مسلمانان مدرنيست و جنبش زنان
عبدالله مومني - پنجشنبه 9 خرداد 1387 [2008.05.29]
بيش از يک سال و نيم از جاري شدن حرکت کمپين يک ميليون امضاء در پهنه جامعه مي گذرد و در اين مدت، به دليل ارتباط گسترده فعالان کمپين با سطوح مختلف جامعه، با چالش ها و موانع متعدد روبرو شده اما افتان و خيزان، راه خود را در جهت کسب حقوق برابر ادامه داده است. يکي از اين چالش ها رابطه کنشگران و کمپين با دين است. هم اکنون در ايران، مذهب به طور فعالانه در سه سطح (حکومتي، روشنفکري ديني، و در ميان مردم) حضور دارد، پس طبيعي است که حرکت کمپين با امر ديني در هر سه اين حوزه ها برخورد و تعامل پيدا مي کند. اما همواره دين عامه مردم، از دايره توجه و بحث بسياري از روشنفکران بيرون مانده است. حال به نظر شما رابطه کمپين با امر ديني در زندگي روزمره مردم چيست؟
عبدالله مومني: به نظر من يکي از انتقاداتي که به برخي از جريانات وارد است اين است که "سکولاريسم" را با "دين ستيزي" يکي مي کنند. البته سکولاريسم به عنوان پروژه ي اصلي عقل مدرن که هدفش نفي هر گونه مرجعي خارج از عقل انسان است با هيچ نوع حاکميت ديني و ايدئولوژيک سر سازگاري ندارد ولي نفي حکومت ديني و دين حکومتي با دين ستيزي فرق دارد. دين ستيزان سعي مي کنند اينگونه جلوه دهند که همه ي بدبختي بشر از اعتقاد به خدا و اديان ناشي مي شود! آنها به همين سياق مي کوشند تا منشا همه ي مشکلات را به اعتقادات ديني نسبت دهند، گويي اگر اعتقاد به خدا و دين همين فردا رخت بر بندد همه ي مشکلات ايران و جهان حل مي شود و مسائل به سامان مي شود. اين يک رويکرد افراطي است که در بسياري موارد سويه هاي غير دموکراتيک و توتاليتر هم دارد. يعني فرضا احساس مي شود اگر اين افراد قدرت در دست داشته باشند اولين برنامه شان براي حل مشکلات خراب کردن مساجد و معابد باشد! خب چنين رويکردي نه تنها در جامعه ي ايران خريدار ندارد که در دنيا هم از آن استقبالي نمي شود. به عکس در کشورهايي مثل ايران رويکردهاي دين ستيزانه هم با واکنش افکار عمومي مواجه مي شود و هم به فاشيستهاي مذهبي براي سرکوب مدرنيستها بهانه ي لازم را مي دهد. در واقع آن رويکرد دين ستيزانه هم غير دموکراتيک است هم تخيلي و غير واقع بينانه. از اين رو کساني که اين تلقي از سکولاريسم که متبادر کننده نوعي دين ستيزي به اذهان هست را ترويج مي کنند کمترين دستاوردي درطرح مباحث شان مي توانند داشته باشند. بخصوص در جامعه ايراني که مذهب در بين عامه مردم و حتي روشنفکران حضور جدي دارد با تلقي دين ستيزانه هيچ گاه موفقيتي حاصل نخواهند کرد.
مدرنيست ها و کساني که تلقي هاي آشتي پذير از دين با برخي مفاهيم دنياي مدرن دارند در داخل ايران اهداف خود را بايد با ظرافت و هوشمندي به پيش برند. به همين جهت لازم است که با گفتمانهاي دين ستيزانه مرزبندي کنند. بالاخره مذهب بخشي از واقعيت جوامع است، اينکه کساني بخواهند به جنگ اين واقعيت بروند مشکلي را حل نمي کند، بلکه بايد ببينيد چگونه مي توانيد بين اين واقعيت و ارزشهاي مدرن- نظير برابري زن و مرد- سازش يا حداقل همزيستي برقرار کنيد. در اين راه مي توان و بايد با آن دسته از متدينين که ارزشهاي دموکراتيک را کم و بيش پذيرفته اند وارد تعامل شد. حتي برخي از مجتهدين و مراجع هستند که با آنها هم مي توان وارد تعامل شد. اساسا به رابطه ي اسلام و مدرنيته نبايد انتزاعي نگاه کرد. افراد وصاحب نظراني در تضاد اسلام و مدرنيته هزاران صفحه قلم فرسايي کرده اند و نمي توان منکر ارزش برخي از اين تلاشهاي تئوريک بود ولي واقعيت به ما مي گويد ما مي توانيم مسلمان مدرن داشته باشيم. فرضا اگر من به عنوان يک مسلمان فهمي از دين دارم که در آن هم دموکراسي را مي پذيرم، هم حقوق بشر را، هم جدايي نهاد دين از نهاد دولت را و هم برابري حقوق زن و مرد را، چرا بايد عده اي با طرح اينکه اسلام با اين مفاهيم مدرن سر سازگاري ندارد، بگويند مسلمان مدرن نمي توانيم داشته باشيم؟!
خب اين رويکرد همان رويکرد بنيادگرايانه است. ما مسلمان مدرن مي توانيم داشته باشيم همانطور که داريم مثل مسيحي مدرن يا حتي يهودي مدرن. اساسا اديان اگر در يک محيط مدرن قرار بگيرند خودشان را تطبيق مي دهند، مثل اتفاقي که در اروپا و آمريکاي شمالي افتاد. نوانديشان ديني هم برخي اوقات با چنين انتقاداتي مواجه مي شوند ولي به نظرم کساني که اين انتقادات را مطرح مي کنند بيشتر در يک فضاي صرفا انتزاعي سير مي کنند. پس در مجموع مي توان گفت ما بايد بين سکولاريسم با دين ستيزي و تلاش جهت محو کامل دين از عرصه ي حيات انساني قائل به تفکيک و تمايز شويم. سکولاريسم به معناي جدايي نهاد دين از دولت و رهايي نظام سياسي از قيد دين ايدئولوژيک و اداره ي جامعه بر اساس عقل و تجربه ي بشر هم مطلوب است و هم ممکن، اما محو دين از عرصه ي حيات انساني نه مطلوب است و نه ممکن. به عقيده ي من جنبش زنان نيز بايد در بستر چنين فهمي از سکولاريسم رابطه اش را با دين در جامعه تنظيم کند. پس در اين بستر دين عامه به عنوان يک واقعيت پذيرفته مي شود و بدون اينکه بخواهم وارد مصاديق شوم بايد بگويم اگر در دين عامه ظرفيتهايي وجود دارد که مي توان از آن در جهت اهداف برابري خواهانه استفاده کرد بايد به آنها توجه نمود.
بالاخره شما مي خواهيد اهداف برابري خواهانه را در بين مسلمانان پيش ببريد پس نمي توانيد به دين عامه بي اعتنا يا با آن در ستيز باشيد. مثلا وقتي شما در کنار استدلالهايتان اين نکته را هم اضافه کنيد که فلان مرجع تقليد هم از اين خواستها حمايت مي کند و اينها تضادي با اسلام ندارند براي عامه ي دينداران هم اين خواستها پذيرفتني تر خواهد بود. اينجاست که نقش مثبت مراجع پيشرو نظير آيت الله صانعي و يا حتي روحانيون نو انديشي مثل آقاي کديور يا ديگر روشنفکران ديني مثل دکتر سروش مشخص مي شود و لزوم تعامل بيشتر با آنها قابل دفاع مي گردد. مثلا چرا دوستان کمپين تاکنون اصلا سراغ دکتر سروش نرفته اند يا امثال آقاي کديور را در بحثهايشان درگير نکرده اند؟
مطمئنا اينگونه ارتباطات و گفتگوها مي تواند مفيد باشد.همچنين بايد با مراجعي که در ديدگاههاي فقهي شان ظرفيتهايي براي تاييد خواستهاي کمپين هست نيز تعامل بيشتري داشت ولو آن مرجع تنها با يک خواست کمپين موافق باشد و با بقيه مخالف. اين کار وحدت ايدئولوژيک بنيادگرايان ديني براي مقابله با خواستهاي برابري خواهانه را به شدت به چالش مي کشد، بي حرمتي هايي که به بزرگاني نظير آيت الله صانعي مي شود هم به همين خاطر است. در اين مورد بايد بي توجه به کساني که با جوسازي و انگ زدن فضاي بي عمل را تقويت مي کنند حرکت کرد و شجاعانه هم بايد حرکت کرد چرا که اين شجاعت در عمل ريشه در بصيرتي نظري دارد.
مدرسه فمنيستي: جنبشي که بنا دارد با زندگي روزمره مردم در تعامل قرار بگيرد آيا نمي تواند آيين ها و مناسک مردمي را به اهداف جنبش اجتماعي خود پيوند بزند؟ البته منظور از رفتارهاي مردمي، مناسک و آيين هايي است که بيشتر در شکل همدلي و همبستگي قابل تعريف اند و نه رفتارهايي که ضديت با حقوق انساني و حقوق بشر دارند (مثلاً قمه زني!) يعني اگر اين آيين ها و مناسک براي گره گشايي در زندگي "اين جهاني" باشد آيا نمي تواند به روند تدريجي سکولار شدن جامعه تعبير شود؟ و آيا اساسا قرار است "خرافات" و رفتارهاي غيرعقلاني در جامعه اي سکولار از بين برود؟ تجربه جنبش دانشجويي در اين زمينه ها چطور بوده است؟
عبدالله مومني: در بحث استفاده ازظرفيت هايي نظير مناسک ديني براي پيشبرد خواسته ها، فعالين جنبش زنان بايد تشخيص دهند که در رسيدن به اهدافشان مي تواند مفيد باشد يا نه. و اينکه مي گوييد حتي در مراسم مذهبي هم فعالين کمپين براي جمع آوري امضا رفته اند به نظر من نکته ي بسيار مثبتي است. حرکت واقعي در بستر اجتماع يعني استفاده از چنين ظرفيت هايي. يعني شما بتوانيد همين مردمي را که مثلا براي امام حسين سينه مي زنند يا شبهاي احيا بيدار مي مانند و نيايش مي کنند را با خواستهاي کمپين همراه کنيد. بسياري از مردم نماز مي خوانند و روزه مي گيرند يا در مناسبتهاي مذهبي مناسک لازم را به جا مي آورند و در عين حال در مواردي مثل وجود موانع حقوق برابر زن و مرد، مبارزه با خشونت عليه زنان و امثالهم همراهي و همدلي نشان مي دهند و اينکه وقتي شما به عقايد ديني مردم احترام بگذاريد خيلي بهتر مي توانيد همدلي و همراهي آنها را جلب کنيد.
اما در مورد اينکه آيا آيين هايي که براي گره گشايي در زندگي اين جهاني هستند به روند تدريجي سکولاريسم کمک مي کنند يا نه بحث نسبتا پيچيده اي ست. وقتي به تجربه ي سکولاريسم در جهان نگاه مي کنيم مي بينيم که برخي اعتقادات ديني به سکولاريزه شدن جامعه کمک کرده اند اين خصوصا در مورد تجربه ي کشورهاي پروتستان بيشتر صادق است. مثلا برخي اعتقادات پيوريتن ها در باب تقدس کار و اعتقاداتي از اين قبيل، هم به سکولاريزاسيون کمک کردند هم به توسعه ي صنعتي، اين بحثها را ماکس وبر در اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري کم و بيش مطرح مي کند. پس اين تجربه در جهان وجود دارد ولي بايد توجه داشت و در مورد خاص ايران با دقت تحليل کرد که آيا گزاره هاي ديني يا مناسکي وجود دارند که بتوانند سکولاريزاسيون را تسريع کنند. کلا در مورد مناسک پذيرفتن اين بحث کمي دشوار است ولي در مورد برخي گزاره هاي ديني مي توان اين بحث را دنبال کرد. مثلا همين که برخي فقهاي شيعه مي گويند اجراي احکام اسلام در زمان غيبت معصوم مجاز نيست عملا ً راه را براي يک نظام حقوقي سکولار باز مي کند اينجا بايد توجه داشت که اين يک گزاره ي ديني – فقهي است نه يک آيين، اين بحثها با مناسک متفاوت است. تجربه ي غرب هم نشان دهنده ي نقش مثبت برخي گزاره هاي ديني است. در مورد خرافات در جامعه ي سکولار هم بايد عرض کنم که برخي از متفکريني که پروژه ي عقل مدرن و سکولاريسم را طرح کردند ابتدا خيلي حداکثري آن را تعريف کردند. در واقع سکولاريسم فلسفي حد نهاييش حذف خرافات بود ولي اين اتفاق عملا حتي در پيشرفته ترين کشورهاي غربي هم نيفتاده است که البته دلايل مفصلي هم دارد. بنابراين سکولاريسم در معناي حداکثري و فلسفي اش متضمن يک جور خرافه زدايي مطلق بود که اين خودش از نتايج عقل روشنگري بود ولي سکولاريسم در معناي سياسي اش(فلسفه ي سياسي) که بيشتر هم موفق بوده است الزاما هدفش محو خرافات نيست اگر چه با خرافات موافقتي هم ندارد. فراتر از اين بحثها معتقدم به دلايلي که عمدتا به روانشناسي انسانها بر مي گردد حذف کامل خرافات از جوامع اگر نگوييم غير ممکن لا اقل بسيار دشوار است. همين که جامعه غرق در خرافه نباشد و اداره ي آن بر اساس خرافات نباشد و خرافات نقشي در سياست و اقتصاد نداشته باشند به نظرم اهداف واقع بينانه اي براي پروژه ي سکولاريسم خصوصا در ايران هستند.
در مورد تجارب جنبش دانشجويي در مواجهه با امر ديني هم بايد عرض کنم که جنبش دانشجويي به اندازه ي جنبش زنان با امر ديني دچار اصطکاک نيست. ضمن اينکه در جنبش دانشجويي نيروهاي ليبرال سکولار و مسلمانان مدرنيست، هواداران روشنفکري ديني و حتي چپ هاي دموکرات در کنار هم براي اهداف مشترک تلاش مي کنند و در واقع بسياري از نيروهاي موثر جنبش دانشجويي را مسلمانان معتقدي تشکيل مي دهند که به دموکراسي و حقوق بشر باوري عميق دارند و البته با ساير نيروهاي دموکراتيک هم همکاري مي کنند که اين در واقع مويد همان نکاتي است که در پاسخ به سئوال قبل هم عرض کردم. منتها جنبش دانشجويي هم تجارب جالبي در بحث مناسک مذهبي دارد مثلا دعاي کميل براي آزادي دانشجويان يا برگزاري مراسم شب قدر و يا عاشورا در حسينيه ي ارشاد که با سخنراني نوانديشان ديني همراه بود و تجارب موفقي هم بودند از اين بابت که هم افراد مذهبي را جذب آرمانهاي دموکراتيک و حقوق بشري مي کردند و هم قرائت دموکراتيک از اسلام را تقويت مي نمودند.
مدرسه فمنيستي: برخي معتقدند که ورود جنبش هاي اجتماعي به عرصه دين روزمره مردم (يعني مناسک و آيين ها) به تقويت دين سياسي و دولتي مي انجامد و براي اثبات و تاکيد بر اين نظر، تجربه گروه هاي سياسي پيش از انقلاب را مثال مي آورند. درحالي که در مقابل چنين تجربه اي مي توان تجارب کشورهاي ديگر را مثال آورد که در آن کشورها ما شاهد بوده ايم که "دين حاشيه" توانسته در مقابل "دين قدرت و مرکزي" (سلسله مراتب کليسا) قد علم کند و در روند سکولاريزاسيون جامعه واقعا نقش داشته باشد. اين تجارب مختلف (و گاه متضاد) در بستر موقعيت سيال جهاني و منطقه اي و ملي هر کشوري نتايج متفاوتي به دست داده است. براي نمونه تجربه قبل از انقلاب 57 در بستري از موقعيت خاص بين الملي و وضعيت دولت ايران در آن زمان قابل بررسي است. در آن دوره بخش هايي از قدرت هاي بين المللي براي جلوگيري از رشد نيروي چپ به تقويت نيروهاي بنيادگراي مذهبي مي پرداختند اما اکنون وضع به گونه اي متفاوت است. از سوي ديگر دولت آن روز ايران، دولت ديني نبود درحالي که اکنون ما با دولت ديني در کشورمان مواجه هستيم. بنابراين موقعيت هاي مختلف، مي تواند به نتايج گوناگون و گاه متضاد بيانجامد. با توجه به اين مسايل، به نظر شما تعامل جنبش هاي اجتماعي در ايران امروز با مذهب عامه مردم (از جمله آيين ها و مناسک و...) چه خطرات احتمالي را مي تواند براي اين جنبش ها به همراه داشته باشد و چه پتانسيل ها و ظرفيت هايي را ممکن است براي اين جنبش ها به ارمغان آورد؟
عبدالله مومني: در اين باره که آيا همدلي با دين عامه، اسلام سياسي را تقويت مي کند يا نه من معتقدم اين همدلي الزاما چنين نتيجه اي نمي دهد. دين عامه شايد سويه هاي دموکراتيک نداشته باشد ولي اساسا چندان سياسي هم نيست. در واقع دين براي مردم بيشتر وسيله اي براي تسکين و آرامش است. به همين دليل است که شما روحانيون خيلي بلند مرتبه اي مثل آيت الله سيستاني را مي بينيد که با انديشه ي حکومت ديني و يا نظريه ي ولايت فقيه موافقتي ندارند و در عين حال فردي مثل آيت الله سيستاني به نوعي پر طرفدار ترين مرجع شيعه هم هست. يا مثلا شما تعداد زيادي از متدينين را مي بينيد که از عملکرد حکومت راضي نيستند و حتي نسبت به طرحهايي نظير امنيت اجتماعي که در واقع متضمن نوعي برخورد خشونت آميز با زنان و جوانان بود هم واکنش منفي نشان مي دهند. به هر حال اين بحث ظريفي است و در اين زمينه بايد به گونه اي عمل شود که همانطور که خودتان هم گفته ايد به تقويت و رواج دين خرافي نينجامد. در مورد بخشهاي ديگر اين سوال هم ضمن پاسخ به سوالات قبلي توضيحاتي ارائه کردم. با اين حال در يک جمع بندي کلي مي توان گفت که اولا ً بايد پتانسيلهايي را که مذهب در اختيار جنبشهاي اجتماعي مثل جنبش زنان مي گذارد را شناسايي کرد ثانيا ً از طريق احترام به مذهب عامه اعتماد و همدلي مردم نسبت به اهداف دموکراتيک را جلب کرد و در آنها اين باور را به وجود آورد که دينداري منافاتي با برابري حقوق زن و مرد و مقولاتي از اين دست ندارد ثالثا در يک چشم انداز کلي تر با تقويت اسلام دموکراتيک زمينه را براي سازگاري جوامع اسلامي با ساختارهاي حقوقي و سياسي مدرن آماده تر کرد
منبع: مدرسه فمينيستي
عبدالله مومني - پنجشنبه 9 خرداد 1387 [2008.05.29]
بيش از يک سال و نيم از جاري شدن حرکت کمپين يک ميليون امضاء در پهنه جامعه مي گذرد و در اين مدت، به دليل ارتباط گسترده فعالان کمپين با سطوح مختلف جامعه، با چالش ها و موانع متعدد روبرو شده اما افتان و خيزان، راه خود را در جهت کسب حقوق برابر ادامه داده است. يکي از اين چالش ها رابطه کنشگران و کمپين با دين است. هم اکنون در ايران، مذهب به طور فعالانه در سه سطح (حکومتي، روشنفکري ديني، و در ميان مردم) حضور دارد، پس طبيعي است که حرکت کمپين با امر ديني در هر سه اين حوزه ها برخورد و تعامل پيدا مي کند. اما همواره دين عامه مردم، از دايره توجه و بحث بسياري از روشنفکران بيرون مانده است. حال به نظر شما رابطه کمپين با امر ديني در زندگي روزمره مردم چيست؟
عبدالله مومني: به نظر من يکي از انتقاداتي که به برخي از جريانات وارد است اين است که "سکولاريسم" را با "دين ستيزي" يکي مي کنند. البته سکولاريسم به عنوان پروژه ي اصلي عقل مدرن که هدفش نفي هر گونه مرجعي خارج از عقل انسان است با هيچ نوع حاکميت ديني و ايدئولوژيک سر سازگاري ندارد ولي نفي حکومت ديني و دين حکومتي با دين ستيزي فرق دارد. دين ستيزان سعي مي کنند اينگونه جلوه دهند که همه ي بدبختي بشر از اعتقاد به خدا و اديان ناشي مي شود! آنها به همين سياق مي کوشند تا منشا همه ي مشکلات را به اعتقادات ديني نسبت دهند، گويي اگر اعتقاد به خدا و دين همين فردا رخت بر بندد همه ي مشکلات ايران و جهان حل مي شود و مسائل به سامان مي شود. اين يک رويکرد افراطي است که در بسياري موارد سويه هاي غير دموکراتيک و توتاليتر هم دارد. يعني فرضا احساس مي شود اگر اين افراد قدرت در دست داشته باشند اولين برنامه شان براي حل مشکلات خراب کردن مساجد و معابد باشد! خب چنين رويکردي نه تنها در جامعه ي ايران خريدار ندارد که در دنيا هم از آن استقبالي نمي شود. به عکس در کشورهايي مثل ايران رويکردهاي دين ستيزانه هم با واکنش افکار عمومي مواجه مي شود و هم به فاشيستهاي مذهبي براي سرکوب مدرنيستها بهانه ي لازم را مي دهد. در واقع آن رويکرد دين ستيزانه هم غير دموکراتيک است هم تخيلي و غير واقع بينانه. از اين رو کساني که اين تلقي از سکولاريسم که متبادر کننده نوعي دين ستيزي به اذهان هست را ترويج مي کنند کمترين دستاوردي درطرح مباحث شان مي توانند داشته باشند. بخصوص در جامعه ايراني که مذهب در بين عامه مردم و حتي روشنفکران حضور جدي دارد با تلقي دين ستيزانه هيچ گاه موفقيتي حاصل نخواهند کرد.
مدرنيست ها و کساني که تلقي هاي آشتي پذير از دين با برخي مفاهيم دنياي مدرن دارند در داخل ايران اهداف خود را بايد با ظرافت و هوشمندي به پيش برند. به همين جهت لازم است که با گفتمانهاي دين ستيزانه مرزبندي کنند. بالاخره مذهب بخشي از واقعيت جوامع است، اينکه کساني بخواهند به جنگ اين واقعيت بروند مشکلي را حل نمي کند، بلکه بايد ببينيد چگونه مي توانيد بين اين واقعيت و ارزشهاي مدرن- نظير برابري زن و مرد- سازش يا حداقل همزيستي برقرار کنيد. در اين راه مي توان و بايد با آن دسته از متدينين که ارزشهاي دموکراتيک را کم و بيش پذيرفته اند وارد تعامل شد. حتي برخي از مجتهدين و مراجع هستند که با آنها هم مي توان وارد تعامل شد. اساسا به رابطه ي اسلام و مدرنيته نبايد انتزاعي نگاه کرد. افراد وصاحب نظراني در تضاد اسلام و مدرنيته هزاران صفحه قلم فرسايي کرده اند و نمي توان منکر ارزش برخي از اين تلاشهاي تئوريک بود ولي واقعيت به ما مي گويد ما مي توانيم مسلمان مدرن داشته باشيم. فرضا اگر من به عنوان يک مسلمان فهمي از دين دارم که در آن هم دموکراسي را مي پذيرم، هم حقوق بشر را، هم جدايي نهاد دين از نهاد دولت را و هم برابري حقوق زن و مرد را، چرا بايد عده اي با طرح اينکه اسلام با اين مفاهيم مدرن سر سازگاري ندارد، بگويند مسلمان مدرن نمي توانيم داشته باشيم؟!
خب اين رويکرد همان رويکرد بنيادگرايانه است. ما مسلمان مدرن مي توانيم داشته باشيم همانطور که داريم مثل مسيحي مدرن يا حتي يهودي مدرن. اساسا اديان اگر در يک محيط مدرن قرار بگيرند خودشان را تطبيق مي دهند، مثل اتفاقي که در اروپا و آمريکاي شمالي افتاد. نوانديشان ديني هم برخي اوقات با چنين انتقاداتي مواجه مي شوند ولي به نظرم کساني که اين انتقادات را مطرح مي کنند بيشتر در يک فضاي صرفا انتزاعي سير مي کنند. پس در مجموع مي توان گفت ما بايد بين سکولاريسم با دين ستيزي و تلاش جهت محو کامل دين از عرصه ي حيات انساني قائل به تفکيک و تمايز شويم. سکولاريسم به معناي جدايي نهاد دين از دولت و رهايي نظام سياسي از قيد دين ايدئولوژيک و اداره ي جامعه بر اساس عقل و تجربه ي بشر هم مطلوب است و هم ممکن، اما محو دين از عرصه ي حيات انساني نه مطلوب است و نه ممکن. به عقيده ي من جنبش زنان نيز بايد در بستر چنين فهمي از سکولاريسم رابطه اش را با دين در جامعه تنظيم کند. پس در اين بستر دين عامه به عنوان يک واقعيت پذيرفته مي شود و بدون اينکه بخواهم وارد مصاديق شوم بايد بگويم اگر در دين عامه ظرفيتهايي وجود دارد که مي توان از آن در جهت اهداف برابري خواهانه استفاده کرد بايد به آنها توجه نمود.
بالاخره شما مي خواهيد اهداف برابري خواهانه را در بين مسلمانان پيش ببريد پس نمي توانيد به دين عامه بي اعتنا يا با آن در ستيز باشيد. مثلا وقتي شما در کنار استدلالهايتان اين نکته را هم اضافه کنيد که فلان مرجع تقليد هم از اين خواستها حمايت مي کند و اينها تضادي با اسلام ندارند براي عامه ي دينداران هم اين خواستها پذيرفتني تر خواهد بود. اينجاست که نقش مثبت مراجع پيشرو نظير آيت الله صانعي و يا حتي روحانيون نو انديشي مثل آقاي کديور يا ديگر روشنفکران ديني مثل دکتر سروش مشخص مي شود و لزوم تعامل بيشتر با آنها قابل دفاع مي گردد. مثلا چرا دوستان کمپين تاکنون اصلا سراغ دکتر سروش نرفته اند يا امثال آقاي کديور را در بحثهايشان درگير نکرده اند؟
مطمئنا اينگونه ارتباطات و گفتگوها مي تواند مفيد باشد.همچنين بايد با مراجعي که در ديدگاههاي فقهي شان ظرفيتهايي براي تاييد خواستهاي کمپين هست نيز تعامل بيشتري داشت ولو آن مرجع تنها با يک خواست کمپين موافق باشد و با بقيه مخالف. اين کار وحدت ايدئولوژيک بنيادگرايان ديني براي مقابله با خواستهاي برابري خواهانه را به شدت به چالش مي کشد، بي حرمتي هايي که به بزرگاني نظير آيت الله صانعي مي شود هم به همين خاطر است. در اين مورد بايد بي توجه به کساني که با جوسازي و انگ زدن فضاي بي عمل را تقويت مي کنند حرکت کرد و شجاعانه هم بايد حرکت کرد چرا که اين شجاعت در عمل ريشه در بصيرتي نظري دارد.
مدرسه فمنيستي: جنبشي که بنا دارد با زندگي روزمره مردم در تعامل قرار بگيرد آيا نمي تواند آيين ها و مناسک مردمي را به اهداف جنبش اجتماعي خود پيوند بزند؟ البته منظور از رفتارهاي مردمي، مناسک و آيين هايي است که بيشتر در شکل همدلي و همبستگي قابل تعريف اند و نه رفتارهايي که ضديت با حقوق انساني و حقوق بشر دارند (مثلاً قمه زني!) يعني اگر اين آيين ها و مناسک براي گره گشايي در زندگي "اين جهاني" باشد آيا نمي تواند به روند تدريجي سکولار شدن جامعه تعبير شود؟ و آيا اساسا قرار است "خرافات" و رفتارهاي غيرعقلاني در جامعه اي سکولار از بين برود؟ تجربه جنبش دانشجويي در اين زمينه ها چطور بوده است؟
عبدالله مومني: در بحث استفاده ازظرفيت هايي نظير مناسک ديني براي پيشبرد خواسته ها، فعالين جنبش زنان بايد تشخيص دهند که در رسيدن به اهدافشان مي تواند مفيد باشد يا نه. و اينکه مي گوييد حتي در مراسم مذهبي هم فعالين کمپين براي جمع آوري امضا رفته اند به نظر من نکته ي بسيار مثبتي است. حرکت واقعي در بستر اجتماع يعني استفاده از چنين ظرفيت هايي. يعني شما بتوانيد همين مردمي را که مثلا براي امام حسين سينه مي زنند يا شبهاي احيا بيدار مي مانند و نيايش مي کنند را با خواستهاي کمپين همراه کنيد. بسياري از مردم نماز مي خوانند و روزه مي گيرند يا در مناسبتهاي مذهبي مناسک لازم را به جا مي آورند و در عين حال در مواردي مثل وجود موانع حقوق برابر زن و مرد، مبارزه با خشونت عليه زنان و امثالهم همراهي و همدلي نشان مي دهند و اينکه وقتي شما به عقايد ديني مردم احترام بگذاريد خيلي بهتر مي توانيد همدلي و همراهي آنها را جلب کنيد.
اما در مورد اينکه آيا آيين هايي که براي گره گشايي در زندگي اين جهاني هستند به روند تدريجي سکولاريسم کمک مي کنند يا نه بحث نسبتا پيچيده اي ست. وقتي به تجربه ي سکولاريسم در جهان نگاه مي کنيم مي بينيم که برخي اعتقادات ديني به سکولاريزه شدن جامعه کمک کرده اند اين خصوصا در مورد تجربه ي کشورهاي پروتستان بيشتر صادق است. مثلا برخي اعتقادات پيوريتن ها در باب تقدس کار و اعتقاداتي از اين قبيل، هم به سکولاريزاسيون کمک کردند هم به توسعه ي صنعتي، اين بحثها را ماکس وبر در اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري کم و بيش مطرح مي کند. پس اين تجربه در جهان وجود دارد ولي بايد توجه داشت و در مورد خاص ايران با دقت تحليل کرد که آيا گزاره هاي ديني يا مناسکي وجود دارند که بتوانند سکولاريزاسيون را تسريع کنند. کلا در مورد مناسک پذيرفتن اين بحث کمي دشوار است ولي در مورد برخي گزاره هاي ديني مي توان اين بحث را دنبال کرد. مثلا همين که برخي فقهاي شيعه مي گويند اجراي احکام اسلام در زمان غيبت معصوم مجاز نيست عملا ً راه را براي يک نظام حقوقي سکولار باز مي کند اينجا بايد توجه داشت که اين يک گزاره ي ديني – فقهي است نه يک آيين، اين بحثها با مناسک متفاوت است. تجربه ي غرب هم نشان دهنده ي نقش مثبت برخي گزاره هاي ديني است. در مورد خرافات در جامعه ي سکولار هم بايد عرض کنم که برخي از متفکريني که پروژه ي عقل مدرن و سکولاريسم را طرح کردند ابتدا خيلي حداکثري آن را تعريف کردند. در واقع سکولاريسم فلسفي حد نهاييش حذف خرافات بود ولي اين اتفاق عملا حتي در پيشرفته ترين کشورهاي غربي هم نيفتاده است که البته دلايل مفصلي هم دارد. بنابراين سکولاريسم در معناي حداکثري و فلسفي اش متضمن يک جور خرافه زدايي مطلق بود که اين خودش از نتايج عقل روشنگري بود ولي سکولاريسم در معناي سياسي اش(فلسفه ي سياسي) که بيشتر هم موفق بوده است الزاما هدفش محو خرافات نيست اگر چه با خرافات موافقتي هم ندارد. فراتر از اين بحثها معتقدم به دلايلي که عمدتا به روانشناسي انسانها بر مي گردد حذف کامل خرافات از جوامع اگر نگوييم غير ممکن لا اقل بسيار دشوار است. همين که جامعه غرق در خرافه نباشد و اداره ي آن بر اساس خرافات نباشد و خرافات نقشي در سياست و اقتصاد نداشته باشند به نظرم اهداف واقع بينانه اي براي پروژه ي سکولاريسم خصوصا در ايران هستند.
در مورد تجارب جنبش دانشجويي در مواجهه با امر ديني هم بايد عرض کنم که جنبش دانشجويي به اندازه ي جنبش زنان با امر ديني دچار اصطکاک نيست. ضمن اينکه در جنبش دانشجويي نيروهاي ليبرال سکولار و مسلمانان مدرنيست، هواداران روشنفکري ديني و حتي چپ هاي دموکرات در کنار هم براي اهداف مشترک تلاش مي کنند و در واقع بسياري از نيروهاي موثر جنبش دانشجويي را مسلمانان معتقدي تشکيل مي دهند که به دموکراسي و حقوق بشر باوري عميق دارند و البته با ساير نيروهاي دموکراتيک هم همکاري مي کنند که اين در واقع مويد همان نکاتي است که در پاسخ به سئوال قبل هم عرض کردم. منتها جنبش دانشجويي هم تجارب جالبي در بحث مناسک مذهبي دارد مثلا دعاي کميل براي آزادي دانشجويان يا برگزاري مراسم شب قدر و يا عاشورا در حسينيه ي ارشاد که با سخنراني نوانديشان ديني همراه بود و تجارب موفقي هم بودند از اين بابت که هم افراد مذهبي را جذب آرمانهاي دموکراتيک و حقوق بشري مي کردند و هم قرائت دموکراتيک از اسلام را تقويت مي نمودند.
مدرسه فمنيستي: برخي معتقدند که ورود جنبش هاي اجتماعي به عرصه دين روزمره مردم (يعني مناسک و آيين ها) به تقويت دين سياسي و دولتي مي انجامد و براي اثبات و تاکيد بر اين نظر، تجربه گروه هاي سياسي پيش از انقلاب را مثال مي آورند. درحالي که در مقابل چنين تجربه اي مي توان تجارب کشورهاي ديگر را مثال آورد که در آن کشورها ما شاهد بوده ايم که "دين حاشيه" توانسته در مقابل "دين قدرت و مرکزي" (سلسله مراتب کليسا) قد علم کند و در روند سکولاريزاسيون جامعه واقعا نقش داشته باشد. اين تجارب مختلف (و گاه متضاد) در بستر موقعيت سيال جهاني و منطقه اي و ملي هر کشوري نتايج متفاوتي به دست داده است. براي نمونه تجربه قبل از انقلاب 57 در بستري از موقعيت خاص بين الملي و وضعيت دولت ايران در آن زمان قابل بررسي است. در آن دوره بخش هايي از قدرت هاي بين المللي براي جلوگيري از رشد نيروي چپ به تقويت نيروهاي بنيادگراي مذهبي مي پرداختند اما اکنون وضع به گونه اي متفاوت است. از سوي ديگر دولت آن روز ايران، دولت ديني نبود درحالي که اکنون ما با دولت ديني در کشورمان مواجه هستيم. بنابراين موقعيت هاي مختلف، مي تواند به نتايج گوناگون و گاه متضاد بيانجامد. با توجه به اين مسايل، به نظر شما تعامل جنبش هاي اجتماعي در ايران امروز با مذهب عامه مردم (از جمله آيين ها و مناسک و...) چه خطرات احتمالي را مي تواند براي اين جنبش ها به همراه داشته باشد و چه پتانسيل ها و ظرفيت هايي را ممکن است براي اين جنبش ها به ارمغان آورد؟
عبدالله مومني: در اين باره که آيا همدلي با دين عامه، اسلام سياسي را تقويت مي کند يا نه من معتقدم اين همدلي الزاما چنين نتيجه اي نمي دهد. دين عامه شايد سويه هاي دموکراتيک نداشته باشد ولي اساسا چندان سياسي هم نيست. در واقع دين براي مردم بيشتر وسيله اي براي تسکين و آرامش است. به همين دليل است که شما روحانيون خيلي بلند مرتبه اي مثل آيت الله سيستاني را مي بينيد که با انديشه ي حکومت ديني و يا نظريه ي ولايت فقيه موافقتي ندارند و در عين حال فردي مثل آيت الله سيستاني به نوعي پر طرفدار ترين مرجع شيعه هم هست. يا مثلا شما تعداد زيادي از متدينين را مي بينيد که از عملکرد حکومت راضي نيستند و حتي نسبت به طرحهايي نظير امنيت اجتماعي که در واقع متضمن نوعي برخورد خشونت آميز با زنان و جوانان بود هم واکنش منفي نشان مي دهند. به هر حال اين بحث ظريفي است و در اين زمينه بايد به گونه اي عمل شود که همانطور که خودتان هم گفته ايد به تقويت و رواج دين خرافي نينجامد. در مورد بخشهاي ديگر اين سوال هم ضمن پاسخ به سوالات قبلي توضيحاتي ارائه کردم. با اين حال در يک جمع بندي کلي مي توان گفت که اولا ً بايد پتانسيلهايي را که مذهب در اختيار جنبشهاي اجتماعي مثل جنبش زنان مي گذارد را شناسايي کرد ثانيا ً از طريق احترام به مذهب عامه اعتماد و همدلي مردم نسبت به اهداف دموکراتيک را جلب کرد و در آنها اين باور را به وجود آورد که دينداري منافاتي با برابري حقوق زن و مرد و مقولاتي از اين دست ندارد ثالثا در يک چشم انداز کلي تر با تقويت اسلام دموکراتيک زمينه را براي سازگاري جوامع اسلامي با ساختارهاي حقوقي و سياسي مدرن آماده تر کرد
منبع: مدرسه فمينيستي
No comments:
Post a Comment