛ و سالی یك بار، برخی از ساكنین آرام و معقول نیویورك ، تحمل و بردباری خود را بخاطر حضور او از دست می دهند. دانشگاه كلمبیا یكی از آنها است. سال گذشته احمدی نژاد به دانشگاه كلمبیا دعوت شد و به آنجا رفت. لی بولینجر رئیس دانشگاه كلمبیا، احمدی نژاد را به میزان خیره كننده یی بیسواد توصیف كرد و او را به عنوان یك دیكتاتور ذلیل بیرحم محكوم نمود. نیویورك تایمز افزود: این هم مهمان‌نوازی از احمدی نژاد. دعوت از كسی كه در اساس نباید از او دعوت میشد، تازه، بار كردن مشتی فحش و ناسزا به او حتی قبل از این كه بتواند بگوید، سلام . نیویورك تایمز به سلسله تظاهراتی كه علیه حضور احمدی نژاد صورت گرفت، پرداخت و گفت: سخنرانان این تظاهرات، رئیس جمهور رژیم ایران را محكوم و نسبت به وی ابراز انزجار كردند. آنها خواستار جلوگیری از جاه طلبیهای هستهيى رژیم ایران شدند. آنها به رژیم ایران بخاطر نقض حقوق بشر در داخل كشور، كه شامل فرستادن نوجوانان به بالای چوبه های دار می شود، حمله كردند. نیویورك تایمز به نقض فاحش حقوق در ایران به ویژه اعدام نوجوانان اشاره كرد و در خاتمه نوشت: به نظر میرسد هر كجا احمدی نژاد باشد، جنجالی بپاست. شاید سال دیگر هم احمدی نژاد به نیویورك بیاید. بعید نیست كه یك گروه دیگر بتواند تدبیر جدیدی بیابد تا دوباره خدمت او برسند
!!!

گاردین: «مخالفت جرج بوش با حمله اسرائیل به ایران»

گاردین: «مخالفت جرج بوش با حمله اسرائیل به ایران»

روزنامه بریتانیایی «گاردین» در گزارش مفصلی که روز جمعه در صفحه نخست خود منتشر کرد، نوشت که اسرائیل در بهار سال جاری برای حمله به تاسیسات اتمی ایران از جرج بوش، رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا، چراغ سبز خواست و در مقابل با پاسخ منفی و عدم حمایت از طرح حمله به ایران مواجه شد.
روزنامه گاردین که گزارش خود را بر پایه اظهارات چند منبع بلندپایه اروپایی به چاپ رسانده است، نوشته که این افراد خبر از تصمیم جدی اسرائیل برای حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران در بهار سال جاری میلادی داده اند که با مخالفت جرج بوش، رییس جمهور ابالات متحده، رو به رو و منتفی شده است.
این روزنامه می نویسد: اهود المرت، نخست وزیر وقت اسرائیل، در سفر جرج بوش به این کشور به مناسبت شصتمین سالگرد بنیانگذاری کشور اسرائیل و در جلسه ای که روز ۱۴ماه مه بین آن دو برگزار شد درباره حمله به ایران با پاسخ منفی رو به رو شد.
منابع اروپایی می گویند: «المرت به این نتیجه رسید که بعید است موضع آمریکا در قبال این مسئله تا زمانی که بوش در راس کار است تغییر کند.»
به گزارش گاردین، «این منابع برای یکی از سران اروپا کار می کنند که مدتی پس از دیدار آقای بوش از اسرائیل با المرت دیدار داشت. دیدار این مقام عالی رتبه اروپایی با المرت آن قدر حساس بود که پشت درهای بسته و بدون منشی برای یادداشت برداری انجام شد، اما مقام اروپایی پس از دیدار برای زیردستان خود از قصد المرت و موضع بوش پرده برداشته است.»
به نوشته این روزنامه بریتانیایی، ظاهرا تصمیم رییس جمهور آمریکا به رد طرح حمله به ایران دو دلیل داشته است. یکی نگرانی ایالات متحده از مقابله به مثل احتمالی از سوی ایران و موج حمله این کشور به نیروهای نظامی و غیر نظامی آمریکا در عراق و افغانستان و ناوهای آن در خلیج فارس. و عامل دیگر عدم یقین ایالات متحده به این که اسرائیل بتواند در حمله ای واحد تاسیسات اتمی ایران را ساقط کند.
رییس جمهور آمریکا عقیده داشت که اگر حملات اسرائیل چند روز به طول بینجامد، جنگی تمام عیار به راه خواهد افتاد و آن گاه هزینه های این اقدام از منافع آن بیشتر خواهد بود.
ایران بارها اعلام کرده است که در صورت هر گونه اقدام نظامی علیه این کشور با تمام قوا واکنش نشان خواهد داد. برخی از کارشناسان سیاسی در دولت های غربی بر این عقیده اند که یکی از این واکنش ها می تواند تقاضای ایران از حزب الله لبنان برای حمله به نیروها و شهروندان آمریکایی باشد.
یک مقام غربی در گفت و گو با گاردین گفته است: «بیش از ده سال از زمانی که حزب الله به ساختمان انجمن آرژانتین- اسرائیل در بوئنوس آیرس حمله کرد و در نتیجه آن ۸۵ نفر جان خود را از دست دادند می گذرد. در کانادا لبنانی های زیادی هست که حتما در میانشان طرفداران حزب الله هم هستند. این افراد می توانند به راحتی وارد ایالات متحده شوند و به این کشور ضربه بزنند.»
گاردین می نویسد: حتی اگر اسرائیل بدون چراغ سبز ایالات متحده تصمیم به حمله به ایران بگیرد، نمی تواند هواپیماهای خود را بدون خبر دادن به آمریکا به اهداف خود در ایران برساند، چرا که نیروهای آمریکایی حاضر در عراق بلافاصله از وجود آنها خبر دار و خواستار بازگشت آنها می شوند.
این روزنامه می نویسد: حتی اگر اسرائیل بدون چراغ سبز ایالات متحده تصمیم به حمله به ایران بگیرد، نمی تواند هواپیماهای خود را بدون خبر دادن به آمریکا به اهداف خود در ایران برساند، چرا که نیروهای آمریکایی حاضر در عراق بلافاصله از وجود آنها خبر دار و خواستار بازگشت آنها می شوند.
همین مقام اروپایی که نخواسته است نامش فاش شود می گوید: «کوتاه ترین راه به نطنز در ایران از عراق می گذرد و حریم هوایی عراق کاملا تحت کنترل آمریکاست.» تاسیسات غنی سازی اورانیوم ایران در نزدیکی شهر نطنز در حدود ۱۴۰کیلومتری شمال اصفهان قرار دارد.
در دو سال گذشته چند مقام عالی رتبه اسرائیلی اشاره کرده اند که این کشور ممکن است تاسیسات اتمی ایران را به قصد ساقط کردن آنها و جلوگیری از غنی سازی اورانیوم لازم برای ساخت بمب اتم مورد حمله قرار دهد. و ایران هر بار انکار کرده است که چنین برنامه ای را در دست دارد.
اهود المرت نیز در نوامبر سال ۲۰۰۷ در یک کنفرانس خبری در لندن امکان این حمله را مطرح کرد و اشاره کرد که تحریم های موجود برای مقابله با برنامه هسته ای ایران کافی نیست.
او در این کنفرانس خبری گفت: «تحریم های اقتصادی موثرند. تا همین الان هم آثار مهمی بر ایران داشته اند، اما به هیچ وجه کافی نیستند. پس باید اقدامات بیشتری انجام شود. حد آنها کجاست؟ آنجا که ایران برنامه هسته ای خود را متوقف کند.»
به نوشته گاردین، حال این خبر که المرت در آن زمان فقط قصد نشان دادن چنگ و دندان نداشت و این موضوع آن قدر برایش جدی بود که آن را با جرج بوش نیز مطرح کرده است نگرانی فراوان مقامات کشور اسرائیل را فاش می کند.
این روزنامه معتقد است که سر باز زدن رییس جمهور ایالات متحده از حمایت از حمله به ایران و اشاره او به این که بعید است نظر خود را تغییر دهد احتمالا به گمانه زنی ها در مورد این که واشینگتن در حال تدارک دیدن «اکتبر غافلگیر کننده» پیش از برگزاری انتخابات در این کشور است پایان خواهد داد.
پیش از این برخی تحلیلگران اشاره کرده بودند که بوش برای کمک به مک کین احتمالا از حمله اسرائیل به ایران و ایجاد بحران امنیتی در منطقه خاورمیانه حمایت خواهد کرد.
چند تحلیل گر دیگر معتقدند که دیک چینی، معاون رییس جمهور آمریکا، مهم ترین کسی که از حمله به ایران حمایت می کند، در صدد است در آخرین هفته های ریاست جمهوری جرج بوش و پیش از پیروزی باراک اباما برنامه هسته ای ایران را فلج کند.
سابقه حملات اسرائیل به تاسیسات اتمی
گاردین می نویسد: اسرائیلی ها در این نوع حملات بی تجربه نیستند. در زمان حکومت صدام حسین بر عراق، در سال ۱۹۸۱، جنگنده های اسرائیل رآکتور اتمی این کشور در اُسیراک را درست پیش از آغاز به کار آن با موفقیت منهدم کردند.
«نیاز به ممانعت از دستیابی ایران به تسلیحات اتمی در تمام جلساتی که نخست وزیر با رهبران خارجی دارند مطرح می شود. طبیعتا اسرائیل راه حل دیپلماتیک را ترجیح می دهد، اما تمام گزینه ها باید روی میز باقی بمانند. منبع اروپایی بی نام و نشان شما گفته هایی را به نخست وزیر نسبت داده است که ایشان در هیچ جلسه ای با مهمانان خارجی خود مطرح نکرده اند.»
سخنگوی نخست وزیر اسرائیل
درست یک سال پیش، نیروی هوایی اسرائیل در سپتامبر سال ۲۰۰۷، نیز مجتمعی را در شمال سوریه با خاک یکسان کرد که مقامات آمریکایی بعدا اعلام کردند رآکتوری اتمی را در خود جای داده بود که با طراحی مهندسان کره شمالی ساخته شده بود. سوریه مدتی طولانی بعد در واکنش به خبرها اعلام کرد که این بنا مجتمعی نظامی بوده و هیچ ارتباطی به برنامه هسته ای این کشور نداشته است.
اما تاسیسات اتمی ایران که مقامات این کشور بارها اعلام کرده اند هدف از ساخت آنها فقط مقاصد صلح آمیز است در کل کشور پراکنده اند و بعضی از آنها از جمله نیروگاه نطنز در پناهگاه های زیر زمینی قرار دارند.
گاردین می نویسد : جالب این که آقای بوش هرگز در مصاحبه ها و گفت و گوهای علنی خود از این که گزینه نظامی را از دستور کار خود خارج کرده نشانه ای بروز نداد. آقای بوش یک روز پس از دیدار خود با المرت، در سخنرانی در پارلمان اسرائیل فقط اظهار داشت: «آمریکا در کنار شما قاطعانه با هدف ایران برای تولید تسلیحات هسته ای مخالفت می کند. این که به بزرگ ترین حامی تروریسم در دنیا اجازه بدهیم به مرگبارترین سلاح دنیا دست پیدا کند خیانتی است نابخشودنی به نسل های آینده. دنیا به خاطر صلح نباید به ایران اجازه دستیابی به تسلیحات هسته ای را بدهد.»
مارک رِگف، سخنگوی المرت، پنجشنبه شب گذشته به گاردین گفته است: «نیاز به ممانعت از دستیابی ایران به تسلیحات اتمی در تمام جلساتی که نخست وزیر با رهبران خارجی دارند مطرح می شود. طبیعتا اسرائیل راه حل دیپلماتیک را ترجیح می دهد، اما تمام گزینه ها باید روی میز باقی بمانند. منبع اروپایی بی نام و نشان شما گفته هایی را به نخست وزیر نسبت داده است که ایشان در هیچ جلسه ای با مهمانان خارجی خود مطرح نکرده اند.»
سه هفته پس از شنیدن پاسخ منفی جرج بوش، اسرائیل در روز دوم ژوئن به مانور هوایی بزرگی با شعاع چند صد کیلومتر در شرق مدیترانه دست زد. در این مانور هوایی، چندین جنگنده از جمله هواپیماهای اف ۱۵و اف ۱۶و هواپیماهای سوخت گیری شرکت داشتند.
به گفته یک مقام آمریکایی، اندازه و مقیاس این مانور نظامی آن قدر بود که ایالات متحده و تمام کشورهای منطقه کاملا بر آن متمرکز شوند. همین مقام فاصله ای را که جنگنده های اسرائیلی در این مانور طی کردند تقریبا برابر با فاصله اسرائیل از نطنز تخمین می زند.
چند روز بعد، شائول موفاز، معاون نخست وزیر اسرائیل، در گفت و گو با روزنامه اسرائیلی «یِدیعوت آخرونوت» گفت: «اگر ایران به برنامه خود برای تسلیحات اتمی ادامه بدهد، ما به این کشور حمله می کنیم. در باغ سبز بسته شده است. تحریم های اقتصادی موثر نیستند. دیگر هیچ راهی جز حمله به ایران باقی نمانده است.»
به نوشته گاردین، شاید مقصود از مانور نظامی اسرائیل و گفته های موفاز هم بالا بردن روحیه ارتش و دولت اسرائیل بوده و هم ترغیب کردن بوش به تغییر دادن نظر خود. موفاز هفته پیش با اختلافی اندک از رسیدن به مقام نخست وزیری اسرائیل باز ماند و آن را به تسیپی لیونی واگذاشت که موضعی چنین افراطی ندارد.
دو هفته پیش ایالات متحده از فروش هزار موشک ضد پناهگاه های زیرزمینی به اسرائیل خبر داد که می توانند توان این کشور برای حمله به ایران را افزایش دهند. این موشک های هدایت شونده با عنوان «جی بی یو ۳۹» توان نفوذی معادل یک بمب یک تنی را دارند
.

تظاهرات مخالفان در پایان سفر احمدی نژاد به نیویورک

تظاهرات مخالفان در پایان سفر احمدی نژاد به نیویورک

محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، در حالی روز پنجشنبه به سفر پنج روزه اش به نیویورک پایان داد که هتل محل اقامت او به صحنه تظاهرات مخالفانش تبدیل شد.
محمود احمدی نژاد غروب پنجشنبه در ضيافت افطاری با حضور ۲۰۰ تن از پيروان اديان مسيحى، يهودى و زرتشتى در هتل هايت شرکت کرد که همزمان با این نشست، دهها نفر در برابر هتل به نشانه اعتراض به وی دست به تظاهرات زدند.
معترضان در شعارهای خود و پلاکاردهایی که در دست داشتند خواستار توقف برنامه اتمی ايران شدند و احمدی نژاد را به يهود ستيزی متهم کردند.
در ميان ميهمانان احمدی نژاد، عبدالعلی موسی، روحانی سياه پوست آمريکايی و رابی لين گوتليب، بنيانگذار جنبش صلح طلب «شومر شالوم» حضور داشتند.
ميهمانان گفته اند: به دليل تمايلشان براى برقرارى صلح در جهان، دعوت محمود احمدى نژاد را پذيرفته اند .
احمدى نژاد، در سخنانى، با تكرار نظراتش درباره اسرائيل گفت: او با يهوديان مخالف نيست بلكه با « رژيم صهيونيستى» مخالف است.
يكى از مسيحيان حاضر در اين ميهمانى گفت به احمدى نژاد گوشزد كرده است كه سخنان او درباره «هالوكاست» سبب نگرانى عميق آنها شده و او از رييس جمهورى اسلامى خواسته است تا از به كاربردن چنين لحنى خوددارى كند.
او همچنين خواهان آزادى مذاهب و شفافيت برنامه هسته اى ايران شد.
يكى ديگر از حضار مسيحى نيز گفت: كاش محمود احمدى نژاد به جاى طرح مسائل تجريدى دينى، درباره مسائل عملى مانند حقوق زنان و كودكان در ايران صحبت مى كرد.
«عصبانیت» از طرح مسائل ایران
محمود احمدی نژاد در طول پنج روز گذشته با چندین روزنامه، رادیو و تلویزیون گفت و گو کرد. در مصاحبه رییس جمهوری ایران با روزنامه «نيويورک تايمز» که روز جمعه به چاپ رسيد وی سياست های آمريکا در جهان را به باد انتقاد گرفت.
نيويورک تایمز می نويسد: محمود احمدی نژاد در این مصاحبه چندان تمايلی به بحث کردن درباره مشکلات اقتصادی ايران نداشت و هنگامی که به دليل سئوال در مورد اين موضوع کمی برافروخته شد، يکی از مشاورانش به فارسی از وی خواست، که آرامش خود را حفظ کند.
به نوشته نيويورک تايمز، همانند بسياری از مصاحبه های محمود احمدی نژاد هنگامی که از وی درباره دشواری های اقتصادی ايران سئوالی پرسيده می شد رييس جمهوری ايران همين سئوال را درباره آمريکا مطرح می کرد و طرح ۷۰۰ ميليارد دلاری دولت بوش برای نجات بازارهای مالی را شاهدی بر گفته های خود می دانست.
نيويورک تایمز می نويسد: محمود احمدی نژاد در مصاحبه خود با این روزنامه چندان تمايلی به بحث کردن درباره مشکلات اقتصادی ايران نداشت و هنگامی که به دليل سئوال در مورد اين موضوع کمی برافروخته شد، يکی از مشاورانش به فارسی از وی خواست، که آرامش خود را حفظ کند.
از محمود احمدی نژاد درباره مواضعش «عليه» يهوديان پرسيده شد، و ریيس جمهوری ايران در پاسخ گفت: «مسئله بر سر صهيونيسم است. صهيونيسم يهوديت نيست، يک حزب سياسی است.»
خبرنگار نيويورک تايمز از محمود احمدی نژاد پرسيد که با توجه به اظهارات وی در مورد «سقوط امپراطوری آمريکا» و اسراييل چطور می توان سخنان وی درباره تمايل به روابط بهتر را تعبير کرد و احمدی نژاد در پاسخ گفت: «ما به آنها هشدار می دهيم. اين واقعا به آنها کمک می کند.»
رییس جمهوری اسلامی ایران در اين مصاحبه اذعان کرد که خشونت ها عراق کمتر شده است اما آن را نه ناشی از افزايش نيروهای آمريکايی، بلکه به دلیل تحويل بخش هایی از عراق به نيروهای این کشور دانست.
وی روز پنجشنبه و پيش از ترک نيويورک در مصاحبه ای با شبکه «پی بی اس» آمريکا نیز شرکت کرد و با دفاع از برنامه هسته ای ايران، خواستار خلع سلاح آمريکا شد.
آقای احمدی نژاد در اين مصاحبه، معيارهای آژانس را دوگانه ارزيابی کرد و گفت: «چرا بايد آمريکا به عنوان يک عضو آژانس مصونيت داشته باشد و اصلا بازرسی از فعاليت های آن صورت نگيرد. من امروز رسما اعلام می کنم که آمريکا بايد همه فعاليت های هسته ای خود را تعطيل کند و آژانس نيز گزارش خود را از فعاليت های اين کشور هر چه سريع تر منتشر کند.»
حمله به اسرائیل و دفاع از برنامه اتمی ایران
محور سخنرانی ها و مصاحبه های محمود احمدی نژاد که به مناسبت برگزاری شصت و سومين مجمع عمومی سازمان ملل به نيويورک رفته بود، حمله به اسراييل و دفاع از برنامه هسته ای ايران بود.
محمودی نژاد که با تشکيک درباره قتل عام يهوديان در جنگ دوم جهانی و نيز تهديد اسراييل بارها توجه رسانه های جهان را به خود معطوف کرده است، درست پيش از سفر به نيويورک در کنفرانس خبری خود در تهران هالوکاست را «دروغ» خواند و در سازمان ملل نيز گفت که اسراييل و آمريکا در آستانه سقوط هستند.
آقای احمدی نژاد که سخنانش درباره مسائل جهانی بارها با انتقاد مقام های ايرانی نيز مواجه شده، در سخنرانی مجمع عمومی مردم آمريکا و اروپا را «بازيچه» دست به گفته وی «صهيونيست ها» خواند.
وی در يکی از کنفرانس های مطبوعاتی خود ايران را «بسيار پيشرفته و قدرتمند» دانست و از همه خبرنگاران و رسانه ها دعوت کرد برای مشاهده اين دستاوردها به ايران سفر کنند.
رییس جمهوری اسلامی ایران که سال پيش در دانشگاه کلمبيا گفته بود در ايران «همجنس باز» وجود ندارد، امسال نيز هنگامی که از او درباره زندانيان سياسی و برخورد با دانشجويان سئوال شد، ضمن تکذيب اين اخبار آنها را به «صهيونيست ها و دولت آمريکا» نسبت داد.
محمود احمدی نژاد بار ديگر تاکيد کرد که در ايران «آزادی مطلق وجود دارد.»
سال گذشته پس از بازگشت رييس جمهوری اسلامی ايران از نيويورک، دولت و رسانه های طرفدار وی سفر محمود احمدی نژاد را «دستاوردی بزرگ» برای جمهوری اسلامی دانستند
.

بزرگترین ورشکستگی بانکی در تاریخ آمریکا


بزرگترین ورشکستگی بانکی در تاریخ آمریکا
بی بی سی : در بزرگترین مورد ورشکستگی بانکی در تاریخ ایالات متحده، صندوق سپرده و وام "واشنگتن موچوال" تعطیل شده است. روز جمعه، 26 سپتامبر (5 مهر)، گزارش شد که مقامات دولت فدرال صندوق پس انداز و وام واشنگتن موچوال - مشهور به "وامو" WaMu - را که بزرگترین موسسه پس انداز و وام در ایالات متحده محسوب می شد، تعطیل کرده و دارایی های آن را به مبلغ 1.9 میلیارد دلار به بانک جی پی مورگان چیس فروخته اند. فروش واشنگتن موچوال پس از اجرای دستور توقیف دارایی های این بانک توسط "موسسه فدرال بیمه سپرده های بانکی"، وابسته به وزارت خزانه داری آمریکا، و بدون اطلاع مدیران بانک صورت گرفت. در هفته های اخیر، ارزش سهام واشنگتن موچوال به شدت تنزل کرده و باعث انتشار شایعاتی در مورد خرید آن توسط جی پی مورگان چیس شده بود. اقدام دولت فدرال در تصرف و فروش واشنگتن موچوال به معنی آن است که وجهی به سهامداران این بانک پرداخت نمی شود در حالیکه خرید آن توسط جی پی مورگان به منزله پرداخت بهای سهام به سهامداران بود. درعین حال، رئیس موسسه فدرال بیمه سپرده های بانکی تاکید داشته است که انتقال مالکیت واشنگتن موچوال بر امنیت سپرده های موجود نزد این بانک تاثیری ندارد و عملیات بانکی آن را مختل نخواهد کرد. بانک جی پی مورگان چیس، که در ماه مارس سال جالی بانک بیر استرن را هم به بهای نازل حدود یک میلیارد دلار خریداری کرد، میزان سپرده های واشنگتن موچوال را حدود یکصد و نود میلیارد دلار اعلام کرده و مالکیت آن را به نفع سهامداران خود دانسته است.
بزرگترین ورشکستگی بانکیمیزان دارایی و سپرده ها و حجم عملیات واشنگتن موچوال به مراتب از بانک کانتیننتال ایلینوی که در سال 1984 با دارایی حدود چهل میلیارد دلار ورشکسته شد بزرگتر بوده و به همین دلیل، خبر سقوط آن با عنوان بزرگترین ورشکستگی بانکی در تاریخ آمریکا گزارش شده است. در مقابل، انتقال مالکیت واشنگتن موچوال به بانک جی پی مورگان چیس به معنی آن است که جمع سپرده های مشتریان نزد موسسات وابسته به این بانک به بیش از نهصد میلیارد دلار بالغ می شود. سخنگوی جی پی مورگان چیس اعلام کرده است که برای تامین منابع لازم برای پرداخت هزینه خریداری و بازسازی واشنگتن موچوال در نظر است سهامی به ارزش هشت میلیارد دلار انتشار یابد و عرضه شود. واشنگتن موچوال در سال 1889 - یکصد و نوزده سال پیش - با نام "صندوق پس انداز و وام مسکن ملی" برای کمک به بازسازی شهر سیاتل آمریکا پس از خرابی های ناشی از یک آتش سوزی وسیع در این شهر تاسیس شد و بعدها به صندوق واشنگتن موچوال تغییر نام داد. واشنگتن موچوال در دوران طولانی فعالیت خود، با خرید شماری از موسسات مالی و بانکی، به یکی از بزرگترین موسسات سپرده گذاری در آمریکا مبدل شد. وضعیت حقوقی این بانک در سال 1983 از یک موسسه موچوال - که سود آن متعلق به مشتریان است- به شرکت سهامی عام تغییر یافت و در سال 2000، سهام آن به بازار بورس عرضه شد. واشنگتن موچوال هنگام تعطیل بیش از دوهزار و دویست شعبه در آمریکا داشت و ارزش دارایی های آن بیش از سیصد میلیارد دلار و سپرده های خصوصی نزد آن حدود یکصد و نود میلیارد دلار ارزیابی شده است.
تاثیر بر بازارهای مالیاز اواخر سال گذشته، این موسسه زیان های هنگفتی را گزارش کرد که به تنزل سریع بهای سهام آن منجر شد.به گفته کارشناسان، زیاندهی واشنگتن موچوال نتیجه اقدام مدیران بانک در خرید یک موسسه اعطای وام های درجه دو در سال 2005 و بروز بحران در بازار این قبیل وام ها، به خصوص در بخش مسکن، در اواسط تابستان سال گذشته بوده است. وام های درجه دو به افرادی داده می شود که اعتبار یا تضمین های مورد نظر برای دریافت وام های معمولی را ندارند و در نتیجه، موسسات اعطا کننده این نوع وام ها ریسک بالاتری را از نظر عدم پرداخت تقبل می کنند. با اینکه مقامات وزارت خزانه داری آمریکا تضمین داده اند که انتقال مالکیت واشنگتن موچوال خساراتی را متوجه سپرده گذاران نمی کند، اما ورشکستگی این موسسه به نگرانی در مورد عمق بحران در نهادهای مالی ایالات متحده دامن زده است. در همانحال، هنوز هم مذاکرات بر سر تصویب لایحه مورد نظر دولت آمریکا برای کمک به بهبود وضعیت بازارهای مالی ادامه دارد و مشخص نیست که این برنامه در چه زمانی تصویب می شود و با چه سرعتی به اجرا گذاشته خواهد شد. این پیشنهاد شامل ایجاد صندوقی به مبلغ هفتصد میلیارد دلار برای از محل فروش اوراق قرضه دولتی است تا از عواید آن، وام های غیرقابل وصول و مشکوک موسسات مالی خصوصی خریداری و به دولت انتقال یابد و انتظار می رود این اقدام، نگرانی در مورد ورشکستگی موسسات مالی در نتیجه عدم پرداخت این وام ها را کاهش و همزمان، نقدینگی بیشتری را در اختیار آنها قرار دهد. برخی از نمایندگان کنگره آمریکا گفته اند که این طرح به صورت فعلی فاقد تضمین های لازم برای حفاظت از منافع مالیات دهندگان و بهبود مدیریت موسسات مالی است و باید اصلاحاتی در آن صورت گیرد. ادامه تردید در مورد تصویب سریع لایحه پیشنهادی دولت باعث کاهش شاخص بهای سهام در معاملات روز جمعه در بسیاری از بازار های سهام شرق آسیا شد در حالیکه بی اعتمادی نسبت به سلامت سیستم بانکی بین المللی در افزایش نرخ بهره مبادلات بین بانک ها انعکاس یافته است.

گزارشی از جلسه سخنرانی در رابطه با سی سال نقض حقوق بشر در ایران - حنیف حیدرنژاد

گزارشی از جلسه سخنرانی در رابطه با سی سال نقض حقوق بشر در ایران
حنیف حیدرنژاد
" کانون فرهنگی پیوند" در شهر زاربروکن روز شنبه 20 سپتامبر 2008 مراسمی را با عنوان زیر اعلام کرده بود:
محل وقوع جنایت ایران سی سال تعقیب، دستگیری، زندان، شکنجه، تجاوز، اعدام، اعدام زنان باردار و کودکان زیر 18 سال، سنگسار، فقر، فحشا، اعتیاد، بیکاری، سانسور و ... ..
نسرین بهجو برنامه ریز و سازمانده و مرجان آقائی، مجری و مترجم
این مراسم از ساعت 17.30 شروع و تا ساعت 22.15 با حضور حدود 60 تا 70 نفر ادامه پیدا کرد. شرکت کنندگان اکثرا ایرانی و حدود 15 نفرنیز آلمانی بودند. مجری برنامه، برنامه را به زبان آلمانی و فارسی اداره میکرد. علاوه بر یکی از سخنرانان که خود آلمانی بود، دو تن از سخنرانان ایرانی نیز مطالب خود را به زبان آلمانی ایراد کردند. دیگر سخنرانان ایرانی مطالب خود را به زبان فارسی قرائت و یک مترجم نیز متن از پیش ترجمه و آماده شده سخنرانی آنان را به آلمانی قرائت میکرد. متن فارسی و آلمانی سخنرانانی که از قبل سخنرانی خود را بصورت کتبی ارائه داده بودند بر روی یک میز در ورودی سالن قرار داده شده بود. ..سخنرانی افتتاحیه ..
پتر یاکوبی: در مقابل نقض حقوق بشر در ایران سکوت نمی کنیم
پتر یاکوبی وزیر مالیات ایالت زارلند از طرف خود و نیز به نمایندگی از نخست وزیر این ایالت، در سخنرانی افتتاحیه اش با اشاره به نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، با صراحت اعلام کرد که برای من و نخست وزیر ایالتی آقای پتر موُلر روشن و مشخص است که داریم از چه جلسه ای حمایت میکنیم. وی با اشاره به تاریخ و فرهنگ کشور ایران و با نام بردن از برخی بزرگان ایرانی در عرصه جهانی علم و دانش، ابراز تاسف کرد که امروز کشور ایران توسط حکومتی اداره میشود که حقوق بشر، از جمله حقوق زنان و کودکان و اقلیتهای مذهبی و ملی، در وسیع ترین شکل ممکن در آن نقض میشود. او یاد آور شد که دفاع از حقوق بشر برای ما یک اصل خدشه ناپذیر است و با اشاره به موفقیت های جامعه ایرانیان آلمان و ایرانیان ساکن ایالت زارلند در انطباق و پیوند زدن خود به جامعه آلمان، اعلام کرد که مطابق تحقیقات انجام شده، ایرانیان آلمان اگر چه در مقایسه با دیگر ملل ساکن در آلمان، اقلیت کوچکی محسوب میشوند، اما در زمینه انتگراسیون بهترین نمونه بشمار میایند. وی برای برگزار کنندگان و شرکت کنندگان جلسه در اهداف حقوق بشریشان آرزوی موفقیت کرد. ..سخنرانی ها
ایرج مصداقی: خمینی پیشوای شقاوت و بی‌رحمی در عصر جدید
ایرج مصداقی زندانی سیاسی سابق که بیش از ده سال را در زندانهای مختلف جمهوری اسلامی گذرانده، سخنرانی خود را به "مبانی ایدئولوژیک زندان و شکنجه در ج.ا " اختصاص داد. وی کوشید به صورت مختصر توضیح دهد که چگونه است که شکنجه گران در زندانهای رژیم علیرغم انجام بدترین جنایتها، کار خود را عبادت به خدا تلقی میکنند. او با نقل قول هائی از خمینی به عنوان بناینگذار ج.ا بر نقش او به عنوان پیشوای شقاوت و بی‌رحمی درعصرجدید تاکید نمود و یاد آور شد: .."در شریعت خمینی و پیروانش، "یوم‌الله" روز مرگ و نیستی و عذاب است. خمینی خطوط نظام مورد نظر خود را به روشنی ترسیم کرده و از جمله برای آن‌ که فرمان کشتار مخالفان سیاسی را مشروع جلوه دهد، با یک شبیه سازی تاریخی - مذهبی، چنین می‌گوید: ما خلیفه می‌خواهیم که دست ببرد، حد بزند، رجم کند! همان‌طور که رسول‌الله دست می‌برید، حد می‌زد، رجم می‌کرد!"مصداقی در جای دیگر ادامه داد: خمینی در تاریخ ۲۳ دی ۱۳۶۰ در حضور رؤسای جمهور، مجلس، نخست وزیر و هیأت دولت، شکنجه و مرگ را تنها راه چاره‌ی کسانی معرفی می‌کند که در زندان‌ها تهذیب و تربیت نمی‌شوند و از قول خمینی ادامه داد: .."در ایران هم این مسئله كه می‌بینید كه در همه جا برای ما هی طرح می‌شود كه این‌ها آدم می‌كشند، آن‌ها خیال می‌كنند كه ایران آدم می‌كشد، ایران تا امروز یك دانه آدم را نكشته است، ایران یك سباعی را كه حمله كردند بر همه چیز اسلام، ملت، انسانیت، آن‌ها را اگر بتواند تهذیب می‌كند و اگر بتواند با حبس آن‌ها را نگه می‌دارد تا تهذیب بشوند، اگر نتواند تصفیه می‌كند. این همان كاری است كه همه انبیا از اول خلقت تا حالا كرده‌اند و آن اشخاصی را كه دیگر قابل اصلاح نبوده‌اند، آن اشخاص را یا غرق كرده‌اند و یا از بین برده‌اند."
..مثالهائی که مصداقی به نقل از محمد پیامبر مسلمانان به آنها استناد میکرد، احساس دوگانه ای از خنده و تمسخر و خشم و عصبانیت شنودگان را بر انگیخت. از جمله در بخشی از سخنرانی اش تحت عنوان ... گفت:"در روایاتی که از امامان و پیامبر نقل می‌شود کمتر اشاره‌ای به مجازات جداگانه‌ مردان شده است؛ در حالی ‌که مجازات‌های زنان در روایات مختلف دسته‌بندی شده‌اند.برای مثال "علامه" مجلسی، یکی از فقهای بزرگ شیعه، ..عذاب زنان در جهنم را از قول پیامبر در سفر معراج و پس از بازدید او از جهنم، چنین نقل می‌کند: .. زنان امتم را دیدم که به انواع عذاب‌ها مجازات می‌شدند. زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد؛ زنی را دیدم که از زبانش آویران کرده‌اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می‌ریزند؛ زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده‌اند؛ زنی را دیدم دست و پایش را بسته‌اند و مارها و عقرب‌ها بر او مسلط هستند؛ زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ‌های بینی‌اش بیرون می‌آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود؛ زنی را دیدم که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است؛ زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی‌های آتشین ریز ریز می‌کنند؛ زنی را دیدم که صورت و دست‌هایش در آتش می‌سوزد و امعا و احشای داخلی‌اش را می‌خورد؛ زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود؛ زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می‌شود و از دهانش بیرون می‌آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می‌کوبند." ..
سهراب خوشبوئی: سرنوشت من و خانواده ام، تنها یک نمونه از هزاران نمونه استسخنران بعدی سهراب خوشبوئی بود که موضوع سخن خود را به بیان سرنوشت شخصی و خانوادگی اش با عنوان "پرونده ی جنایتی دیگر " اختصاص داد. پرونده یا نمونه ای از هزاران نمونه مشابه در ایران! خوشبوئی با وجودی که تنها کمی بیش از دو سال است که به آلمان آمده، سخنان خود را به زبان آلمانی ایراد کرد. امری که احترام و تحسین بسیاری از شرکت کنندگان را بر انگیخت. ..سهراب خوشبوئی متولد 1356 در شیراز است. در دو سالگی حبس در زندان را به همراه مادر و خواهرانش تجربه میکند. پس از دوسال از خانواده جدا و نزد فامیل نگهداری میشود. در دوران دانشجوئی در حرکت های اعتراضی شرکت میکند. و به مدت 6 روز بازداشت می شود و باتوجه به سوابق سیاسی خانوادگی برای همیشه از ادامه تحصیل محروم میشود. بدنبال خطرات و مشکلاتی که وی با آن روبرو میشود و پس از چند ماه زندگی مخفی با همسرش از ایران خارج و راهی آلمان میشود. او در تبعید بصورت مستقل کنار گروه های مختلف فعالیتهای سیاسی و فرهنگی خود را همچنان فعالانه ادامه میدهد. .. ..وی در قسمتی از سخنان خود گفت: " در زندان شهر استهبان هستیم که خواهرم سوسن را پیش ما آورده اند، او بزرگترین خواهر من است و مانند دیگر اعضای خانواده رابطه عاطفی و صمیمانه ای با من دارد، اما عجیب است، او مرا نمیشناسد! صورتش را در پشت چادرش پنهان می کند و صدایش را تغییر می دهد که او را نشناسم اما تمام این کارها تنها دقایقی مرا به شک می اندازد و باز به شناخت خود ایمان می آورم و او را خواهر خود خطاب میکنم اما این مساله عجیب و مشکوک ادامه دارد. او را که قبلا موفق به فرار شده بود دوباره دستگیر کرده بودند اما هویت او برایشان آشکار نبود و من تنها کسی بودم که این مساله را درک نمیکردم، اگرچه بالاخره با صحبتهای فراوان مادرم وارد یک بازی کودکانه شدم و پذیرفتم که او فعلا خواهر من نیست.آن زمان خون آشامی به نام عندلیب، قاضی دادگاه انقلاب در شهر فسا بود که دستش به خون صدها نفر از جوانان آلوده است و اگر هویت خواهرم آشکار می شد با توجه به سابقه ی فرارش عاقبتی جز اعدام در انتظارش نبود. سرانجام به زندان اصلی منتقل می شویم، زندان عادل آباد شیراز با درب های آهنی غول آسایی که هرگز فراموششان نخواهم کرد. دو برادر دیو سیرت به نامهای مجید و خلیل تراب پور در آن زمان ریاست این زندان را بر عهده داشتند، جلادانی در نوع خود کم نظیر و آنچنان بی شرم که دو دهه بعد از آن همه جنایات، خود را کاندیدای شورای شهر شیراز می کنند.... سرانجام 6 ساله شدم و بنابر قوانین می بایست که تن به دوری از خانواده می دادم. من از زندان اخراج شدم و وظیفه مراقبت از من به پدرم و سپس به خاله ام محول شد. از این پس زندان را از این سوی شیشه ها و میله ها تجربه کردم."در ادامه سخنانش او به "ارمغانی" که رژیم جمهوری اسلامی برا ی وی و خانواده اش به همراه آورد اشاره کرد و با نام بردن از 11 نفر از افراد خانواده اش به سرنوشت تک تک آنها اشاره کرد.فاطمه ناظری، مادر و محمدتقی خوشبویی، پدر- و برادرانش: غلامعلی خوشبویی، بیست و سه ساله- سیروس خوشبویی، بیست ساله- ساسان خوشبویی، 17 ساله - سیاوش خوشبویی در آنزمان 11 ساله- وخواهرانش: سوسن خوشبویی، 16 ساله- سعیده خوشبویی، در آنزمان 13 ساله- سیما (سارا) خوشبویی، که در دو سالگی با خود او به همراهه مادرش به زندان رفت. او همچنین از دوتن دیگر از افراد خانواد ه اش یاد کرد: اعظم صیادی، اولین عروس خانواده و همسر برادرش غلام و نیز سحر نامزد برادر دیگرش سیروس سهراب خوشبوئی در مورد پدر و مادرش می گوید : پدرش پس از دستگیری افراد خانواده و مصادره تمامی دارایی هایش متواری می شود و ناباورانه شاهد تلاشی و نابود شدن خانواده اش میگردد. او تا مرز جنون پیش رفته و سر انجام در سال 1375 چشم از جهان فرو می بندد. مادرش محکوم به شاهد بودن مرگ سه تن از پسرانش می شود و اولین عروسش را تا لحظه ی عزیمت به سوی طناب دار بدرقه میکند. مادر سرانجام پس از تحمل چهارسال و نیم حبس، به یک زندگی به یغما رفته و فنا شده باز میگردد. او پس از بر شمردن سرنوشت دیگر افراد خانواده اش در قسمت پایانی به سرنوشت خودش و سختیها، تبعیض ها، تحقیرها و خطراتی که باید تجربه میکرده اشاره کرد و توضیح داد که چرا و چگونه ناچار شد که ایران را ترک و به آلمان پناهنده شود.
برنو شیرا: رژیم جمهوری اسلامی رفرم پذیر نیستسخنران بعدی برنو شیرا یک روزنامه نگار آزاد آلمانی بود که موضوع سخن خود را " ایران ماده منفجره برای اروپا" انتخاب کرده بود. او ابتدا اشاره کرد که بعد از انقلاب ایران در سال 1979 به این کشور و مردم آن علاقه مند شده و تا کنون چندین و چند بار به ایران مسافرت کرده است. او تاکید کرد بدلیل این علاقه و بدلیل آنکه در طی سه دهه گذشته شاهد بوده که چگونه مردم ایران توسط حاکمان کشور فریب خورده و بدلیل نقض وحشتناک حقوق بشر در ایران، نمی تواند نسبت به رویدادهای کشور ایران و سرنوشت مردم آن بی تفاوت باشد. او همچنان تاکید کرد: هر کس که در مقابل آنچه که امروز در ایران میگذرد سکوت کند، شریک جرم جانیان حاکم بر ایران محسوب میشود.برونو شیرا از تجارب عملی دیدارهای خود از آغاز انقلاب تا سال 2005 مثالهائی آورد و نتیجه گیری کرد: اگر چه وقتی قانون اساسی ایران مطالعه شود شاید موارد مثبتی در آن بتوان دید، اما معنی همه مواد این قانون با یک جمله کاملا متفاوت میشود. آنجا که گفته میشود در صورتی که اجرای این قوانین مغایر با ارزشهای اسلامی نباشد. او با یادآوری افراد و شخصیت های مختلف در رهبری این رژیم و نقشی که هر کدام در فریب و سرکوب مردم ایران داشته اند، یاد آور شد که در چهارچوب این رژیم و قانون اساسی آن رفرم کاملا بی معنی بوده و اصلا امکان پذیر نیست و برای نمونه به نقش خاتمی از اول شکل گیری این رژیم تا زمانی که بالاترین قدرت اجرائی به شمار میرفت اشاره نمود و نتیجه گیری کرد مشکل نه این یا آن فرد در رهبری این رژیم، بلکه مشکل خود دین اسلام است.او در پایان با تاکید بر اینکه چندین و چند بار قران را با ترجمه آلمانی اش مطالعه کرده، استدلال کرد که این کتاب و مذهب بر آمده از آن بر ضد حقوق بشر است. برای مثال به محمد پیامبر مسلمانان و ازدواج های او اشاره کرد و به صراحت گفت اگر محمد در شرایط امروزی زنده میبود به عنوان یک کودک آزار مورد محاکمه قرار میگرفت.
مینا احدی: بسیاری از ایرانیان اکنون از مذهب گریزانندمینا احدی بنیانگذار کمیته بین المللی علیه سنگسار و کمیته بین المللی علیه اعدام و انجمن مسلمانان سابق، سخنران بعدی بود. وی موضوع سخنرانی خود را اینگونه انتخاب کرده بود "جمهوری اسلامی را در دنیا منزوی کنیم". او به این مسئله اشاره کرد که در آلمان، هم در بین سیاستمداران و هم در بین رسانه های گروهی علاقه زیادی وجود دارد که ایران را کشوری اسلامی معرفی کنند. حال آنکه ایران یک کشور است و یک کشور یا سرزمین نمی تواند اسلامی باشد. در ایران بسیاری از مردم به اسلام اعتقاد دارند اما بخش بزرگی از مردم از اسلام و مذهب برگشته اند. وی تاکید کرد باید کاری کرد تا رسانه های گروهی جهان صدای این بخش از جامعه را بشنوند. مینا احدی در قسمت دیگری از سخنانش به تلاش انجمنهای اسلامی در آلمان برای قدرت گرفتن در جامعه آلمان اشاره کرد و سازش سیاستمداران و رسانه های آلمانی در مقابل این مسئله تحت عنوان تولرانس یا رواداری را محکوم کرد. او تاکید کرد که تاسیس مساجد در آلمان نه تنها هیچ کمکی به انتگراسیون نمی کند، بلکه باید آنرا یک مانع جدی در سر راه انتگراسیون بشمار آورد.
بصیر نصیبی: رژیم ج.ا همچون حکومت نازی ها از سینما استفاده ابزاری و تبلیغی میکند بصیر نصیبی بنیانگذار سینمای آزاد ایران، عضو هیئت مدیریه سینما در تبعید و مدیر مجله اینترنتی سینمای آزاد سخنرانی خود تحت عنوان " نگاهی به بهره جوئی سیاسی جمهوری اسلامی ایران از سینما و هنر مندان سینما" را به قرائت نامه سرگشاده اش به رئیس جشنواره فیلم برلین آله اختصاص داد. او در قسمتی از سخنرانی اش به مقایسه سینمای زمان هیتلر و سینما در رژیم جمهوری اسلامی پرداخت و گفت:" همخوانی سينمای جمهوری اسلامی و سينمای آلمان نازی به حدی آشکار است که فقط با کمی تأمل به بافت کلی سينمای جمهوری اسلامی و کسب اطلاع از شرايط سينما در دوران نازی ميتوان ابعاد آن را شناخت. وزارت ارشاد و تبلیغات اسلامی نحوه تبلیغاتش را مو به مو از وزارت ارشاد و تبلیغات آلمان نازی کپی کرده است. حتا می شود گفت در بسیاری موارد از فرامین و ابلاغیه های گوبلز هم پیشی گرفته اند. اینان به فرمان خمینی اکثر فیلمهای قبل از انقلاب را درون کامیون ریختند و به بیابان بردند و جشن فیلم سوزان براه انداختند."نصیبی خطاب به مدیر چشنواره فیلم برلین آله و با یاد آوری اینکه رژیم ج.ا همچون حکومت نازی ها از سینما استفاده ابزاری و تبلیغی میکند تأکید کرد:" بیادتان بیاورم که بر اساس ماده 5 اساسنامه وزارت سانسور ( ارشاد اسلامی) جمهوری اسلامی خروج فیلم به هر شکل و شیوه و برای هر منظور، ( شرکت در جشنواره ها ِو یا هفته های فیلم...) در شورایی با حضور نماینده واواک [ وزارت اطلاعات و امنیت] ، وزارت ارشاد و بنیاد فارابی به دقت باز بینی می شود و اگر حضورش به نفع چهره سازی ج. اسلامی بود، اجازه صدور صادر می شود. شما برای انتخاب های وزارت ارشاد جمهوری اسلامی امکان نمایش فراهم می آورید. آیا اگر روزی برسد که همه پرونده های جمهوری اسلامی در ارتباط با استفاده سیاسی اش از سینما به مانند دوران نازی ها شفاف شود، شما از رفتار کنونی خود پشیمان نخواهید شد؟
گیسو شاکری: در جمهوری اسلامی ایران هیچ گروه هنری یا هنرمندی برای اجرای برنامه، بدون اجازه و تائید رسمی وزارت ارشاد اسلامی، اجازه خروج از کشور را نداردگیسو شاکری آخرین سخنران این شب بود که "سیاست فریبکارانه فرهنگی دولت ایران و سرکوب هنر و هنرمند متعهد" را موضوع سخنرانی اش انتخاب کرده بود. گیسو شاکری آوازه خوان تبعیدی و فعال جنبش زنان در کنار موسیقی ایرانی در زمینهً موسیقی غربی نیز آموزش دیده و با گروه های سوئدی همکاری نزدیک دارد. او با سخنرانی و اجرای کنسرت هایش در اورپا، آمریکا و استرالیا سعی در حفظ و اشاعهً فرهنگ و هنر متعهد و مردمی ایران دارد. او در قسمتی از سخنرانی اش گفت: " در ایران امروز زنان در تمام زمینه های هنری و فرهنگی به عنوان عناصری منفعل و وابسته به مرد مطرح می شوند. در قصه ها و فیلمنامه ها و تئاتر ها و متن های آموزشی، در کتاب های مدارس و متن های ادبی نقش منفعل زن مطرح و تبلیغ می شود. در زمینه ی موسیقی، صدای زن به تنهائی نباید شنیده شود. هنرمندان زن تنها در مجالس زنانه و یا مجالس مذهبی زنانه آزادند که بخوانند. نمایش آلات موسیقی در تلویزیون ممنوع است. در نقاشی و مجسمه سازی، تصویر زن نباید کشیده یا ساخته شود چرا که موجب تحریک مردان می شود و این گونه کار هنری، رقابت با خدا و دخالت در آفرینش است. رقص ممنوع است. در سینما نقش زن نقشی منفعل است. مرد نباید زن را لمس کند، او را ببوسد و یا با او دست دهد. اما جالب و شنیدنی است که در همین حال، اگر در صحنه ای قرار است زنی مورد ضرب و شتم قرار بگیرد، بازیگر مرد می تواند با تن زن تماس پیدا کند و او را بزند." گیسو شاکری در قسمت دیگری از سخنانش به تلاش رژیم ج. ا برای استفاده ابزاری از هنر و هنرمندان اشاره کرد و گفت: " یادآوری باید کرد که در جمهوری اسلامی ایران هیچ گروه هنری یا هنرمندی برای اجرای برنامه، بدون اجازه و تائید رسمی وزارت ارشاد اسلامی، اجازه خروج از کشور را ندارد. هدف جمهوری اسلامی در تشویق به برگزاری برنامه های فرهنگی، جشنواره ها و کنسرت ها ی اینچنینی در خارج کشور و پشتیبانی مالی دولتی از این گروه ها به قرار زیر است:- سرپوش گذاشتن به ترورها و کشتار و سرکوب آزادی خواهان- ایجاد توهم در ماهیت ضد بشری رژیم برای غرب و تبعیدیان - مخدوش کردن مرزهای مبارزاتی میان مخالفان رژیم در خارج از ایران که خواهان سرنگونی دولت جمهوری اسلامی هستند و طرفداران خود و هنرمندان صادراتی. دعوت از هنرمندان زن ایرانی ساکن اروپا برای شرکت در جشنواره های موسیقی زنان در ایران، نیز بخشی از همین برنامه بود.- پوشش گذاشتن بر مساله مهمی که شاهرگ حیاتی حکومت اسلامی است، یعنی زن و حقوق انسانی اش."
***پایان برنامهدر پایان برنامه خانم شاکری با حضور هنرمندان دیگر و همراهی سنتور، دف و تُنبک چند ترانه اجرا کرد. او با ارتباط زنده و پر نشاط با شرکت کنندگان آنها را عاشقانی خطاب کرد که هرکدام با تحمل سختی های فراوان، همچنان بعد از سی سال به عشق آزادی سرزمین و مردم ایران تلاش میکنند و آنانرا ستود.

منبع: سایت انتگراسیون
***

ضیافت افطار احمدی نژآد درنیویورک -حسن داعی

ضیافت افطار با
حسن داعی

پنج گروه کوچک مذهبی آمریکائی که از جریانات حاشیه ای مسیحیت هستند، با کمک دفتر نمایندگی رژیم ایران در سازمان ملل، مراسم افطاری برای احمدی نژآد تدارک دیده اند. این برنامه که پنجشبنه شب آینده برگزار میشود، به یکی از مهمترین بخش های سفر وی به آمریکا تبدیل شده است.

در مقایسه با سالهای پیش که "شورای روابط خارجی آمریکا" و بعد دانشگاه معتبر کلمبیا میزبان احمدی نژاد بودند، میتوان براحتی نتیجه گرفت که انزوای حکام ایران و بی آبرویی بین المللی آنان کار را به جائی رسانده است که دوستان نزدیک رژیم نیز تمایلی به همنشینی رسمی با رئیس جمهور آن نشان نمیدهند.

البته این اولین باری نیست که این محفلهای مذهبی میزبان احمدی نژآد در نیویورک میباشند. سال گذشته نیز همین برنامه انجام گرفت ولی وقایع دانشگاه کلمبیا آنرا تحت الشعاع قرار داده بود. امسال در نبود هیچ برنامه جدی دیگر برای فراهم آوردن یک تریبون تبلیغاتی، این مراسم شام برجسته تر شده است. لازم به تآکید نیست که این چند محفل مذهبی رابطه بسیار خوبی با حکومت ایران دارند و حامل بخشی از سیاست های تبلیغاتی رژیم ایران برای آرایش چهره کریه اش در نزد مردم آمریکا میباشند.

مهمترین بخش فعالیت این چند محفل مسیحی در رابطه با ایران، اعزام گروههای باصطلاح صلح جویانه و دیدار با مقامات و مردم ایران میباشد. ضمن اینکه در بازگشت ازاین سفرهای کاملا تدارک شده، گروههای مذهبی مزبور، به صورت بلندگوهای تبلیغاتی رژیم ایران عمل میکنند. مثلا دو گروه اصلی که افطاری نیویورک را تدارک دیده اند، سال 2007 برای دیدار با احمدی نژاد به تهران رفته بودند.

اصلی ترین گروهی که این سفرها را سازمان میدهد، سازمانی آمریکائی بنام Fellowship of Reconciliation (FOR) میباشد که خودشان آنرا به عنوان "رهپویان صلح" ترجمه کرده اند. مسئول برنامه ایران در این سازمان و گرداننده اصلی این سفرها "لیلا زند" است. که در طی سه سال 8 سفر به ایران را به انجام رسانده است. 1

برای درک میزان دوستی "رهپویان صلح" با ملایان و خدمتی که این گروه های کوچک مذهبی به حکومت ایران میکنند، بهتر است به آخرین سفر آنان که در ماه می 2008 انجام شده نگاه کنیم.

میزبان و گرداننده این سفر، "سازمان فرهنگ و تبلیغات اسلامی" در ایران بود که حتما خوانندگان این مقاله با سوابق آن آشنا هستند. این سازمان با سوابق طولانی از تبلیغ برای حکومت تا استخدام تروریست و دخالت عملی در صدور انقلاب خمینی، از نهادهای شناخته شده رژیم در کشورها و محافل مذهبی خارج از کشورمیباشد که از بودجه سرسام آوری نیز برخوردار هستند.

در رابطه با اهدافی که رژیم از تدارک این سفر در نظر دارد به سخنان مسئول این سفر در تهران نگاه می کنیم. این سخنان را وی قبل از انجام سفر بیان کرده و گویا پیشاپیش به نتایج مثبت آن برای حکومت و مطالبی که این افراد در بازگشت به آمریکا بیان خواهند کرد کاملا اطمینان داشته است: 2

"هیئت آمریکایی می‌تواند تصویری صحیح از فضای ایران را منعکس کند

رئیس مرکز گفتگوی ادیان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با اشاره به اینکه اعضای هیئت اعزامی رهبران دینی و فعالان صلح نیویورک با حضور در ایران از نزدیک با فضای دینی ایران آشنا شده و می توانند منعکس کننده تصویری صحیح از این موقعیت باشند، هدف از این سفر را تلطیف فضایی دانست که به واسطه تبلیغات منفی رسانه ها و رژیم صهیونیستی علیه ایران به وجود آمده است .

دکتر رسول رسولی پور رئیس مرکز گفتگوی ادیان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: پیرو برقراری ارتباط مرکز گفتگوی ادیان با مؤسسه "رهپویان صلح" (FOR) به عنوان قدیمی ترین مؤسسه دینی فعال در زمینه صلح آمریکا این گروه از نیویورک به ایران سفر کرده اند.

رئیس مرکز گفتگوی ادیان در رابطه با سفر نخستین خاخام زن یهودی به عنوان یکی از رهبران این هئیت اعزامی گفت: وی یکی از اعضای مؤثر جامعه یهودی مستقل از رژیم صهیونیست است و پیش از سفر به ایران دیدگاه های مثبتی درباره ایران داشته است و با هدف تلطیف فضایی که علیه ایران تبلیغ شده در این سفر شرکت کرده تا پس از سفر خود تصویر مثبت و روشنی از ایران منعکس کند."

نگاهی به گزارشات این مسافران و گردشگران آخوندپسند که در سایت رسمی "رهپویان صلح" منتشر میشود، هر خواننده بیطرفی را شگفت زده میکند که آیا این مسافران از همان کشوری دیدار کرده اند که مردم بلازده و ستم کشیده ایران در آن زندگی میکنند یا یک کشور خیالی دیگری که به سوئیس، البته با حفظ شئونات اسلامی، بیشتر شبیه میباشد.

در ایرانی که این مسافران ترسیم میکنند، آزادی مذهب بصورت کامل وجود دارد، مردم در آسایش بسر میبرند و تنها نگرانی مردم، سیاست های خصمانه آمریکاست. برنامه اتمی حکومت ایران کاملا صلح آمیز است و دلیل اصلی تنش بین ایران و آمریکا نیز سیاست های خصمانه دولت آمریکاست. در تمامی گزارشاتی که منتشر شده، کوچکترین اشاره ای به ظلم و ستم روزانه حکومت و نارضایتی بی سابقه مردم ایران نمی شود. تمام ناراحتی مردم ایران، سیاست های کاخ سفید میباشد.

به دو نمونه کوتاه نگاه میکنیم. یکی از این هیئت ها با اسقف اعظم ارامنه دیدار کرده و گزارش میدهد که در ایران آزادی مذهب بطور کامل وجود دارد و اگر خدای ناکرده یک وقت عملی از جانب دولت ایران سر بزند، باید گناه را بگردن آمریکا انداخت: 3

"دکتر قوریان بابیان، اسقف ایرانی از آزادی مذهبی در ایران که برای اقلیت ها فراهم شده تمجید کرد. اسقف بابیان گفت که باید درک درستی از قوانین اسلام داشت. برطبق این قانون، مجازات روی برگرداندن از مذهب اسلام مرگ است و دلیل اصلی خصومت ایران با مسیحیت غربی نیز بخاطر فعالیت گروههای مسیحی آمریکائی برای نفوذ در میان مسلمانان ایران است. بابیان اظهار داشت که این موضع آمریکا بسیار ریاکارانه است که نقض حقوق بشر در ایران یا کمبود آزادیهای مذهبی در ایران را محکوم میکند و در همان حال طی بیست و چهار سال گذشته در عربستان، استفاده از نفت این کشور بدون ساختن حتی یک کلیسا بوده است."

در یکی دیگر از این گزارشات، یک خانم مسیحی که از آمریکا به ایران آمده و در قم به تحصیل مشغول است، وضع مردم در ایران را بدینگونه ترسیم میکند:

"لوری به ما گفت که گذشته از دلتنگی برای خانواده اش که در آمریکا به سر میبرند، و گذشته از ناراحتی پوشیدن چادر، زندگی در ایران کاملا خوب است. از لوری پرسیدیم که آیا مردم آزادانه در مورد سیاست حرف میزنند و لوری گفت که مردم فقط راجع به سیاست گفتگو میکنند. لوری از بهبود آموزش و بهداشت که پس از انقلاب انجام گرفته تعریف کرد. بنظر وی، در مقایسه با مصر، وضع ایرانیان بسیار بهتر است."

حال باید دید که رژیم ملایان به چه شیوه ای به سازماندهی این تبلیغات در آمریکا می پردازد و حداکثر بهره برداری از آنان را میکند. به یک نمونه نگاه کنیم. یکی از سازمانهای مذهبی که دو بار به تهران رفته "پاکس کریستی" است. در گزارش سالانه این گروه که پس از سفر سال 2006 به تهران منتشر شده این چنین میخوانیم: 4

"یکی از نتایج سفر ما به ایران، رابطه ای بود که با انجمن نایاک برقرار کردیم. در بازگشت از سفر، دیوید رابینسون رئیس گروه بهمراه آلکس پایتکو از سازمان نایاک که در سفر به تهران همراه ما بود، در یک برنامه شرکت کردیم و برای سازمانهای واشنگتن نظرات خودمان در باره ایران را باطلاع شان رساندیم. بعد از آن دیوید در سراسر آمریکا به انجام سخنرانی و گفتگو در این زمینه پرداخت.

یکی دیگر از کارها، شرکت دیوید در یک نشست برای نمایندگان دموکرات در کنگره بود که در مورد برنامه اتمی ایران بحث کرد."



در جلسه کنگره ای که وی بآن اشاره میکند، "تریتا پارسی" نیز در کنار وی برای نمایندگان کنگره سخنرانی کرده است. 5

بهر صورت خوانندگان این گزارش با "آلکس پاتیکو" که بهمراه مذهبیون برای "تلطیف فضای تبلیغاتی" به ایران سفر کرده است آشنا میباشند. وی یکی از بنیانگذاران سازمان "نیاک" NIAC و همچنین هماهنگ کننده فعالیت های سازمان باصطلاح صلح طلب "کاسمی" CASMII در آمریکاست.

همانطور که پیداست، "سازمان فرهنگ و تبلیغات اسلامی" در ایران به تر و خشک کردن مسافران مشغول است و در بازگشت به آمریکا نیز، امثال نیاک و کاسمی بقیه کارها را بعهده میگیرند.

عکس یادگاری سفر سال 2006. نفر وسط رحیم مشائی معاون احمدی نژاد میباشد و آلکس پاتیکو یکی از بنیانگذاران "نیاک" و هماهنگ کننده سازمان کاسمی در سمت چپ وی قرار دارد





هموطنانی که گزارشات قبلی در مورد شبکه لابی رژیم ایران تحت نام مبارزه با جنگ و صلح طلبی قلابی را مطالعه کرده اند، حتمآ مطلع هستند که بخش مهمی از این فعالیت ها در امریکا و اروپا به کمک کسانی انجام میشود که تحت نام مبارزه خیالی با امپریالیسم و با شعار چپ و ترقی خواهی، با رژیم واپسگرای تهران همکاری میکنند. در اینجا، با یکی دیگر از پایه های فعالیت این لابی یعنی همین گروههای مذهبی آشنا میشویم.
در هر دو زمینه، سازماندهی این لابی بر دوش سازمان کاسمی و نیاک قرار دارد. به یک نمونه کاملا تازه نگاه کنیم. رژیم ملایان که در نمایش صلح طلبی و ایفای نقش قربانی سیاست های خصمانه آمریکا و اسرائیل به درجه استادی رسیده است، این هفته مراسم مسخره ای در پارک شهر تهران براه انداخته است و قرار است که تعدادی از قربانیان شیمیائی جنگ با عراق با روشن کردن شمع، صلح طلبی رژیم ایران را به نمایش بگذارند. در اینجا قابل ذکر است که حکومت ملایان که حداقل شش سال جنگ بیهوده و خیانت بار علیه عراق را تنها به دلیل مطامع توسعه طلبانه خمینی ادامه داد، طی سالهای گذشته، قربانیان شیمیائی جنگ را به ابزاری جهت پیشبرد لابی خود در غرب تبدیل کرده است و اینهمه نیز با کمک سازمان کاسمی و صلح طلبان دروغین پیرامون آن عملی میشود.

در همین راستا، سازمان کاسمی و گروه مذهبی رهپویان صلح در آمریکا، مشترکا اعلامیه ای داده و در آن از همه صلح طلبان خواسته اند که در پشتیبانی از کسانی که در پارک شهر تهران گردهم میآیند، در واشنگتن تظاهرات برپا کنند. 7

این نیز از عجایب منحصر به حکومت آخوندی است که در لابی ظاهرا "صلح طلب" خود، افرادی را گردهم آورده که یا به واپسگرایانه ترین بخش های مذهبی آمریکا تعلق دارند یا تحت نام ترقی خواهی، برای حکومت ارتجاعی ملایان سینه میزنند.

این آش شله قلمکار را میتوان در شخص "آلکس پاتیکو" سمبولیزه کرد. وی رئیس یک سازمان مذهبی ارتدکس است،6 و همزمان مسئول هماهنگی سازمان "صلح طلب" و "ضد امپریالیستی" کاسمی است و در عین حال یکی از بنیانگذاران سازمان نیاک میباشد که بهمراه تریتا پارسی، وظیفه اصلی خود را دفاع از منافع آمریکائیان ایرانی تبار میداند، و ضمنآ مدافع و حامی سرسپرده احمدی نژاد و دیگر حکام جنگ افروز و ضد بشر ایران!


یادداشت ها:



1- آدرس وبسایت بخش ایران در سازمان رهپویان صلح: http://forusa.org/programs/iran/

2- http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=676786

3- http://www.forusa.org/programs/iran/dec05-2.htm

4- http://www.paxchristiusa.org/2006AnnualReport.pdf

5- http://www.niacouncil.org/index.php?option=com_content&task=view&id=415&Itemid=2

6- http://incommunion.org/articles/introduction/what-is-the-opf

7- http://www.campaigniran.org/casmii/index.php?q=node/6322


Wednesday, September 24, 2008

دروغهای شگفت انگيز احمدی نژاد در مورد مقدار سرمايه گذاريهای خارجی در ايران


دروغهای شگفت انگيز احمدی نژاد در مورد مقدار سرمايه گذاريهای خارجی در ايران
کارگزاران : محمود احمدی‌نژاد در تازه‌ترین گزارش خود وضعیت جذب سرمایه‌های خارجی در ایران در سال‌های رئیس‌جمهوری خود را اینگونه توصیف كرد: «سیل سرمایه‌های خارجی به سمت داخل كشور از رشدی تصاعدی برخوردار است.» او در توضیح این سیل سرمایه به اقتصاد ایران، گفت: «در سال 84 كل سرمایه‌های ورودی به كشور برابر با 2/4 میلیارد دلار بود در حالی كه این رقم در سال 85 به 10 میلیارد دلار افزایش یافت». وی افزود: «این رقم در نیمه نخست سال 86، 10 میلیارد دلار و در نیمه‌ دوم نیز 10 میلیارد دلار بوده است». رئیس‌جمهور گفت: «امسال نیز سرمایه‌ها افزایش تصاعدی داشته و به سمت مسكن و صنعت سوق داشته است».اما دیروز با انتشار گزارش آنكتاد (كنفرانس سازمان ملل متحد درباره تجارت و توسعه ) از سرمایه‌گذاری جهانی در سال 2008 كه با سخنان معاون وزیر اقتصاد و رئیس سازمان سرمایه‌گذاری خارجی همراه بود آمارهای رئیس دولت را ثابت نمی‌كرد. محمود احمدی‌نژاد در حالی از افزایش ورود سرمایه‌ها به كشور در سه سال 84 تا 86 به میزان 32/4 میلیارد دلار خبر داده است، رقمی كه رئیس دولت آن را به معنای رقم قطعی ورود سرمایه به كشور در نظر گرفته سرجمع تفاهمنامه‌ها و سرمایه‌گذاری‌های مصوبی است كه كمتر به انعقاد قرارداد نهایی، ورود سرمایه و اجرای پروژه‌ها منتهی می‌شود. در حالی‌كه محمود احمدی‌نژاد رقم سرمایه ورودی كشور در این سه‌سال را بیش از 30 میلیارد دلار اعلام كرده است، در گزارش آنكتاد سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در ایران در 18 سال گذشته فقط 29/5 میلیارد دلار بوده‌‌است(!). براساس این گزارش، حجم كل سرمایه‌گذاری‌های مستقیم خارجی انجام شده در ایران از سال 1990 تا پایان سال 2007 به 29/5 میلیارد دلار رسیده و در میان 14 كشور خاورمیانه ایران از نظر حجم جذب سرمایه‌های مستقیم خارجی در این مدت در جایگاه نهم قرار گرفته است. در این منطقه تركیه با 145 میلیارد دلار بیشترین رقم و یمن با 464 میلیون دلار كمترین رقم را به خود اختصاص داده‌اند. حجم سرمایه‌گذاری‌های مستقیم ایران در دیگر كشورها نیز به 1/473 میلیارد دلار از سال 1990 تا 2007 رسید. از این نظر ایران در خاورمیانه در جایگاه هفتم قرار گرفته است. در این منطقه امارات با سرمایه‌گذاری 27 میلیارد دلاری در جایگاه نخست قرار داشته است. عراق نیز كمترین رقم سرمایه‌گذاری مستقیم در دیگر كشورها را داشته است. در گزارش آنكتاد از میزان سرمایه‌گذاری خارجی انجام شده در جهان كه آمار عملكرد 141 كشور در سال 2007 را مورد بررسی قرار داده‌ آمده است، شاخص عملكرد سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در ایران در سال 2007 را 133 اعلام كرده است كه نسبت به سال قبل تغییری نداشته است. شاخص عملكرد سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در ایران در سال 2006 نیز 133 اعلام شده بود. این رقم برای سال 2005، 135 و در سال 2004، 138 اعلام شده بود. حجم سرمایه‌گذاری‌های مستقیم خارجی به ایران در سال 2006 بالغ بر 317 میلیون دلار بود كه این رقم در سال 2007 به 754 میلیون دلار رسید. در حاشیه انتشار این گزارش بهروز علیشیری، معاون وزیر اقتصاد و رئیس سازمان سرمایه‌گذاری خارجی نیز به رفع و رجوع آمارهای منتشرشده از سوی آنكتاد پرداخت. بهروز علیشیری معاون وزیر امور اقتصادی و دارایی، آمار این سازمان در مورد روند جذب و صدور سرمایه‌گذاری خارجی به ایران را تایید نكرد و اظهار داشت: البته سازمان سرمایه‌گذاری خارجی و سایر دستگاه‌های مسوول در ایران در این ارتباط، مقصر هستند.. وی با بیان این كه آمارهای ارائه شده از سوی آنكتاد درخصوص سرمایه‌گذاری خارجی در ایران از سازمان سرمایه‌گذاری خارجی گرفته نشده است افزود: احتمالا آنكتاد برای تهیه آمار خود به بانك‌مركزی یا سایر منابع معتبر مراجعه كرده است؛ با این حال سازمان سرمایه‌گذاری خارجی این آمار را تایید نمی‌كند.وی حجم مصوب سرمایه‌گذاری خارجی براساس آمار سازمان سرمایه‌گذاری خارجی در ایران از ابتدای سال 72 تا 87 را 33 میلیارد و 904 میلیون دلار اعلام كرد، ‌اما وی در عین حال رقم ورودی سرمایه‌ها به ایران در همین مدت را پنج میلیارد و 607 میلیون دلار خواند كه یك‌ششم رقم مصوب سرمایه‌هاست.رئیس سازمان سرمایه‌گذاری خارجی ایران در عین حال از سقوط دوپله‌ای جایگاه بالقوه كشورمان در جذب سرمایه‌گذاری خارجی خبر داد و تصریح كرد: در سال 2005 رتبه ایران 59 بود كه هم‌اكنون به 61 رسیده است. وی علت این سقوط را شرایط خاص اقتصادی، تحریم و افزایش تورم اعلام كرد.علیشیری در مورد رتبه ایران درخصوص صدور سرمایه‌گذاری خارجی نیز گفت: رتبه كشورمان از 78 به 85 رسیده است. آنكتاد میزان سرمایه‌گذاری‌های مستقیم ایران در خارج طی سال 2007 را 302 میلیون دلار اعلام كرده است كه این رقم نسبت به سال قبل از آن 22 درصد كاهش داشته است. در سال 2006، 386 میلیون دلار سرمایه‌گذاری مستقیم توسط ایران در خارج انجام شده بود.

Saturday, September 20, 2008

افزايش فشار به زندانيان و تهديد خانواده ها -براي پايان دادن به اعتصاب غذاي زندانيان کرد

افزايش فشار به زندانيان و تهديد خانواده ها
براي پايان دادن به اعتصاب غذاي زندانيان کرد - یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]
‏سامناک آقايي
امروز بيست و هشت روز از اعتصاب غذاي زندانيان کرد مي گذرد. در اين مدت تلاش مسئولان زندان هاي ‏سنندج، اروميه، مهاباد، کرج و تهران براي پايان دادن به اعتصاب غذاي فعالان مدني و سياسي دربند روز ‏بروز بيشتر شده است؛ از سوي ديگر در خارج از زندان هم اعمال فشار ماموران امنيتي و اطلاعاتي بر ‏خانواده هاي زندانيان شدت گرفته است. ماموران امنيتي از خانواده ها خواسته اند طي ملاقاتي کوتاه در زندان ‏با فرزندانشان، آنان را وادار به شکستن اعتصاب غذا کنند. ‏
در همين حال گزارش هاي مختلف نشان مي دهد که تعدادي از زندانيان نه تنها در مقابل اين اعمال فشارها ‏حاضر به شکستن اعتصاب خود نشده،بلکه اعلام کرده اند که مي خواهند با دوختن لب هاي خود به اعتصاب ‏غذاي تا رسيدن به خواسته هاي شش گانه همه زندانيان اعتصابي ادامه دهند. "انور حسين پناهي معلم محکوم ‏به‌اعدام که علاوه بر خودش، خانواده اش هم تحت فشار و تهديد محافل امنيتي و اطلاعاتي است، اولين زنداني ‏اعتصابي بوده که اعلام کرده است به نشانه اعتراض به عدم توجه مقامات قضائي به خواسته هاي زندانيان ‏کرد و وضعيت پيش آمده در زندان ها، به همراه چند تن ديگر از زندانيان اعتصابي لب هاي خود را خواهد ‏دوخت."‏
‏ به گزارش "روژهه لات" نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي ساعت 8 شب گذشته‌ در روستاي قورچاي از توابع ‏سنندج، وارد منزل پدر حسين پناهي شدند‌و او را تهديد کردند که ‌به‌ هيچ طريقي نبايد اخبار مربوط به‌فرزندش ‏و اعتصاب او رادر اختيار منابع خبري قرار دهد. نيروهاي امنيتي همچنين از پدر اين زنداني محکوم به ‏اعدام خواستند به هر طريق که شده فرزندش را وادار به شکستن اعتصاب غذا بکند.‏
انور حسين پناهي به‌همراه ‌ارسلان اوليايي در مدت زمان کمتر از يک ماه ‌دو بار به‌اعدام محکوم شدند.‏
برخي ديگر از گزارش ها در خصوص ادامه اعتصاب غذاي زندانيان کرد نشان مي دهد که درزندان ‏مهاباد،مسعود کردپور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر به همراه سه فعال دربند ديگر اعلام اعتصاب غذا ‏کرده اند.‏
کميته حمايت از اعتصاب غذاي زندانيان سياسي و مدني کرد در اين خصوص مي نويسد: "در زندان مهاباد 4 ‏تن ديگر از زندانيان سياسي و مدني از روز سه شنبه گذشته به اعتصاب غذاي سراسري پيوسته اند.روزنامه ‏نگار کرد مسعود کرد پور، فعالين سياسي هادي اميني، کامل خاکنژادو يک فعال مدني ديگر به نام رسول در ‏زندان مهاباد از روز 3 شنبه دست به اعتصاب غذاي نامحدود زده اند. اين چهار فعال دربند در دومين روز ‏اعتصاب غذاي خود به سلول هاي انفرادي انتقال داده شده اند."‏
کميته حمايت از اعتصاب غذاي زندانيان کرد در ادامه در خصوص وضعيت اعتصاب کنندگان در ساير ‏زندان ها، خبر مي دهد: "دو تن ديگر از فعالين سياسي کُرد که در زندان سقز به سر مي برند، به نامهاي ‏شاخوان حسيني، محکوميت 8 سال، وعلي قورد ميلان، اهل خوي، محکوميت 3 سال، از روز دوشنبه گذشته ‏به صفوف اعتصاب کنندگان غذا پيوستند. با احتساب اين 2 فعال سياسي، شمار اعتصاب کنندگان زندان سقز ‏به 5 تن رسيده است."‏
اين کميته در خصوص وضعيت زندانيان اعتصاب کننده در زندان اروميه نيز مي نويسد:"پنج روز پس از ‏انتقال 9 تن از زندانيان سياسي کرد به سلول هاي انفرادي،و 3 روزپس از منتقل کردن 5 زنداني عقيدتي اهل ‏حق به سلول انفرادي وضعيت زندانيان اعتصاب غذا کننده نگران کننده وصف مي شود.احسان توپوز، زنداني ‏سياسي کرد، ديروز پس از روزها بيماري به بهداري زندان منتقل و سپس بلافاصله روانه سلول انفرادي شد، ‏درخواست همبندان اين زنداني براي خاتمه دادن به اعتصاب غذا به نتيجه نرسيده و ايشان همچنان در ‏اعتصاب غذا بسر مي برند."‏‏ در همين ارتباط گفته مي شود خانواده هاي اين چهارده زنداني اعتصاب کننده که به دليل ادامه اعتصاب غذا و ‏همچنين اعلام شروطي براي پايان دادن به اعتصاب غذاي خود در سلول هاي انفرادي تحت آزار و اذيت ‏هستند، در چند روز گذشته مرتب توسط نيروهاي امنيتي و اطلاعتي تحت فشار قرار گرفته و تهديد شده اند در ‏صورتي که فرزندانشان را راضي به شکستن اعتصاب غذاي خود نکنند با آنها برخوردهاي جدي تري خواهند ‏شد. نيروهاي امنيتي همچنين به اين خانواده ها هشدار داده اند چنانچه در مورد اين مساله و ساير مسائل ‏مربوط به زندانيان اعتصاب کننده اطلاعاتي را در اختيار منابع خبري قرار دهند به همين راحتي از آنان ‏نخواهند گذشت.‏
شايان ذکر است که در چند روز گذشته نيز حمايت هاي داخلي و خارجي از اعتصاب غذاي زندانيان کرد و ‏خواسته هايشان ادامه داشت.کانون مدافعان حقوق بشر و سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در بيانيه هاي ‏جداگانه اي خواستار توجه مقامات مسئول به وضعيت زندانيان اعتصاب کننده و همچنين رسيدگي فوري به ‏‏"خواسته هاي مشروع زندانيان" شدند. در همين حال در کشور سوييس و همچنين در کردستان عراق نيز ‏راهپيمائي هاي اعتراض آميزي در دفاع از حقوق زندانيان اعتصاب کنند
ه برگزار شد
.‏

ترديدها درباره اقدام نظامي عليه ايران -هرالد تريبون و گزارش گروه مطالعاتي آمريکا درباره ايران

ترديدها درباره اقدام نظامي عليه ايران
هرالد تريبون و گزارش گروه مطالعاتي آمريکا درباره ايران - یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]
‏‏
بري شوايد ‏
گروه مطالعاتي تحت حمايت دو حزب اصلي آمريکا چنين نتيجه گيري کرده که هر چند رئيس جمهور بعدي ‏آمريکا براي تدارک حمله نظامي به ايران به اندازه کافي عاقل خواهد بود، اما حتي يک حمله موفق نيز نمي ‏تواند جلوي توسعه برنامه هسته اي ايران بگيرد. ‏
در گزارش مرکز سياسي دو حزب آمريکا که تحت سرپرستي دانيل کوتز سناتور جمهوري خواه از اينديانا و ‏چارلز راب سناتور دموکرات از ويرجينيا آماده شده، گفته شده که راهکار ديپلماتيک و تحريم هاي اقتصادي ‏سخت تري که صنايع نفت و گاز ايران را هدف مي گيرد، نتيجه بخش تر خواهند بود. ‏
در اين گزارش آمده است: "ترتيب دادن حمله نظامي، يک گزينه امکان پذير است و مي بايست به عنوان ‏آخرين راه حل براي به تعويق انداختن توسعه هسته اي ايران درنظر گرفته شود."‏
رئيس جمهور آينده آمريکا مي تواند به اين نتيجه برسد که ريسک انجام يک حمله نظامي کمتر از خطرات ‏ناشي از استيلاي ايران مجهز به سلاح هسسته اي بر خليج فارس و احتمالاً حمله جهت نابودي اسرائيل است. ‏گروه مطالعاتي اعلام کرده ارتش آمريکا قادر به ترتيب دادن يک حمله ويران کننده عليه زيرساخت هاي هسته ‏اي و نظامي ايران است و اين احتمالاً قدرتمندتر از چيزي است که رهبري ايران تصور مي کند. اين حمله مي ‏تواند برنامه هسته اي ايران را تا حد قابل توجهي به عقب بياندازد.‏
‏"به نظر مي رسد انجام اقدام نظامي، به ايجاد تأخير در توسعه برنامه هسته اي منجر شود و خطر اقدامات ‏تلافي جويانه را دربر داشته باشد ... که خود به سرعت تبديل به جنگي تمام عيار خواهد شد، مگرآنکه درقالب ‏حملات مکرر در برابر بازسازي مراکز باشد."‏
اين گزارش در ادامه آورده است هرگونه حمله نظامي آمريکا با خطراتي همراه خواهد بود. از جمله اين ‏خطرات، تجديد قواي ايران حول "حکومت بي ثبات و تندروي ايدئولوژيک" خود و تحريک گسترده حزب الله ‏و حماس به موشک باران اسرائيل است.‏
‏ علي رغم اينکه يک بمباران موفق مي تواند توسعه هسته اي ايران را با تعويق روبرو کند، ولي اين کشور ‏به هرترتيب قادر به حفظ توان هسته اي خود خواهد بود. اين گزارش توصيه کرده آمريکا مي بايست آماده ‏حمله به مراکز مخفي هسته اي نيز باشد که قبلاً ناشناخته بودند، تا به اين ترتيب ايران نتواند برنامه خود را از ‏سربگيرد.‏
توسعه هسته اي ايران احتمالاً برجسته ترين تهديد استراتژيک را متوجه دولت بعدي آمريکا خواهد کرد: ‏تهديد منطقه خليج فارس و منابع عظيم نفتي در آن، شعله ور شدن اشاعه تسليحاتي در سرتاسر خاورميانه و ‏نيز بي ثبات کردن عربستان سعودي و ساير کشورهاي منطقه.‏
دولت بوش درحاليکه همواره گزينه نظامي را بر روي ميز نگه داشته است، از گفتگو با ايران تحت شرايطي ‏خاص سخن مي گويد.‏
رويکرد جان مک کين نامزد رياست جمهوري از حزب جمهوري خواه نيز همين گونه است. او بر باقي ‏نگهداشتن گزينه نظامي تأکيد دارد. اما باراک اوباما نامزد حزب دموکرات از گفتگوهاي بدون پيش شرط با ‏ايران سخن مي گويد. با اينحال، او نيز گزينه نظامي را کنار نگذاشته است. ‏
منبع: هرالد تريبون- 19 سپتامبر ‏
‎ ‎

مردم اجراي تکليف کنند -دعوت امام جمعه مشهد به قيام عليه بدحجابي

مردم اجراي تکليف کنند
دعوت امام جمعه مشهد به قيام عليه بدحجابي - یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]
شهرام رفيع زاده
امام جمعه مشهد خواستار "قيام عليه بدحجابي" شد و گفت: "زنان بي‌ حجاب پياده ‌نظام‎ ‎آمريکا واسراييل هستند." ‏درحالي که سعيد مرتضوي دادستان تهران از تشديد طرح امنيت اجتماعي و برخورد با بدحجابي خبر داده است، ‏تعدادي ديگر از مقامات محلي در شهرهاي مختلف نيز اظهارات مشابهي در مورد زنان داشته و از جمله فرمانده ‏امنيت اخلاقي نيروي انتظامي کرمان، تحصيل را عامل بدحجابي زنان معرفي و ادعا کرد: "98 درصد افرادي که ‏ازسوي گشت‌هاي پليس موردارشاد‎ ‎قرارمي‌گيرند تحصيل کرده‌اند."‏
‎‎قيام عليه بدحجابي‎‎
احمد علم الهدي امام جمعه مشهد که طي ماه هاي اخير به خاطر اظهارات عليه زنان خبرساز بوده، در نماز جمعه ‏اين هفته مشهد اعلام کرد: "دين در دل و مغز جوان است،‎ ‎وقتي زنان بي‌حجاب و آرايش کرده با موي پريشان ‏خودنمايي مي‌کنند در دل جوان، ويروس‎ ‎بي‌ديني نفوذ پيدا مي‌کند." وي خواستار قيام عمومي عليه بدحجابي شد و ‏گفت: "بي‌تفاوت نباشيد و عليه بي‌حجابي قيام کنيد. اين مساله بي‌حجابي بايد به عنوان يک‎ ‎درد بي‌درمان در اين ‏کشور حل شود."‏
امام جمعه مشهد همچنين زنان بدحجاب را عامل امرکيا و اسرائيل معرفي کرد و اظهار داشت: "بارها گفته‌ام و باز ‏هم مي‌گويم، بي‌حجابي در اين کشور به منزله براندازي دين‎ ‎خداست و زنان بي‌حجاب پياده ‌نظام آمريکا و اسراييل ‏هستند."‏
وي افزود: "اين زرق و برق و لباس‌هاي‎ ‎رنگي زنان بي‌حجاب و هرزه‌اي که امروز در پارک‌ها ديده مي‌شوند، ‏همان توپ و خمپاره‎ ‎آمريکايي است که به قلب جوانان مومن فرود مي‌آيد."‏
علم الهدي همچنين از "براندازي نرم" به عنوان يکي از راه ها براندازي جمهوري اسلامي نام برد و تاکيد کرد: ‏‏"اين ادعا نيست و اخبار تاييد مي‌کند‎ ‎كه 5 نفر ايراني که نام آن‌ها را نمي‌شود از تريبون مقدس نماز جمعه اعلام ‏کرد، در‎ ‎گروهي عضويت دارند که اين گروه اپوزسيون زير نظر دختر ديک چني، مشاور ارشد بوش در‎ ‎سفارت ‏آمريکا در دبي با هدف براندازي نظام فعاليت مي‌کنند. آنجا عده‌اي را آموزش‎ ‎مي‌دهند که کشور را به هم بريزند و ‏اخيرا نيروهاي خود را از بين دانشجويان‎ ‎دانشگاه‌ها و اساتيد انتخاب مي‌کنند و به آنها ويزا و بورس تحصيل در ‏آمريکا مي‌دهند‎ ‎تا در جهت منافع خود که همان براندازي نظام اسلامي است، به کار گيرند."‏
علم الهدي همچنين بازتاب اظهارات قبلي خود را دليلي براي وجود چنين دشمناني ياد کرد و مدعي شد: "در همين ‏مشهد در نماز جمعه‎ ‎وقتي من حرف مي‌زنم، تمام سايت‌ها و وبلاگ‌هاي خارجي حمله‌ور مي‌شوند و بدبختانه‎ ‎عده‌اي از داخل هم با آن‌ها هم‌صدايي مي‌کنند."‏
امام جمعه مشهد همچنين خطاب به نمازگزاران مشهدي اظهار داشت: "در برابر بلاي بي‌حجابي بي‌تفاوت نباشيد و ‏مسوولان نيز بي‌تفاوت‎ ‎نباشند و همه بايد همانطور که در دفاع مقدس احساس تکليف کردند، امروز هم احساس‎ ‎تکليف کنند."‏
دعوت امام جمعه مشهد به قيام عليه بدحجابي و اجراي تکليف در قبال زنان بدحجاب در حالي صورت مي گيرد ‏که اين قبيل "اجراي تکليف" ها عليه زنان در مشهد سابقه دارد.‏
در فاصله مرداد 79 تا مرداد سال 80 ، جنازه 16 و به روايتي 19 زن در مناطق حاشيه اي شهر مشهد کشف شد ‏که همه به شيوه اي يکسان کشته شده بودند.‏
پس از افشاي اين قتل ها که به "قتل هاي عنکبوتي" شهرت يافت، يک متهم به نام سعيد حنايي که از اعضاي ‏بسيج و با گرايش مذهبي بود به عنوان عامل اين قتل ها دستگير و معرفي شد. سعيد حنايي بارها در جمع ‏خبرنگاران انگيزه خود را چون اظهارات اخير امام جمعه مشهد قيام عليه زناني توصيف کرد که به عقيده او فاسد ‏و مستحق مرگ بودند.‏
برخي از مقامات محلي در مشهد و برخي روزنامه هاي تندرو در آن زمان از اقدام سعيد حنايي اعلام حمايت کرده ‏از وي چهره يک قهرمان مذهبي را ارائه کردند. با اين حال سعيد حنايي سرانجام به دليل قتل به اعدام محکوم و در ‏فروردين 81 به دار آويخته شد.‏
‎‎تشديد طرح امنيت اجتماعي‎‎
در واکنشي ديگر، سعيد مرتضوي دادستان تهران دو روز پيش اعلام کرد که دور جديدي از طرح امنيت اجتماعي ‏و برخورد با بدحجابي که به مراتب شديدتر از گذشته خواهد بود به زودي آغاز مي شود.‏
در اين ميان فرمانده امنيت اخلاقي نيروي انتظامي کرمان نيز تحصيلات را به عنوان عامل فساد اخلاقي معرفي ‏کرده و مدعي شد: "98 درصد افرادي که از سوي گشت‌هاي پليس مورد ارشاد قرار‎ ‎مي‌گيرند تحصيل کرده‌اند".‏
مهدي شفيعي به خبرگزاري ايسنا گفت: "مردم کرمان به‎ ‎دليل انگيزه‌هاي مذهبي و ديني قوي که دارند (کمتر) تحت ‏تاثير معضل بدحجابي قرار دارند و‏‎ 67‎درصد افراد بدحجاب که از سوي گشت ارشاد مورد برخورد قرار ‏گرفته‌اند غيربومي هستند‎ ‎که براي انجام کار يا تحصيل به کرمان آمده‌اند‎.‎‏"‏
اين مقام نيروي انتظامي با اشاره به اينکه "اکثر جوانان نمي‌دانند که مروج چه مدهايي هستند" ادعا کرده: "در ‏برخي موارد ديده مي‌شود افرادي با توزيع پول در ميان آنها سعي دارند مدهاي زننده‌اي را گسترش دهند که پليس‎ ‎با اين افراد با قاطعيت برخورد مي‌کند."‏

معاون عمليات قرارگاه فتح کشته شد - در يک درگيري مسلحانه در اطراف زاهدان

معاون عمليات قرارگاه فتح کشته شد
در يک درگيري مسلحانه در اطراف زاهدان - یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]
شروين اميدوار
طي درگيري مسلحانه اي در منطقه نصرت آباد زاهدان، سرتيپ پاسدار محمد سرگلزايي معاون عمليات قرار گاه ‏فتح و 3 مامور ديگر اين نيرو کشته شدند.‏
معاون اجتماعي فرماندهي نيروي انتظامي در سيستان و بلوچستان به خبرگزاري فارس گفته است اين درگيري ‏شامگاه پنج شنبه گذشته و در جريان پاك سازي منطقه نصرت‌آباد زاهدان رخ داده است.‏
خبرگزاري فارس به نقل از صلاح عسگر پور از طرف مقابل درگيري تحت عنوان کلي "ستيزه جويان مسلح ‏منطقه" نام برده و نوشته: "در اين درگيري كه ستيزه جويان مسلح به محاصره ماموران نيروي انتظامي درآمده ‏بودند با آنان درگير شده و با تنگ شدن عرصه با به جاي گذاشتن تعدادي كشته و مقاديري متنابهي سلاح و مهمات ‏متواري مي‌‌شوند."‏
اين مقام نيروي انتظامي همچنين خبرداد که طي درگيري هاي چند روز اخير سه مامور ديگر اين نيرو نيز کشته ‏شده اند.‏
در حالي که نکويي فرمانده نيروي انتظامي استان سيسان و بلوچستان و فرمانده قرار گاه فتح در ساعات اوليه طي ‏گزارشي از درگيري مسلحانه در حوالي زاهدان اعلام کرد: "در اين عمليات سرتيپ دوم پاسدار محمد سرگلزايي ‏معاون عمليات قرارگاه عملياتي فتح به درجه رفيع شهادت نائل شد"، اما مقام فرمانده جان باخته نيروي انتظامي که ‏با درجه سرتيپ دوم سپاه پاسداران معاون عملياتي قرارگاه فتح را بر عهده داشت، ساعتي پس از انتشار از سوي ‏رسانه هاي رسمي کشور سانسور شد.‏
خبرگزاري فارس، معاون قرار گاه فتح را "يك نفر از عوامل نيروي انتظامي استان" و روزنامه کيهان نيز اين ‏فرمانده را "يكي از فرماندهان" محلي نيروي انتظامي معرفي کرد.‏
هويت سه مامور ديگر که طي اين درگيري ها که خبرگزاري ايرنا از ادامه آن خبر داده، اعلام نشده است.‏
‎‎درگيري هاي دامنه دار‎‎
درگيري هاي مسلحانه از 3 سال پيش تاکنون در استان سيستان و بلوچستان اوج گرفته است. يک گروه مسلح بلوچ ‏به نام جندالله که رهبري آن را عبدالمالک ريگي بر عهده دارد مسووليت بخشي از اين درگيري ها را بر عهده ‏گرفته است. اين گروه، در کنار حملات مسلحانه، اقدام به گروگان گيري نيز مي کند و در مواردي گروگان هاي ‏خود را، با الگوگيري از شيوه هاي تبليغاتي القاعده، در جلوي دوربين سر بريده است.‏
انفجار بمب در کنار اتوبوس حامل ماموران سپاه پاسداران، و چند درگيري مسلحانه در جاده هاي سيستان و ‏بلوچستان از جمله درگيري هاي مسلحانه گروه ريگي در اين استان است که ده ها کشته برجا گذاشته است.‏
سپاه پاسداران و نيروي انتظامي با ايجاد دو قرار گاه "رسول اکرم" و "فتح" به اين درگيري ها واکنش نشان داده ‏و در مواقعي با استفاده از جنگ افزارهاي سنگين به عمليات نظامي عليه ناراضيان بلوچ دست زده اند.‏
مقامات انتظامي و امنيتي به دليل حضور باندهاي قاچاق مواد مخدر در سيستان و بلوچستان تاکنون از عنوان کلي ‏‏"اشرار و قاچاقچي" براي ناراضيان بلوچ و گروه مسلح عبدلمالک ريگي را نيز استفاده مي کنند. اين اتلاق، ‏ظاهرا از آنجا در بيانيه هاي نيروهاي مسلح کاربرد يافته که بخش بزرگي از درگيري هاي مسلحانه در سيستان و ‏بلوچستان، ميان باندهاي قاچاق موادمخدر و ماموران حکومتي است.‏
جانشين فرمانده نيروي انتظامي چندي قبل به خبرگزاري ها گفت که در 5 ماه اول امسال " 178 نفر از قاچاقيچان ‏به دست ماموران نيروي انتظامي کشته شده اند، و در اين مدت تعداد عمليات هاي صورت گرفته شده عليه ‏قاچاقچيان 95درصد ،تلفات قاچاقچيان و اشرار 62درصد و تعداد زخمي هاي آنها 47 درصد افزايش نشان مي ‏دهد."حسين ذوالفقاري همچنين گفته بود "7 نفر از ماموران پليس نيز در اين مدت کشته شده اند."‏
‎‎مردمي در فقر مي سوزند‏‎‎
استان سيستان و بلوچستان 2ميليون و 742 هزار نفر جمعيت ، و داراي مرزي 1100 کيلومتري با دو کشور ‏پاکستان و افغانستان است.‏
بخش اعظم جمعيت اين استان سني و بلوچ هستند و فقر و بيکاري در آن از حد هشدار گذشته است. به رغم اين که ‏سيستان و بلوچستان 3 سال پيش به عنوان دومين مقصد سفرهاي استاني احمدي نژاد تعيين شد، اما به گفته نماينده ‏زاهدان در مجلس"بيكاري در استان‎ ‎بي‌داد مي‌كند. آمارهايي كه ارائه مي‌دهند غير واقعي است. نرخ بيكاري در ‏استان بيش‎ ‎از 25 درصد است. اگر قبلا بيكار بي‌سواد داشتيم، حالا در هر خانواده چندين باسواد‏‎ ‎بيكار هستند‎.‎‏"‏
بي توجهي دولت به حل مشکلات سيستان و بلوچستان حتي اعتراضات حاميان دولت احمدي نژاد را نيز برانگيخته ‏است. حسينعلي شهرياري، نماينده زاهدان در مجلس هشتم، هفته گذشته طي نطق پيش از دستور در مجلس خطاب ‏به احمدي نژاد گفت: " آقاي رييس جمهور سواره از پياده و سير از گرسنه خبر ندارد. به‎ ‎خدا قسم مردم استان ما ‏از فقر و محروميت با مرگ تدريجي دست و پنجه نرم مي‌كنند‎. ‎‏ تورم با مردم كاري كرده كه برخي نمي‌توانند در ‏طول چند ماه يك وعده گوشت مصرف كنند."‏
برخي اقدامات انتقام جويانه از سوي مقامات محلي نيز طي ماه هاي اخير استان سيستان و بلوچستان را تا مرز ‏آغاز يک نزاع مذهبي پيش برده است.‏
تخريب مدرسه مذهبي اهل سنت، بازداشت گسترده فعالان اجتماعي و شماري از روحانيان سني، تلاش دولت براي ‏در دست گرفتن امور مدارس اهل سنت، اعدام يعقوب مهرنهاد فعال اجتماعي و وبلاگ نويس اهل زاهدان و ‏صدور حکم 5 سال زندان براي برادر نوجوان وي، و پيشتازي دادگستري
سيستان و بلوچستان در اجراي احکام ‏اعدام از جمله اين موارد است.‏

جمع کنيد اين بساط را!- انتقاد ناطق نوري ازادعاي ارتباط با امام زمان

جمع کنيد اين بساط را!
انتقاد ناطق نوري ازادعاي ارتباط با امام زمان - یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]

البرز محمودي
در حالي که محمود احمدي نژاد همچنان اصرار دارد مديريت دولت نهم را تحت امر امام زمان بداند و "دست مديريت ‏امام" را در دستآورد هاي دولت ببيند ، روز گذشته علي اکبر ناطق نوري در اظهاراتي انتقادي خواستار توقف اينگونه ‏مباحث شد و حتي تاکيد کرد: "هر كس بگويد من خبر دارم كه آقا چه موقع ظهور مي‌كند دروغ مي‌گويد و هر كس ادعا ‏مي‌كند كه ارتباطي دارد و مي‌داند آقا همين روزها يا سال‌ها ظهور مي‌كند مزخرف مي‌گويد."‏
در آييني که همزمان با نوزدهمين روز ماه رمضان در محل مقبره آيت الله خميني برگزار شد ، در شبي که غير از مردم ‏عادي ، برخي چهره هاي روحاني نزديک به اصلاح طلبان هم پاي منبر بودند ، علي اکبر ناطق نوري در سخناني ‏انتقادي گفت: "هر كس بگويد من خبر دارم كه آقا چه موقع ظهور مي‌كند دروغ مي‌گويد و هر كس ادعا مي‌كند كه ‏ارتباطي دارد و مي‌داند آقا همين روزها يا سال‌ها ظهور مي‌كند مزخرف مي‌گويد. بعد هم آمده است كه عده‌اي به دروغ ‏ادعاي ديدن و ارتباط با امام زمان را مطرح مي‌كنند. هر كس ادعا كند كه من آقا را ديده‌ام و با او ارتباط دارم و آقا به ‏من پيغام داده است، دروغگوست‎.‎‏"‏
خبرگزاري ايسنا در حالي سخنان ناطق نوري را منعکس کرده که سايت خبري انتخاب نيز با انعکاس اين سخنان ، آنها ‏را "انتقاد ناطق نوري" خوانده است و در بخشي به نقل از وي با بيان اينكه "آدم در اين جامعه گاهي‎ ‎مي‌خواهد از ‏غصه گريه كند"، آورده است: "يك انسان عوام كه حتي بلد نيست قرآن را‎ ‎از رو بخواند چهره‌اي براي خود درست ‏مي‌كند و محاسني مي‌گذارد و شالي‎ ‎مي‌اندازد و بعد هم ما زيبايي و نورانيتي در او مي‌بينيم و چون خيلي‎ ‎زيباست ‏مي‌گوييم، خودش است. من نمي‌فهمم اين مسائل يعني چه؟ يك مشت كلاش و‎ ‎حقه‌باز اين كارها را مي‌كنند‎.‎‏"‏
وي در ادامه سخنان خود که شنوندگاني چون سيد حسن خميني، موسوي بجنوردي، مجيد انصاري، قدرت‌الله عليخاني، ‏سيدمحمدعلي ابطحي، سيد محمود دعايي، محمدعلي انصاري، حميد انصاري، محسن رضايي، محمدرضا تابش، حسن ‏قشقاوي و عزت‌الله ضرغامي و...‏‎ ‎‏ داشت همچنين اظهار داشت: "برادران و خواهران‎! ‎بهترين راه، راه امامان معصوم ‏است و بعد از ائمه‌ي معصومين جانشين آنها علما هستند. شما زندگي ائمه را ببينيد. آيا آنها و حتي شخص رسول خدا از ‏اين ادعاهايي كه برخي افراد الان مطرح مي‌كنند مطرح مي‌كردند؛ ائمه‌اي كه از همه چيز خبر داشتند و در روايات آمده ‏است كه «اگر اراده كنيم همه چيز را مي‌دانيم». هيچ‌گاه امامان با اصحاب خود اين‌طور برخورد نمي‌كردند كه بگويند ‏من خبرهايي دارم و ارتباط با يك جاهايي دارم؛ برخي افراد دكان باز كرده‌اند."‏
رييس دفتر بازرسي مقام رهبري با مقايسه گفتمان برخي ها با گفتمان آيت الله خميني ، يادآور شد: "چه كسي مي‌تواند از ‏امام نزديك‌تر باشد؟ تمام زندگي امام را ببينيد و بشنويد‎. ‎امام از اين مسائل و ادعاها نداشت و اصلا چنين مسائلي را قبول ‏نداشت‎. ‎اخيرا به استاني رفته بودم. به من گفتند در اينجا محلي درست شده كه جمكران دوم است. چرا كه شخصي در ‏اينجا خوابي ديده و دستور داده‌اند در اينجا بنايي بسازند. من از آنها خواهش كردم اين بساط را جمع كنند؛ چرا كه خواب ‏حجت نيست و اين كارها براي اعتقادات مردم ضرر دارد."‏
اين چهره سرشناس محافظه کاران که پيش از اين در انتقاد از برنامه هاي اقتصادي دولت احمدي نژاد سخن گفته بود ‏بخش پاياني سخنان خويش را نيز به انتقادي صريح تر از ادعاهاي مذهبي دولت نهم اختصاص داد و گفت: "گاهي هم ‏گفته مي‌شود امام زمان دستور داده است. در اينكه اين كشور، كشور امام زمان ، كشور شيعه و جمهوري اسلامي است ‏و قوانين آن بر مبناي اسلام است، شكي نيست؛ ولي به اين معنا نيست كه هر كاري كه مي‌كنيم پس مال اوست؛ چرا از ‏امام زمان خرج مي‌كنيم؟ ما حتي مي‌گوييم از اسم مقام معظم رهبري هم نبايد خرج كنيم كه مبادا نام او را تخريب كنيم، ‏ولي عده‌اي درباره‌ي امام زمان كه از او بالاتر است، چنين كاري مي‌كنند‎.‎‏ وقتي كارهاي ما به اسم امام زمان تمام شود ‏مردم مي‌گويند لابد وقتي آقا هم بيايد همين‌طور مديريت مي‌كند؛ پس بهتر است. من اين مسئله را بسيار خطرناك مي‌بينم ‏و بسيار ضرر دارد. خواهش من به عنوان يك طلبه‌ي كوچك اين است كه سراغ هر شيادي نرويد، راه ائمه را از علما ‏بياموزيد؛ چرا كه مسير درست را عالمان و كارشناسان ديني تعيين مي‌كنند نه هر كسي‎. ‎‏"‏
‎‎احمدي نژاد و باورهاي امام زماني‎‎
انتقادات شنبه شب ناطق نوري از انديشه هاي مذهبي دولت نهم در حالي صورت گرفته است که محمود احمدي نژاد از ‏زمان روي کار آمدن "تسريع ظهور امام مهدي"، امام دوازدهم شيعيان، را الگوي سياسي دولت خود قرار داده است‏‎.‎‏ با ‏اينحال اختلاف نظر او با بسياري از علماي مذهبي زماني بروز کرد که فروردين امسال در سخنراني مشهد قسم خورد ‏که دست امام مهدي را در همه امور مي بيند.او حتي "موفقيت" سخنراني در دانشگاه کلمبياي نيويورک را، عليرغم ‏آنچه مانع تراشي سياستمداران آمريکايي خواند، ناشي از ياري امام زمان دانست و تاکيد کرد که با مديريت امام زمان ‏‏500 ميليون نفر سخنان او را از تلويزيون ديده اند‎. ‎
احمدي نژاد البته در آن سخنان هرگونه ادعايي داير بر داشتن "ارتباط مستقيم" با امام زمان را انکار کرد اما هسته اي ‏شدن ايران را "بالاترين معجزه تاريخ معاصر" خواند که با کمک امام دوازدهم ممکن شده و پيروزي انقلاب اسلامي را ‏نيز به ‏‎"‎امام مهدي" نسبت داد‎.‎‏ وي همچنين ايران را پيروز جنگ عراق دانست و آن را نيز به امام مهدي نسبت داد‏‎.‎‏ ‏احمدي نژاد در ميان سخنان خود تکرار کرد: "به خدا ما دست مديريت امام را در اين صحنه مي بينيم‎."‎
اين سخنان احمدي نژاد با انتقادات زيادي همراه شد و حتي به گزارش سايت روزنامه آفتاب ، آيت الله الله بداشتي نماينده ‏سابق مجلس و عضو شوراي مرکزي مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم خواستار استيضاح رئيس جمهور از ‏سوي مجلس شد. ‏
با اين حال نه تنها احمدي نژاد از سخنان خود کوتاه نيامد بلکه دو ماه بعد در مشهد از آنها دفاع کرد. تاکيد احمدي نژاد ‏بر اظهارات اينچنيني موجب شده تا بار ديگر در هفته هاي اخير برخي مقام هاي مذهبي و مسوول بر عليه او موضع ‏گيري کنند. غير از اکبر هاشمي رفسنجاني ، رئيس مجلس خبرگان رهبري که معتقد است "مسائل مربوط به امامت نبايد ‏به صورت سطحي در کشور مطرح شود" ، علي لاريجاني ، رييس مجلس هشتم نيزبه کنايه به دولت گفته است: "نبايد ‏زماني که کم مي‌آوريم همه چيز را به خدا و پيغمبر ارتباط دهيم."‏

گفتگوی نشریه برابری با ایرج مصداقی در مورد، اعدام کودکان، خاوران -

گفتگوی نشریه برابری با ایرج مصداقی در مورد، اعدام کودکان، خاوران و ...
ایرج مصداقی

۱- از آخرین وضعیت دستگیر شدگان مراسمهای سالگرد کشتار 67 چه خبر!

تا کنون اخبار گوناگونی در مورد تعداد دستگیر شدگان از ۱۸ نفر تا ۳۵ نفر گزارش شده است. اما تا جایی که می‌دانم نام ۳-۴ نفر بیشتر انتشار نیافته است و گفته می‌شود وثیقه‌ی ۱۰۰ میلیونی برای آزادی آنها گذاشته شده است. متأسفانه بعضی از خانواده‌ها تلاش می‌کنند اخباری در ارتباط با دستگیر شدگان انتشار نیابد تا بلکه حساسیت رژیم برانگیخته نشود و عزیزانشان زودتر آزاد شوند. البته بنا به تجربه‌ای که دارم این تصور درست نیست. اتفاقاً هدف اصلی مقامات رژیم این است که در خفا و بدون اطلاع افکارعمومی کارشان را پیش ببرند. هرگونه افشاگری و فشار از بیرون دست رژیم را برای پیشبرد سیاست‌هایش می‌بندد.

2. اصولا ترس رژیم اسلامی از چیست که اجازه برگزاری مراسم سالگرد کشتار 67 در خاوران را نمیدهد!

قبل از هر چیز برای آن دسته از کسانی که با محل دفن قتل‌عام‌شدگان ۶۷ آشنا نیستند توضیح دهم که خاوران تنها و یا حتا مهم‌ترین محل دفن قتل‌عام شدگان ۶۷ نیست.
رژیم تا کنون آدرس محل دفن صدها تن از کشته شدگان ۶۷ در بهشت زهرا را داده است. اتفاقاُ حساسیت زیادی هم در مورد جمع شدن افراد در آن‌جا دارد و به شدت نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد. در حال حاضر حتا فکر این را هم نمی‌شود کرد که در بهشت زهرا و به ویژه قطعه‌های ۱۰۵ و ۱۰۸ و ... مراسمی برگزار شود.
رژیم در چند سال گذشته سیاست‌های گوناگونی را در رابطه با خاوران اعمال کرده است. مثلاً چند سالی بود که اجازه می‌دادند افراد در محیط دربسته خاوران به اجرای مراسم بپردازند. اما در همان حال با محاصره محل تلاش می‌کردند موضوع در همان‌جا محصور بماند و به محیط اطراف سرایت نکند. هر سال نیز تعدادی را دستگیر و یا مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند. دستگیر شدگان پس از مدتی با تعهد و ... آزاد می‌شدند. اما در میان‌ دستگیر شدگان سال گذشته چند تن از زندانیان سیاسی سابق که از دوستان و هم‌بندانم بودند، دیده می‌شوند که متأسفانه هنوز در زندان به سر می‌برند و کمتر یادی از آن‌ها می‌شود!
توجیه رژیم برای دستگیری آن‌ها این بود که شما از اعضای خانواده‌ی اعدام شدگانی که در خاوران آرمیده‌اند، نیستید، برای چه به این‌جا آمده‌اید؟ در سال‌های گذشته تلاش رژیم این بود که موضوع در حد خانواده‌ی قربانیان باقی بماند و از اجتماعی شدن ابعاد آن جلوگیری کند.
مقامات رژیم در پاره‌ای موارد به هنگام دستگیری‌ها گزینشی عمل کرده‌ و بی‌گدار به آب نزده‌اند. چنانچه ملاحظه می‌کنید در سال‌های گذشته بعضی از چهره‌های سیاسی در آن‌جا حضور پیدا کرده، سخنرانی می‌کردند و با این که نسبتی با اعدام شدگان نداشتند اما با پیامد و واکنشی از سوی رژیم نیز مواجه نمی‌شدند. اما امسال به موازات تشدید دامنه‌ سرکوب در جامعه، خاوران نیز به طور طبیعی فارغ از این تشدید فشارها نبوده و نمی‌تواند باشد.
امسال اساساً اجازه ندادند کسی به خاوران برود و دستگیری‌ها قبل از مراسم صورت گرفت. پلاک ماشین‌ها را کندند تا به شناسایی بعدی صاحبان آن‌ها بپردازند. از پیش هم به تعدادی از افراد هشدار داده‌ بودند که در مراسم مزبور حاضر نشوند. عده‌ای را احضار کرده و مورد تهدید قرار داده بودند تا بلکه از تعداد شرکت کنندگان در مراسم بکاهند. البته تا حدود زیادی هم موفق شده بودند. دلیل این همه هراس مشخص است. کشتار ۶۷ یکی از بزرگترین جنایات سیاسی تاریخ معاصر بوده و آمران و مباشران این جنایت اهرم‌های سیاسی و قضایی را در دست دارند، معلوم است که برگزاری مراسم در هیچ سطحی و در هیچ کجا برای رژیم قابل قبول و مطلوب نیست و تا آن‌جا که بتواند از برگزاری آن جلوگیری می‌‌کند. این حساسیت رابطه مستقیم با ماهیت کشتار ۶۷ دارد چرا که اتفاقاً یکی از پاشنه آشیل‌های رژیم هم هست و به هیچ وجه نمی‌تواند خود را از شر آن خلاص کند. چون هیچ توجیهی برای آن ندارند. برای همین مسئولیت آن را به عهده نمی‌گیرند. حتا دولت به اصطلاح «اصلاحات» خاتمی نیز به آن نزدیک نشد و خاتمی دستور برخورد با روزنامه آریا را که در این مورد افشاگری کرده بود، داد. فراموش نکنیم آن چه که خمینی را واداشت منتظری را برکنار کند، افشای دست خط خمینی برای کشتار ۶۷ بود. بنابر این هرگونه خبر، افشاگری، بزرگداشت و... در رابطه با کشتار ۶۷ از نظر رژیم مطلوب نیست. به همین دلیل بایستی روی اجرا و برگزاری مراسم و افشاگری در مورد ابعاد این جنایت بکوشیم.

3. ارزیابی شما از مراسمهای سالگرد کشتار 67 در خارج کشور چیست !

برخلاف امیدواری‌هایی که بود و خوش بینی که شخصاً در موضوعات مختلف دارم و یا سعی می‌کنم پیشاپیش این وجه نظرم را تبلیغ کنم متأسفانه مراسم‌های برگزار شده و یا آن‌هایی که قرار است برگزار شوند، شکل خوبی نداشته و بیشتر جنبه عاشورا و تاسوعا پیدا کرده اند.
هر کس سعی می‌کند علم و کتل خودش را درآورده و دسته مربوط به خودش را راه بیاندازد. ملاحظه می‌کنید در یک روز مشخص یا در یک شهر چندین برنامه با توجیهات گوناگون برگزار می‌شود. هرکس می‌خواهد استفاده سیاسی خود را از این کشتار ببرد. من که احساس خوبی از این نوع برخوردها ندارم؛ چرا که احساس می‌کنم این‌ پراکندگی‌ها باعث خوشحالی رژیم می‌شود.
از سوی دیگر به خاطر وجود دیدگاه‌های تنگ‌نظرانه و منافع خاص سیاسی تلاش می‌شود کانون توجهات را از کشتار ۶۷ دور کرده و آن را در ردیف دیگر جنایت رژیم قرار دهند. به نظر من کج‌سلیقگی بزرگی از سوی طیفی از زندانیان سیاسی سابق در همسنگ کردن جنایات رژیم در سال‌های اولیه دهه ۶۰ و ۶۷ صورت گرفته است.
اشتباه نشود منظور من این نیست که ارزش‌ جان‌هایی که در سال‌های اولیه دهه‌ی ۶۰ جاودانه شدند کمتر از ارزش افرادی است که در سال ۶۷ سر به دار شدند. منظور من این نیست که نباید یادی از آن‌ها کرد، خیر؛ البته که باید یاد آن‌ها بزرگ داشته شود. همچنین اعتقاد دارم که تاکنون حق آنها ادا نشده است. منظور من این نیست که تعداد کشته شدگان ۶۷ بیش از سال‌های اولیه دهه ۶۰ بود؛ خیر، این چنین نیست. اما کم کردن حساسیت نسبت به کشتار ۶۷ درست نیست. هر چیز سر جای خودش باید باشد. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. نباید فراموش کرد که کشتار ۶۷ نه به خاطر تعداد جانباختگانش که به خاطر ماهیت امر و اسیر کشی‌ای‌ که در تاریخ معاصر نمونه نداشته بایستی مورد توجه قرار گیرد و محکوم شود. زندانیان سیاسی که در بیدادگاه‌های رژیم و بنا به قوانین خود رژیم به تحمل زندان محکوم شده بودند، بدون انجام هیچ جرم دیگری حتا بنا به تعریف قوانین رژیم، اعدام‌ شده‌اند.
افراد صرفاً به خاطر اعتقاداتشان و یا نخواندن نماز آن‌هم به صورت حیله‌گرانه اعدام شده‌اند. تعدادی از اعدام شدگان سال‌ها از پایان محکومیت‌شان می‌گذشت. این‌ها باعث برجستگی کشتار ۶۷ نسبت به دیگر جنایات رژیم است.
متأسفانه تلاش‌های نابجایی که از آن صحبت کردم مقارن با بیستمین سالگرد بزرگداشت یاد قتل‌عام شدگان ۶۷ شروع شد و به نظر من ریشه‌ی آن هم بر می‌گشت به دیدگاهی که ارج و قرب بخش عظیم اعدام شدگان ۶۷ را به خاطر وابستگی گروهی‌شان کم می‌داند. فراموش نکنیم بیش از ۸۵ درصد قتل‌عام شدگان ۶۷ زندانیان مجاهد هستند و از میان ۱۵ درصد بقیه قتل‌عام شدگان که زندانیان مارکسیست هستند، دو سوم توده‌ای و اکثریتی هستند و هیچ زن مارکسیستی در این میان خوشبختانه اعدام نشده است. این واقعیت باعث می‌شود تلاش‌هایی صورت بگیرد که کشتار ۶۷ را کم رنگ کند! البته تبلیغ می‌شود که ما همه‌‌ی جنایات رژیم در دهه‌ی ۶۰ را محکوم می‌کنیم. لازم به تذکر نیست که خود دوستان بهتر می‌دانند دلیل اصلی اتخاذ چنین موضوعی چیست. البته فراموش نمی‌کنیم که وابستگان تشکیلاتی به حزب توده و اکثریت به دلایل کاملاً‌مشخص کمتر به کشتارهای سال‌های اولیه دهه ۶۰ می‌پردازند چرا که خود مدافع و تأیید کننده این کشتارها بودند. ولی این دلیل نمی‌شود که به موضع انعکاسی دچار شده و از اهمیت کشتار ۶۷ بکاهیم.
در کنار این‌ها متأسفانه بایستی به این حقیقت اذعان داشت که اگر در کشتار ۶۷ حدود ۴۰۰ زندانی مارکسیست اعدام نشده بودند، امروز بسیاری حتا از این کشتار مانند بسیاری از جنایات رژیم یادی نمی‌کردند. همانطور که از صدها نفری که در شهرهای مرزی پس از عملیات فروغ جاویدان مجاهدین در ملاءعام از درخت‌ و تیر چراغ برق آویزان شدند و عکس‌هایش را روزنامه‌های رژیم انتشار یافت یادی نمی‌شود. اصلاً آن ها را به حساب جنایات رژیم نمی‌گذارند و متأسفانه شاید بعضی‌ها در دل یک دست درد نکنه و خسته نباشی به رژیم هم بگویند. با این همه امیدوارم دوستان به سیاست صحیح و اصولی روی آورده و سال دیگر شاهد هر چه باشکوهتر برگزار کردن یاد قتل‌عام شدگان ۶۷ باشیم.

4. جمشیدی معاون قوه قضاییه جمهوری اسلامی گفته که قصاص نوجوانان در ایران با احکام اعدام متفاوت است! به نظر شما این تفاوت در چیست و جواب شما به این جلاد جمهوری اسلامی چیست !

رژیم برای انجام هر جنایتی توجیهی دارد مثلاً به شکنجه می‌‌گویند تعزیر. گویا با عوض کردن اسم، زشتی عمل پوشانده می‌شود. مقامات رژیم به خاطر این که تحت فشار افکار عمومی و بین‌المللی برای توقف این گونه جنایات قرار گرفته‌اند دست به دامن این توجیهات شده‌اند. به این ترتیب می‌خواهند مسئولیت اعدام به طور کلی را خود به عهده بگیرند و مسئولیت قصاص نوجوانان را به دوش خانواده قربانی و یا صاحب «خون» بیاندازند!‌ حرف آن‌ها این است که ما کودکان و نوجوانان را اعدام نمی‌کنیم بلکه این خانواده‌ها هستند که علیرغم تلاش‌های ما رضایت نمی‌دهند و خواهان قصاص می‌شوند! بنابر این مسئولیت اعدام این کودکان با خانواده‌ها است و نه ما. در حالی که این قوانین ارتجاعی و ضدبشری رژیم است که اجازه چنین کاری را می‌دهند. دادگاه‌های قرون‌وسطایی رژیم چنین احکامی را صادر می‌کنند و مأموران رژیم این احکام را اجرا می‌کنند. مسئولیت آن از ابتدا تا انتها با رژیم است.
مقامات رژیم به این ترتیب به خیال خود می‌خواهند آمار بالای اعدام سالیانه را نیز با حذف موارد قصاص پایین بیاورند. راستش این نوع برخورد برخاسته از به اصطلاح «خرمرد رندی» آخوندی است. هیچ عقل سلیمی در دنیا توجیهات رژیم را نمی‌پذیرد.
قصاص کودکان و نوجوانان بزرگترین و بارزترین جنایت علیه بشریت است چرا که کودک و نوجوانی که بدون طرح و برنامه قبلی در اثر یک خشم آنی دوست و یا همبازی خود را به قتل رسانده با طرح و برنامه‌ی یک نهاد قضایی، توسط بزرگسالان در کمال بیرحمی به وحشیانه ترین شکل به قتل می‌رسد.
این واقعیت را بایستی در نظر داشت که اصولاً کودکان و نوجوانان به هنگام ارتکاب جنایت آن‌هم به صورت آنی در موقعیتی نیستند که سختی و شدت مجازات، آن‌ها را از انجام جنایت باز دارد. از این امر مقامات رژیم نیز به خوبی آگاه هستند، هدف آن‌ها ایجاد رعب و وحشت در جامعه است که البته مؤثر نیز هست.

5. ایرج مصداقی شما از زندانیان سیاسی در بند در دهه شصت بودید نقش جلاد لاجوردی در کشتار زندانیان سیاسی چه بود و آیا شما هم در دوران زندان با او برخورد داشته اید و اگر جواب مثبت کمی از آن برای خوانندگان نشریه توضیح دهید !
در واقع جنایات رژیم در لاجوردی سمبلیزه می‌شد. او سمبل وحشی گری رژیم بود. وگرنه همه‌‌ی ما شاهد هستیم که قبل و بعد از لاجوردی نیز جنایات رژیم به همان شکل ادامه پیدا کرد. در کردستان، ترکمن‌صحرا در سال ۵۸ که لاجوردی نبود. وقتی خمینی در ۲۷ تیرماه ۵۸ وعده برپا کردن چوبه‌های دار در میادین را داد لاجوردی بر سر کار نبود. در کشتار ۶۷ هم لاجوردی مصدر کار نبود. قتل‌های زنجیره‌ای نیز توسط او انجام نگرفت. اما لاجوردی که روح خمینی و ایدئولوژی ضد بشری‌اش در او حلول کرده بود، سمبل جنایات رژیم بود. او نقش تعیین کننده‌ و بدون گفتگویی در سرکوب سال‌های اولیه دهه ۶۰ داشت. نقش او در رژیم و جنایاتش بی‌مانند بود. از نظر من او تجسم ایدئولوژی خمینی بود و با اعتقاد و ایمان کامل جنایت می‌کرد و برای همین جزو شقی ‌ترین افراد رژیم بود. چون ایدئولوژیک ترین آن‌ها هم بود.
در خلال سال‌های ۶۰ تا ۶۳ و ۶۸ تا ۷۰ که او مصدر کار بود و من در زندان بودم، بارها او را در شعبه‌های بازجویی، در بند و یا حسینیه اوین از نزدیک دیده بودم، پای صحبت‌اش نشسته‌ بودم و شاهد جنایاتش نیز بودم. اما در ۳ موقعیت با او برخورد شخصی داشتم.
اولین بار در بهمن ۶۰ در ساختمان دادستانی بود. شب سختی را پشت سر گذاشته بودم، یک زندانی که به شدت شکنجه شده و پاهایش تا ران باندپیچی شده بود نیمه‌های شب در راهرو طبقه دوم دادستانی اوین، کنارم با خوردن سیانور خودکشی کرد. من تلاش کردم پاسداران و توابینی که در نزدیکی ما بودند متوجه خرخر کردن او نشوند تا هرچه زودتر جان بدهد و از عذاب شکنجه رهایی یابد. لحظات سختی بود. بعد از این که او را به بهداری بردند تا صبح خواب به چشمانم نیامد، سحر بود که لاجوردی در حالی که پیژامه‌ای به پا داشت آمد و مرا که در راهرو خوابیده بودم، بلند کرد و به توالت برای وضو گرفتن برد. قیافه‌اش را در حالی که قرص و محکم وضو می‌گرفت نمی‌توانستم تحمل کنم. انگار نه انگار که یک انسان آن جا جان داده بود. صدایش هنوز توی گوشم است و آزارم می‌دهد.

دومین بار دو هفته بعد موقعی بود که مرا برده بودند در زیر زمین ۲۰۹ جنازه موسی خیابانی، اشرف ربیعی و... را نشانم بدهند. از شادی در پوستش نمی‌گنجید. پاسداران روی جنازه‌ها که کف اتاق را پوشانده بودند راه می‌رفتند. لاجوردی عجله داشت که زودتر اطلاعیه‌ مربوطه را بدهند. ابتدا جنازه موسی خیابانی را که جدا از بقیه گذاشته بودند، نشانم داد. ابرویم شکسته بود و صورتم خونی بود وقتی به او گفتم موسی خیابانی را نمی‌شناسم و دلیلش را ندیدن چشمانم گفتم با غیظ دستور داد که بدن او را بلند کرده و در فاصله بسیار نزدیکی از چشمانم قرار دهند. سپس دستور داد برای مدتی من را در همان اتاق نگاه دارند تا بیشتر جنازه‌ها را ببینم و تحت فشار قرار بگیرم.

در سال ۶۲ به صورت تنبیهی به سلول انفرادی گوهردشت برده شده بودم. او یک مورد خودش از من بازجویی کرد. آخر سر یکی از پاسداران در گوشش گفت که به خاطر این که حالم خوب نیست سلول مرا دو نفره کنند. او در حالی که پوزخندی می‌زد به صورت کشیده‌ای با صدای بلند گفت: نه انفرادی براش خوبه، درستش میکنه و بعد برایم جیره کتک هم قرار داد. از آن به بعد پاسداران وقت و بی وقت به سلولم می آمدند و به شدت مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتم. کسانی را که می‌شناخت و یا کینه‌ای از آن‌ها به دل داشت خودش در بازجویی و شکنجه‌شان شرکت می‌کرد و حداکثر تلاشش را به کار می‌برد تا آن‌ها را بشکند.

یک بار یادم هست به خاطر این که بچه‌‌ها در حسینیه از گوشه و کنار سرفه می‌کردند، دستور داد ضمن ضرب و شتم شدید زندانیان، تعدادی را به شعبه‌ هفت بازجویی ببرند و تا صبح مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار دهند تا دیگر کسی هوس اخلال در برنامه‌های او را نداشته باشد.

جدا از بیرحمی‌ای که داشت از یک رذالت و پستی ذاتی هم برخوردار بود. کافی بود چیزی از او بخواهید حتماً‌عکس آن عمل می‌کرد. مثلاً اگر زندانیان به او می‌گفتند «حاج آقا» وقت هواخوری ما نیم ساعت است لطفاً به پاسداران بگویید آن را یک ساعت کنند، می‌گفت: نیم ساعت هواخوری دارید؟ زیاد است؛ بایستی یک ربع هواخوری داشته باشید و آن را کم می‌کرد.
چند بار هم بعد از سال ۶۸ او را در اوین دیدم. نسبت به سابق کرک و پرش ریخته بود. قدرت خاصی نداشت. رئیس سازمان‌ زندان‌ها بود و مسئولیت خدماتی در امر زندان‌ها داشت و نه تصمیم‌گیری در مورد حیات و ممات زندانیان.

بعد زندان یادم هست، یکی از دوستانم در یک مجلس عروسی لاجوردی را دیده بود. او با همه دست داده بود الا با لاجوردی. چند روز بعد او در خیابان آپادانا مورد حمله چند ناشناس قرار گرفت و شدیداً‌ مضروب شد. ضاربین به تصور این که وی به قتل رسیده رهایش می‌کنند و عابرین او را به بیمارستان می‌رسانند. دچار خونریزی شدید داخلی شده بود. چندین عمل جراحی روی او انجام گرفت تا نجات پیدا کرد. مجازات دست ندادن با لاجوردی در یک مجلس عروسی از نظر او مرگ بود . این مربوط به دورانی است که لاجوردی قدرتی نداشت. حسابش را بکنید وقتی که قدرت بلامنازع اوین بود چه می‌کرد.
حرف در مورد لاجوردی زیاد است و در این فرصت با توجه به محدودیت‌های نشریه نمی‌گنجد.
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۸

کریستین ساینس مانیتور بررسی می کند -مجاهدین در عراق

معضل مجاهدين براي آمريکا
تحليل کريستين ساينس مانيتور - یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]
‏‏
جان هيوگز ‏
در منطقه کوچک خاک آلود و محصور در 60 مايلي شمال بغداد، 3800 مخالف رژيم ايران مشکل بزرگي ‏را جلوي پاي رئيس جمهور بعدي آمريکا گذاشته اند.‏
اعضاي سازمان مجاهدين خلق که زماني از دل عراق دوره صدام حسين به عمليات نظامي عليه حکومت ‏تهران دست مي زدند، پس از اشغال آن کشور خلع سلاح شده و تحت حمايت نيروهاي نظامي آمريکا درآمده ‏اند. خبري که از برخي منابع عراقي درباره استخدام نيروهاي عراق براي "محافظت از اين اردوگاه و نه ‏تخليه آن" به گوش مي رسد، بر پيچيدگي اوضاع افزوده است.‏
اما اکنون بحث خروج نيروهاي آمريکا از عراق به ميان آمده است. ايران با فرض خروج قريب الوقوع ‏آمريکائي ها، به اعمال فشار براي استرداد جنگجويان شاخه نظامي شوراي مقاومت به تهران و يا حداقل ‏تحويل آنها به دولت عراق دست زده است که به اعتقاد آنها، از تصميم ايران پيروي خواهد کرد. طبيعتاً ‏مخالفان ايران از اين در هراسند که سرنوشت آنها با زنداني شدن، شکنجه و يا مرگ گره خواهد خورد. ‏
اعم از اينکه مک کين رئيس جمهور بعدي باشد يا اوباما، روابط آمريکا با ايران مهمترين چالش بين المللي ‏پيش رو خواهد بود. با افزايش غني سازي اورانيوم به بهانه برنامه صلح آميز هسته اي از سوي ايران، زمان ‏با سرعت بيشتري در گذر است. اين درحالي است که آمريکا و شمار زيادي از کشورهاي ديگر تهران را به ‏پيگيري فن آوري تسليحات هسته اي متهم مي کنند. هر دو نامزد رياست جمهوري آمريکا ديدگاه هاي خاص ‏خود را در برخورد با ايران دارند، اما در عين حال بر عدم توسعه تسليحات هسته اي ايران متفق القول هستند. ‏‏ ‏تحويل مجاهدين به ايران با سرنوشت محتومي که در انتظارشان است، سر و صداي زيادي را در افکار ‏عمومي آمريکا و نيز در کنگره آن کشور بدنبال خواهد شد. مجاهدين در کنگره پشتيباناني دارند. درواقع آنها ‏از سوي برخي منابع آمريکائي، افتخار برملا ساختن اولين اطلاعات دقيق راجع به تأسيسات مخفي هسته اي ‏ايران را کسب کرده اند. از طرف ديگر، طفره رفتن از خواست تهران نيز مي تواند به تحت الشعاع قرار ‏گرفتن مذاکرات گسترده تر به منظور کاستن از تنش موجود در روابط ايران- آمريکا شود. ‏
دريافت پناهندگي از آمريکا، يک راه حل مشهود براي اين معضل تلقي مي شود. اما مشکل اين است که ‏اعضاي مجاهدين که تحت معاهده ژنو با عنوان "افراد تحت حمايت" در "اردوگاه اشرف" نگهداري مي ‏شوند، عملاً در فهرست سازمان هاي تروريستي وزارت خارجه آمريکا جاي گرفته اند. ضمناً آنها متهم به ‏اشغال سفارت آمريکا در تهران در سال 1979 هستند. ‏
دادگاه هاي انگلستان و کشورهاي اروپائي، حکم به خروج نام سازمان مجاهدين از فهرست مربوط به سازمان ‏هاي ياد شده داده اند. ‏
روند معقول ديپلماتيک ايجاب مي کند کاخ سفيد گزينه نظامي را در تاکتيک اعمال فشار عليه ايران همواره ‏يک گزينه محتمل فرض کند. هر دو نامزد رياست جمهوري هم بازتابي از اين موضع را نشان داده اند. ‏واقعيت اين است که هم وزارت خارجه و هم پنتاگون مي دانند ترتيب دادن يک حمله نظامي عليه تأسيسات ‏هسته اي ايران، يک فاجعه سياسي بوده و نمي تواند انهدام آن دسته از مراکز قرارگرفته در اعماق زمين را ‏تضمين کند. بنابراين پيش بيني مي شود وزارت خارجه طرفدار ديپلماسي باشد و در همين راستا برخي مشوق ‏هاي صلح آميز را به بوته آزمايش سپرده است. زمزمه هاي بازگشائي دفتر حفاظت از منافع آمريکا در ايران ‏نيز مي تواند قدمي به سوي افتتاح سفارتخانه و به رسميت شناختن ديپلماتيک محسوب شود. در گزارش ها ‏آمده محمود احمدي نژاد از چنين رويدادي استقبال خواهد کرد. ‏
رويداد ديگر هم اعزام يک ديپلمات برجسته آمريکائي- به نام ويليام برنز معاون وزير خارجه- به نشست رو ‏در روي گروه شش با ايراني ها بود. بعد از آن بود که آقاي برنز پيشنهاد مبادلات ورزشي براي برقراري پل ‏ارتباطي را داد. تيم بسکتبال ايران هم براي بازي با تيم هاي ام بي اي، راهي سالت ليک سيتي و دالاس شد. ‏
مسؤولان مختلف عراقي که برخي از آنها به ارتباط داشتن با ايران متهم مي شوند، از اوائل ماه ژوئن زمزمه ‏‏"اخراج" مجاهدين از عراق ظرف شش ماه را سر داده اند. اين يک جدول زماني جالب است، زيرا به طور ‏اتفاقي با آخرين ماه عمر دولت بوش همزمان است. ‏
گزينه پيش روي بوش يا رئيس جمهوري بعدي اصلاً آسان نيست. يک راه، خروج نيروهاي محافظ آمريکائي ‏از اردوگاه اشرف و تحويل مجاهدين به نيروهاي عراقي، و احتمالاً در نهايت به ايران است. اين برخلاف ‏قوانين کميسارياي پناهندگان سازمان ملل درخصوص حمايت از افرادي است که در صورت بازگشت به ‏کشورشان، در معرض خطرات جدي قرار مي گيرند.‏
راه ديگر اين است که مجاهدان به عنوان پناهنده به آمريکا منتقل شوند. عمل به اين گزينه مستلزم گرفتن ‏تصميم ديگري است: ناديده انگاشتن انتصاب آنها به عنوان تروريست. عده اي که طرفدار اين گزينه هستند مي ‏گويند اگر کره شمالي مي تواند از فهرست خارج شود، چرا مجاهدين ايران نشوند؟
اين تصميمي است که اصول انساندوستانه و منافع ملي را دربرابر يکديگر قرار مي دهد.‏
منبع: کريستين ساينس مانيتور- 18 سپتامبر‏

Friday, September 19, 2008

مام جمعه مشهد : دين در دل و مغز جوان است، وقتي زنان بي‌حجاب و آرايش کرده با موي پريشان خودنمايي مي‌کنند در دل جوان، ويروس بي‌ديني نفوذ پيدا مي‌کند

امام جمعه مشهد : دين در دل و مغز جوان است، وقتي زنان بي‌حجاب و آرايش کرده با موي پريشان خودنمايي مي‌کنند در دل جوان، ويروس بي‌ديني نفوذ پيدا مي‌کند

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) _ منطقه خراسان، حجت‌الاسلام والمسلمين سيد احمد علم‌الهدي ظهر امروز در خطبه‌هاي نماز جمعه مشهد با بيان اينکه اين جنگ نرم دشمن از دو سه سال قبل شروع شده است، گفت: اين واقعيت است و ادعا نيست و اخبار تاييد مي‌کند كه 5 نفر ايراني که نام آن‌ها را نمي‌شود از تريبون مقدس نماز جمعه اعلام کرد، در گروهي عضويت دارند که اين گروه اپوزسيون زير نظر دختر ديک چني، مشاور ارشد بوش در سفارت آمريکا در دبي با هدف براندازي نظام فعاليت مي‌کنند. آنجا عده‌اي را آموزش مي‌دهند که کشور را به هم بريزند و اخيرا نيروهاي خود را از بين دانشجويان دانشگاه‌ها و اساتيد انتخاب مي‌کنند و به آنها ويزا و بورس تحصيلي به آمريکا مي‌دهند تا در جهت منافع خود که همان براندازي نظام اسلامي است، به کار گيرند.
وي ادامه داد: اين گروه از اصحاب مطبوعات و رسانه و خبرنگاران نيز دعوت به همکاري مي‌کنند و انجمني به نام انجمن روزنامه‌نگاران جوان که يک تشکل غيردولتي است، داير کرده‌اند که با بودجه غرب چند دوره کلاس روزنامه‌نگاري با موضوع سياه‌نمايي جمهوري اسلامي در تهران برگزار کرده‌اند.
حجت‌الاسلام و المسلمين علم‌الهدي خاطر نشان کرد: امروز هفته دفاع مقدس نه به عنوان هفته‌ايست که در سال 59 دشمن به ايران حمله کرد بلکه امروز هم ما در حال جنگ هستيم و جنگ نرم شروع شده و دشمن گروه‌هاي خود را در اين جنگ سازماندهي کرده است.
وي ادامه داد: در همين مشهد در نماز جمعه وقتي من حرف مي‌زنم، تمام سايت‌ها و وبلاگ هاي خارجي حمله‌ور مي‌شوند و بدبختانه عده‌اي از داخل هم با آن‌ها هم صدايي مي‌کنند، اين نشان مي‌دهد که دشمن بيکار ننشسته و اين‌ها با برنامه صورت مي‌گيرد.
حجت‌الاسلام و المسلمين علم‌الهدي يادآور شد: اگر در جنگ سخت، صدام با موشک خانه شما مردم را هدف قرار مي‌داد، امروز دشمن با توسعه فحشا، منکرات و بي‌حجابي جوان‌هاي شما را هدف قرار داده است و مي‌خواهد سفره دين را از زير پاي آنان بکشد تا بتواند جنگ نرم را پيش ببرد.
خطيب جمعه مشهد تصريح کرد: بارها گفته‌ام و باز هم مي‌گويم بي‌حجابي در اين کشور به منزله براندازي دين خداست و زنان بي‌حجاب پياده ‌نظام آمريکا و اسراييل هستند.
وي ادامه داد: اين زرق و برق و لباس‌هاي رنگي زنان بي‌حجاب و هرزه‌اي که امروز در پارک‌ها ديده مي‌شود، همان توپ و خمپاره آمريکايي است که به قلب جوانان مومن فرود مي‌آيد.
حجت‌الاسلام و المسلمين علم‌الهدي خطاب به مردم گفت: در برابر بلاي بي‌حجابي بي‌تفاوت نباشيد و مسوولان نيز بي‌ تفاوت نباشند و همه بايد همانطور که در دفاع مقدس احساس تکليف کردند، امروز هم احساس تکليف کنند.
وي خاطرنشان کرد: در سال 85 مقام معظم رهبري در سفر خود به سمنان فرمودند يک روز گفتم تهاجم فرهنگي، يک روز شبيه‌خون فرهنگي، اما امروز مي‌گويم "ناتوي فرهنگي" در راه است.
عضو مجلس خبرگان رهبري افزود: ناتوي فرهنگي به اين معناست که همانطور که دشمن با کشورهاي غربي براي حمله نظامي به کشورها قرارداد مي‌بندد، الآن عليه دين و ارزش هاي اسلامي، تمام کشورهاي غربي متحد شده‌اند تا دين مردم را بگيرند.
وي اضافه كرد: دين در دل و مغز جوان است، وقتي زنان بي‌حجاب و آرايش کرده با موي پريشان خودنمايي مي‌کنند در دل جوان، ويروس بي‌ديني نفوذ پيدا مي‌کند.
حجت‌الاسلام و المسلمين علم‌الهدي خطاب به مردم گفت: بي‌تفاوت نباشيد وعليه بي‌حجابي قيام کنيد. اين مساله بي‌حجابي بايد به عنوان يک درد بي‌درمان در اين کشور حل شود.
وي در پايان با اشاره به شب قدر و شهادت حضرت علي افزود: همانطور که حضرت علي در هزار و 400 سال پيش مظلوم بود، امروز هم در دنيا مظلوم است.

Thursday, September 18, 2008

زندانی سیاسی محکوم به اعدام لبهای خود را می دوزد


کمیته حمایت از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی و مدنی کُرد
انورحسین پناهی متهم محکوم به اعدام در پیام خود خطاب به دولتمردان جمهوری اسلامی و وجدان های بیدارجهان چنین گفته است: "اگر دولتمردان دولت اسلامی ایران، پاسخگوی خواستهای قانونی اعتصاب کنندگان نباشند؛ وهم چنان با بی توجهی به قضایا بنگرند، به نشان اعتراض و نارضایتی لب های خود را خواهم دوخت ."
انورحسین پناهی، که از روز نخست شروع اعتصاب، اقدام به اعتصاب غذا نموده است، هم اکنون به این شیوه می خواهد اعتصاب خود را وارد مرحله ی دیگر نماید.
شایان ذکر است؛ روز گذشته 27 شهریورماه ساعت 8 بعد ازظهر نیروهای اطلاعات به منزل پدر انور حسین پناهی رفته و پدر ایشان را مورد تهدید و آزار روانی قرار داده اند، مبنی بر این که از دادن هرگونه گزارش و اخباری در مورد وضعیت جسمانی و روانی پسرش خودداری نماید و انور را نیز وادار نمایند که از اعتصاب غذای خود دست بر دارد
.

سوالات عجيب دانشگاه شاهد


سوالات عجيب دانشگاه شاهد
اعتماد : برخي از پذيرفته شدگان دانشگاه شاهد از نحوه گزينش دانشجو در اين دانشگاه انتقاد کردند. مسوولان دانشگاه شاهد پس از اعلام اسامي پذيرفته شدگان و آزمون کتبي اقدام به برگزاري مصاحبه شفاهي کرده و ثبت نام پذيرفته شدگان را به تاييد صلاحيت وي منوط کرده اند. در اين مصاحبه ها با مطرح کردن سوالاتي از داوطلبان خواسته شده با گزينه هاي «مخالفم، موافقم، تا حدي موافقم» به پرسش ها پاسخ دهند.برخي پرسش هايي که در اين مصاحبه ها مطرح شده اند به شرح زير بوده اند.- همه مردم گاهي ناچار مي شوند دروغ بگويند.- اغلب مردم حاضرند از هر راهي منافع و مزايايي کسب کنند.- ديدن عکس و فيلم زنان فاميل بلااشکال است.- چت کردن با جنس مخالف براي تبادل نظر بلامانع است.- عدم رعايت حجاب کامل نشان بي اعتقادي به اصول ديني نيست.- قوانين و مقررات خسته ام مي کند.- زنان بايد به اندازه مردان آزادي داشته باشند
.

مقام سپاه متهم به طراحی حمله ای مرگبار در عراق


مقام سپاه متهم به طراحی حمله ای مرگبار در عراق
بی بی سی : یک فرمانده سپاه پاسداران ایران که آمریکا او را به طراحی یک حمله مرگبار علیه نیروهای خود در عراق متهم کرده از جمله پنج نفری است که آمریکا به خاطر آنچه تهدید صلح و ثبات عراق می داند تحریم کرده است. همزمان وزارت خزانه داری آمریکا در روز چهارشنبه اعلام کرد که شش شرکت نظامی ایران را هدف تحریم قرار می دهد.دولت جورج بوش رئیس جمهور آمریکا روز سه شنبه "عبدالرضا شهلائی" را به عنوان قائم مقام فرمانده نیروی قدس - یگان عملیات خارجی سپاه پاسداران ایران - معرفی کرده و او را متهم به حمایت از افراطیون شیعه در عراق کرد. در بیانیه دولت آمریکا آمده است: "در یک مورد، شهلائی حمله روز 20 ژانویه 2007 توسط گروه های ویژه جیش المهدی علیه سربازان آمریکایی مستقر در 'مرکز هماهنگی مشترک استانی' در کربلای عراق را طراحی کرد." ایران که در گذشته اتهامات آمریکا دایر بر حمایت آموزشی و تسلیحاتی نیروی قدس از گروه های وابسته به سپاه مهدی تحت هدایت مقتدی صدر را رد کرده، هنوز به این اتهام واکنش نشان نداده است. در حمله ای که آمریکا به آن اشاره می کند بیش از 10 پیکارجو با کارت شناسائی جعلی خود را اعضای یک تیم امنیتی معرفی کرده و پس از رخنه به مقر آمریکایی ها در ساختمان استانداری در شهر کربلا به روی آنان آتش گشودند. طی آن حمله یک سرباز آمریکایی کشته شد و چهار سرباز دیگر ربوده شدند. جسد این چهار سرباز که جملگی به ضرب گلوله به قتل رسیده بودند بعدا کشف شد. ارتش آمریکا گفته است که یک پیکارجوی شبه نظامی به نام "قیص الخزعلی" که سال گذشته دستگیر شد اعتراف کرد دستور آن حمله را داده است. وزارت خزانه داری آمریکا در بیانیه خود نیروی قدس را به حمایت "مادی از حزب الله لبنان، حماس، گروه فلسطینی جهاد اسلامی و جبهه مردمی آزادی فلسطین" متهم کرد. حریث الدهری رهبر انجمن علمای سنی عراق، اکرم عباس الکعبی از فرماندهان سپاه مهدی، مشعان الجبوری صاحب یک کانال تلویزیونی مستقر در سوریه و رعوا الاوستا همسر جبوری چهار نفر دیگری هستند که آمریکا به اتهام تهدید ثبات و امنیت عراق تحریم کرده است. فرزند حریث الدهری اتهامات آمریکا علیه پدرش را رد کرده است. این دومین بار است که یک فرمانده نیروی قدس از سوی آمریکا تحریم می شود. وزارت خزانه داری در ماه ژانویه نیز سرتیپ احمد فروزنده را متهم کرده بود که حملات به نظامیان آمریکایی در عراق و عملیات ترور مقامات و چهره های سیاسی عراقی را هدایت می کند و کمک مالی، تسلیحاتی و آموزشی در اختیار گروههای ضدآمریکایی در عراق قرار می دهد

Wednesday, September 17, 2008

گاردین: بوش هنوز وقت دارد به ایران حمله کند


گاردین: بوش هنوز وقت دارد به ایران حمله کند
مرجع : The Guardian مترجم : امیرحسین آذربخت مولف : Stefan Simanowitzآفتاب : اگرچه اجازه عملیات نظامی در این لایحه‌ها ذکر نشده، اجرای تحریم محصولات نفتی نیازمند راه‌بندان دریایی است که می‌تواند منجر به کشمکش با نیروی دریایی ایران شده و سریعاً ابعاد بزرگتری به خود بگیرد. آفتاب- سرویس بین‌الملل: علیرغم محتوای کلیدی آخرین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مبنی بر اینکه آژانس «امکان این را داشته که به ممیزی و بررسی‌اش در مورد عدم انحراف در استفاده از مواد مورد‌استفاده در فرآیند تحقیقات هسته‌ای پیشتر‌اعلام شده توسط ایران ادامه دهد»، رسانه‌های غربی توجه و تمرکز را بر عدم‌شفافیت ایران در قبال پیگیری اتهامات جدیداً وارد شده از طرف مراجع امنیتی، توسط آژانس متمرکز کرده‌اند. این اتهامات که از سوی ایران رد شده، شامل پروژه موشک با قابلیت حمل کلاهک است، و جالب اینکه حتی مدارکی که بر اساس آن این اتهامات ادعا شده، به ایران ارائه نشده است. کنگره آمریکا در این هفته دو لایحه غیرالزامی را در دست بررسی دارد که در صورت تصویب، احتمال حمله نظامی به ایران را به شدت افزایش خواهد داد. این لایحه‌ها از رئیس‌جمهور ایالات متحده می‌خواهد که فشارهای اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک روی ایران را بیشتر کرده تا ایران فعالیت‌های غنی‌سازی هسته‌ای‌اش را معلق کند. همچنین تفتیش دقیق و سختگیرانه کلیه کالاهای ورودی و خروجی از ایران و همچنین ممنوعیت ارائه محصولات پالایش شده نفتی به ایران از مواد این لایحه‌هاست. اگرچه اجازه عملیات نظامی در این لایحه‌ها ذکر نشده، اجرای تحریم محصولات نفتی نیازمند راه‌بندان دریایی است که می‌تواند منجر به کشمکش با نیروی دریایی ایران شده و سریعاً ابعاد بزرگتری به خود بگیرد. آمریکا در حال آوردن توان دریایی عظیمی به خلیج‌فارس است که از سال 2003 بی‌سابقه بوده است. دو ناو هواپیمابر که هم‌اکنون مستقرند و سومین ناو که 22 آگوست رهسپار خلیج شده است. ناوهای جنگی فرانسه و انگلیس نیز بنا بر گزارش‌ها در راه هستند. این مطالب فرضیه اینکه «جرج بوش» حمله به ایران را قبل از اتمام دوره ریاست‌جمهوری‌اش در ژانویه آتی، و یا حتی قبل از انتخابات نوامبر امریکا شروع خواهد کرد، را محتمل‌تر می‌کند. حمله قبل از انتخابات ماه نوامبر، شانس «جان مک‌کین» را برای رئیس‌جمهور‌شدن بالا خواهد برد.