Tuesday, February 12, 2008

قرار نبود شاه جايش را به شيخ بده - دكتر محمد ملكي د -

قرار نبود شاه جايش را به شيخ بدهد
دكتر محمد ملكي در گفتگو با روز: - چهارشنبه 24 بهمن 1386 [2008.02.13]
‏عماد حسين نيا
دكتر محمد ملكي، استاد و اولين رئيس دانشگاه تهران بعد از انقلاب 57، دانشگاه را سردمدار مبارزه و ‏پيشقراول حركت هايي مي داند كه به پيروزي انقلاب منجر شد. او ضمن انتقاد از گروهي كه به فرجام ‏رسيدن انقلاب را به نام خود مصادره كرده اند، مي گويد: "بگذاريد بعضي ها از گذشت زمان به نفع ‏خود سوء استفاده كنند اما تاريخ هميشه گواه زنده ايست". متن گفتگو با محمد ملكي در پي مي آيد.‏
‎‎اولين اعتراضات دانشجويي چه دوره اي اتفاق افتاد و چرا؟‎‎‏ بصورت بي طرفانه بايد گفت كه اولين فعاليت هاي دانشگاهي توسط گروه هاي چپ و ماركسيست ‏شروع شد كه دستگيري 53 نفر آن معروف است. در واقع مي توان گفت از 1313 تا 1327 كه شاه ‏در روز افتتاح دانشكده حقوق ترور شد و مسئوليت اش را بدوش توده اي ها انداختند، قدرت واراده ‏جنبش دانشجويي در اختيار حزب توده بود. بعد از غير قانوني شدن حزب توده و سختگيري هايي كه ‏شد، گروه هاي مذهبي ـ آرام آرام ـ شروع به فعاليت كردند كه عمده ترين شان "سوسياليست هاي خدا ‏پرست" به رهبري نخشب بودند. روند تكامل جنبش دانشجويي با افزايش قدرت مذهبي ها و مليون در ‏دانشگاهها شدت يافت که در همين راستا مي توان به تاسيس انجمن هاي اسلامي اشاره كرد. بعد هم ملي ‏شدن صنعت نفت اتفاق افتاد.‏
‎‎دانشگاه در كجاي مبارزات براي ملي شدن صنعت نفت قرار داشت؟‎ ‎متاسفانه در تاريخ نگاري ها، نقش حياتي دانشگاه در قضيه ملي شدن صنعت نفت كه در واقع خروج ‏ايران از زير چنبره استعمار انگليس بود، به حاشيه رانده شده است. در آن زمان دانشگاه نقش بسيار ‏چشمگيري هم در حمايت از دكتر مصدق وهم در خريد قرضه ملي داشت.البته در آن دوره جنبش ‏دانشجويي دست مذهبي ها بود.‏
‎‎يعني نيروهاي مذهبي به دكتر مصدق كمك بيشتري مي كردند؟‎ ‎مذهبي ها و مليون بصورت توامان.البته پس از آن، دوره نهضت مقاومت ملي است. يعني 8 روز پس ‏از کودتاي 28 مرداد، نهضت مقاومت ملي تاسيس شد و شاخه دانشگاه اين نهضت، تظاهرات معروف ‏‏14 تا 16 آذر را برنامه ريزي و راه اندازي كرد. درباره 16 آذر32 هم كه بطور مفصل بحث شده و ‏مقالات متعددي تحرير شده است.‏
‎‎دانشجويان چپ هم در اين دوره فعاليتي داشتند؟‎ ‎حضور چپ ها را نمي توان مطلقا انكار كرد.اما از قدرتي كه آنها در گذشته داشتند كاسته شده بود و ‏البته دلايل متعددي باعث اين امر بود كه فعلا جاي بحث ندارد.‏
‎‎ادامه بدهيد.‏‎ ‎‏ پس از 16 آذر بيشترين بار فعاليت دانشگاهي بر دوش شاخه دانشگاهي نهضت مقاومت ملي بود. در ‏واقع در نبود احزاب واقعي در آن دوره ـ دقيقا مثل الان ـ دانشگاه چاره اي نداشت كه بار مبارزه را ‏بدوش بكشد.‏
‎‎كميته دانشجويي جبهه ملي دوم چه زماني تاسيس شد و چه فعاليت هايي كرد؟‎ ‎در سال 1339 و با روي كار آمدن رئيس جمهور دموكرات آمريكا، تحولاتي در ايران بوجود آمد و اين ‏امر سبب شد كه دانشگاهها هم دستخوش تحولات شوند. آن كميته در اين دوره تشكيل و تظاهرات بسيار ‏بزرگي در دانشگاهها ترتيب داده شدو نهايتا به تظاهرات عظيم بهمن سال 40 [ در مخالفت با دستگيري ‏دانشجويان ] منتهي شد. در زمان كنسرسيوم نيز 12 تن از اساتيد به تشكيل آن اعتراض كردند و البته ‏بدون موافقت دكتر سياسي - رئيس وقت دانشگاه - اخراج شدند. بعد از آن هم اتفاقات 15 خرداد رخ داد ‏كه دانشجويان در حمايت از آن هم ساكت ننشستند.‏
‎‎در سابقه مبارزاتي دانشگاه مبارزه مسلحانه هم ديده ميشود. چه شد كه بخشي از دانشگاه به ‏استفاده از اسلحه روي آورد؟‎ ‎در سال 42 دستگيري هاي گسترده اعضاي نهضت آزادي و سياسيون ملي اتفاق افتاد. مهندس بازرگان ‏در دادگاه جمله اي گفت كه داراي اهميت فراواني است. او گفت: ما آخرين گروهي هستيم كه بصورت ‏قانوني عمل ميكنيم اما وقتي به ما كه قانوني هستيم اجازه فعاليت داده نمي شود از آيندگان انتظاري جز ‏كشيدن اسلحه به رويتان را نداشته باشيد. بنابراين بخشي از مجاهدين و گروهاي چپ امثال فدائيان و... و ‏گلسرخي، شعائيان، احمدزاده و... كه يا دانشجو يا فارغ التحصيلان دانشگاه بودند، تنها راه مبارزه را در ‏شليك گلوله ديدند؛ چون- در يك جمله - فضا براي انجام كارهاي تئوريك و مدني كاملا بسته بود. ‏
‎‎در شناسنامه جنبش دانشجويي قبل از 57 اسامي تشكل هاي زيادي ديده ميشود. آيا اساتيد هم ‏تشکل خاصي داشتند؟‎ ‎بله. اساتيد دانشگاه تشكل هايي داشتند مثل جامعه دانشگاهيان و غيره اما بعدا سازماني به نام سازمان ‏ملي دانشگاهيان ايران كه سراسري بود، بوجود آمد.‏
‎‎اين سازمان از نيروهاي ملي شكل يافته بود؟‎ ‎خير. از همه گروهها در آن حضور داشتند. مذهبي و غير مذهبي و حتي افراد بي تفاوت به مسائل ‏مذهب يا چپ.‏
‎‎و با هم كار مي كردند؟‎ ‎بله. اختلاف عقيده وجود داشت اما همه يك راه را برگزيده بودند و به مبارزه عليه يك هدف و دشمن ‏مشترك اهتمام مي ورزيدند. اما پس از انشعاب سازمان مجاهدين، در جنبش دانشجويي مسئله فرق كرد. ‏بطوريكه قبلا كتابخانه، محل هاي اجتماع و كوه رفتن ها و... مشترك بود و همه چيز اسم دانشجويي ‏داشت اما پس از آن قضيه كتابخانه به اسلامي و دانشجويي جدا و ساير موارد هم از يكديگر تفكيك شد ‏منتها هدف مشترك يعني مبارزه با رژيم همچنان توامان دنبال مي شد.‏
‎‎در پرونده سازمان ملي دانشگاهيان برگزاري اولين و بزرگترين تظاهرات خياباني ديده ‏ميشود. تظاهرات شهريور 57. آن تظاهرات چگونه شكل گرفت؟‎ ‎آن روز نماز عيد فطردر قيطريه برگزار شد كه دكتر مفتح آن را اقامه كرد و خطبه اش را دكتر باهنر ‏گفت. پس از اتمام نماز، دانشجويان و اساتيد از مردم دعوت كردند كه براي بازگشايي حسينيه ارشاد كه ‏از سال 51 پلمپ شده بود، به طرف آن راهپيمايي كنند. برگزاركنندگان مراسم نماز كه از موضوع ‏مطلع شدند بارها از طريق بلند گو به مردم مي گفتند كه روحانيت برنامه ديگري ندارد اما دانشگاهيان با ‏تلاش وصف ناپذيرشان مردم را به خيابان كشاندند. اين اتفاق در حالي رخ داد كه روحانيون با اين عمل ‏مخالف بودند و همه كساني كه آنروز در آنجا حضور داشتند، شاهدند كه روحانيون بصورت غير ‏مستقيم از مردم مي خواستند كه راهپيمايي نكنند اما بزرگترين راهپيمايي شكل گرفت.‏
‎‎يعني روحانيت نقشي دراين حركت نداشت؟‎ ‎من اعتقادم بر اين است كه در تحقيقات تاريخي و تاريخ نگاري بايد همه جوانب را در نظر گرفت و حق ‏همه را ادا كرد.اگر بخواهيم فرايند انقلاب را تجزيه و تحليل كنيم تا ببينيم نقش روحانيت در اين جريانات ‏چقدر بوده است، فكر نمي كنم بيش از ده ـ پانزده درصد باشد؛ در حاليكه امروز مي گويند همه نقش را ‏ما برعهده داشتيم. اين درست كه آقاي خميني رهبري انقلاب را برعهده گرفتند و آن اتفاق 15 خرداد ‏افتاد اما خودشان مطالعه و تحقيق كنند كه در روز 15 خرداد و بعد از آن دانشگاهيان نقش بيشتري ‏داشتند يا حوزه. در بخش بيانيه ها، عكس ها، و ساير مسايل، دانشگاه در صف اول بود. مثلا اولين ‏مصاحبه آقاي خميني با لوموند را براي من كه رابط انجمن هاي اسلامي در اروپا بودم، فرستادند ومن ‏ترتيب پخش آن را دادم. به نظر من يك مقدار بايد انصاف را رعايت كرد. من حاضر به اثبات اين قضيه ‏در هر دادگاهي هستم كه تا 7 -8 ماه مانده به پيروزي انقلاب، بجز عده انگشت شماري كه مبارز بودند ‏‏[ مثل آقاي طالقاني، اقاي خامنه اي كه در تظاهرات شركت ميكرد، آقاي رفسنجاني و بهشتي و...]، اكثر ‏روحانيون از تلفظ نام آقاي خميني ابا داشتند و مثلا در كتابهايشان مي نوشتند: "خ"! مثلا نظر آقاي ‏‏"خ"‌هم فلان است. اينقدر اينها احتياط ميكردند. در واقع نهاد روحانيت نقش آنچناني در انقلاب نداشت. ‏اما افراد در مبارزات ديده مي شدند.‏
‎‎برگرديم به تاريخ. بعد از راهپيمايي 14 شهريور بايد اتفاق ميدان ژاله باشد. آيا دانشگاه در ‏آن هم نقشي داشت؟‎ ‎دانشجويان در تدارك آن نقش مهمي ايفا كردند چه در دعوت و ديوارنويسي و پخش اعلاميه، چه با ‏شركت در تجمع، چه حمايت از تجمع كنندگان و چه درمان مجروحين كه توسط دانشجويان دانشگاه ‏پزشكي در منازل اطراف انجام مي شد. در ماههاي مانده به پيروز انقلاب دو برنامه مهم از طرف ‏سازمان ملي دانشگاهيان تدارك ديده شد كه رابطه دانشجو ـ استاد و دانشگاه ـ مردم را استحكام بيشتري ‏بخشيد.‏
يكي از آنها برگزاري هفته همبستگي بود كه در جاي جاي ايران با نشست ها، راهپيمائيها، سخنرانيها و ‏صدور بيانه هايي همراه بود.‏
‎‎سخنرانيها معمولا پيرامون چه چيزهايي بود وتوسط چه كساني انجام ميشد؟‏‎ ‎موضوعات گوناگوني بود از جمله مبارزه با استبداد، برابري خواهي و عدالت و.... در واقع استقلال، ‏آزادي و جمهوريت اركان اصلي حرف ها و سخنرانيها بود. در تهران افراد متعددي سخنراني كردند و ‏در شهرستانها هم كه سازمان شعبه داشت، اگر سخنران نداشتند، ما از سازمان براي شان مي فرستاديم. ‏اما آخرين روز هفته همبستگي 13 آبان بود و آن كشتار فاجعه آميز دانش آموزان در دانشگاه تهران. ‏
‏ بعد از آن واقعه وضعيت بغرنج شد چون دانشگاهها را بستند. در اين دوره سازمان ملي دانشگاهيان ‏نقش واقعي اش را ايفا كرد. اين سازمان وقتي با در بسته دانشگاه مواجه شد به مدت 25 روز در ‏دبيرخانه دانشگاه كه در خيابان 16 آذر قرار دارد، متحصن شد و توانست با تحمل همه سختي ها ‏بازگشايي دانشگاه را محقق نمايد.‏
‎‎در آن 25 روز رفتار حاكميت با اساتيد چطور بود و اصلا چه شد كه اجازه تحصن در داخل ‏دبيرخانه را به شما دادند؟‎ ‎به هر حال اتفاقاتي افتاد و ما به طبقه پنجم دبيرخانه رفته بوديم كه اعتراض مان را به رئيس، بخاطر ‏بسته بودن درب دانشگاه و ساير مسايلي كه پيش آمده بود، اعلام كنيم و خواستيم رئيس اقدام به باز ‏نمودن در و عذرخواهي از ما كند كه به توافق نرسيديم و تحصن بيست و پنج روزه استادان شروع ‏شد.اين تحصن بسيار سرنوشت ساز بود چون منشا تحولاتي شد. بعد از چند روزعده ديگري از استادان ‏ميخواستند به ما بپيوندند اما دبيرخانه محاصره شده بود و اينكار عملي نشد. آن اساتيد ناگزيردر خيابان ‏ويلا و وزارت علوم تحصن كردند و در تير اندازي هايي كه شد دكتر نجات الهي شهيد وهمان روز ‏درگيريهاي زيادي بين دانشجويان و مردم از يك طرف با نظاميان از طرف ديگر انجام شد و تعدادي ‏كشته شدند. كاركردهاي تحصن از آنچه كه ما فكر ميكرديم بسيار فراتر بود و شايد باز شدن درب ‏دانشگاه چيز كوچكي از آن بود. آن تحصن بيست و پنج روزه همكاري بين استاد و دانشجو را به شدت ‏تحكيم بخشيد. خوب بياد دارم كه دانشجويان غذايشان را از كوي ميگرفتند و به اساتيد ميرساندند و يا ‏وسائل و امكاناتي برايشان فراهم مي كردند. يعني يك همكاري تنگاتنگي بين استاد و دانشجو به وجود ‏آمد که بي سابقه بود.‏
‎‎مگرنيروي نظامي داخل كوي نبود؟‎ ‎نيروهاي نظامي دورتا دور دبيرخانه را محاصره كرده بودند اما حتي يك نظامي وارد محوطه نمي شد. ‏مثل الان نبود كه هر كس سرش را بياندازد پائين و براي سركوب وارد دانشگاه شود. در واقع دبيرخانه ‏توسط نيروهاي نظامي مراقبت ميشد و اين مراقبت طوري نبود كه مانع غذا آوردن يا بعضي مسائل ‏ديگر بشود و اگراين را نگويم كمي بي انصافي كرده ام و آن اينكه در طول 25 روز هيچوقت تلفن هاي ‏دانشگاه قطع نشد. اگرچه تحصن ما بخاطر رفتار توهين آميز دكتر شيباني رياست وقت دانشگاه تهران ‏با ما [جمعي از اساتيد] شكل گرفت اما ايشان دستور دادند كه كسي حق قطع كردن تلفن ها را ندارد. ما ‏از همان جا با خانواده ها، ساير گروه ها و شخصيت ها، خبرگزاري هاي داخل و خارج كشور تماس ‏مي گرفتيم. نكته جالب ديگر آنكه برق آن منطقه بخاطر حفاظت از جان ما قطع نمي شد در حاليكه برق ‏مناطق به تناوب قطع مي گرديد.‏
‎‎آيا كساني از ساير گروهها و مبارزين براي همدردي و حمايت به جمع شما آمدند؟‎ ‎‎‎بله آقاي دكتر بهشتي، آقاي طالقاني، دكتر سنجابي و از همه گروهاي اداري يا كارگري و غيره يا ‏حضور پيدا مي كردند يا پيام مي فرستادند. و به پيشنهاد آقاي طالقاني بود كه در 23 آذر با حضور ‏ايشان و اساتيد و مردم، مراسم بازگشايي در زمين چمن دانشگاه بطرز باشكوهي برگزار شد. بطور كلي ‏تشكل هاي دانشجويي و سازمان ملي دانشگاهيان نقش محوري در پيشبرد اهداف براي نيل به انقلاب را ‏داشتند. جالب اينكه وقتي آقاي بختيار فرودگاه را به روي آقاي خميني بست، برخي از روحانيون به ‏سمت تهران آمدند كه در جايي متحصن شوند. آنها باوجود ازدياد مساجد معروف و بزرگ در تهران يا ‏قم، به دانشگاه تهران آمدند و در مسجد دانشگاه تحصن كردند! نكته اينكه حتي خود روحانيون هم به ‏اهميت دانشگاه پي برده بودند.بعد از انقلاب هم ديديم كه وقتي كه قرار شد جايي براي قبله سياسي مردم ‏در نظر گرفته شود، دانشگاه تهران برگزيده و نماز جمعه در آن برگزار شد و ادامه يافت. بنابراين ‏دانشگاه در روند پيروزي انقلاب نقشي ممتاز و حياتي داشته است و هر كس كه منكر آن شود خودش را ‏گول زده است.‏
‎ ‎سئوال آخر اينكه اولا به آنچه بخاطرش انقلاب كرديد، رسيديد؟ دوما اگر الان سال 57 بود، ‏انقلابي مي شديد؟‎ ‎ببينيد اسلامي كه ما بدنبالش بوديم، اسلام عدالتخواه و اسلام عدل علي بود. اسلامي كه آقاي شريعتي ‏برايمان تعريف كرده بود يا اسلامي كه آقاي طالقاني به ما گفته بودند بنا براين اگر باز هم در شرايط آن ‏زمان بودم همان كاري را مي كردم كه كردم. ما در آن زمان با يك ديكتاتوري مبارزه مي كرديم، با ‏نظامي سلطنتي و استبدادي مبارزه مي كرديم. هدف ما استقلال، آزادي و جمهوريت بود. بعد بخاطر ‏اسلامي كه به آن اعتقاد داشتيم، جمهوري اسلامي شد. من در شرايط فعلي و هر زمان ديگري با ‏ديكتاتوري و نابرابري و ظلم و فساد مبارزه ميكنم. ما مبارزه نكرديم كه شاه جايش را به شيخ بدهد و ‏رژيمي برود و رژيم بد تري جايش را بگيرد
.‏‏ ‏

1 comment:

Anonymous said...

از استاد عزیز بسیار سپاسگزارم تخاطر نوشتن شجاعانه اشان امید دارم در آینده نیز شاهد نوسته های بیشتری از ایشان باشیم برای ایشان سلامتی وطول عمر بیشتر از خداوند متعال مسئلت دارم .
واز خانم دکتر زری اصفهانی نیز بخاطر ارائه مقالات ونوشته های متنوع بسیار سپاسگزارم همواره در زندگی موفق باشند.