Wednesday, May 28, 2008

مسلمانان مدرنيست و جنبش زنان

مسلمانان مدرنيست و جنبش زنان
عبدالله مومني - پنجشنبه 9 خرداد 1387 [2008.05.29]
بيش از يک سال و نيم از‎ ‎جاري شدن حرکت کمپين يک ميليون امضاء در پهنه جامعه مي گذرد و در اين ‏مدت، به دليل‎ ‎ارتباط گسترده فعالان کمپين با سطوح مختلف جامعه، با چالش ها و موانع متعدد روبرو‏‎ ‎شده ‏اما افتان و خيزان، راه خود را در جهت کسب حقوق برابر ادامه داده است. يکي از‏‎ ‎اين چالش ها رابطه ‏کنشگران و کمپين با دين است. هم اکنون در ايران، مذهب به طور‏‎ ‎فعالانه در سه سطح (حکومتي، ‏روشنفکري ديني، و در ميان مردم) حضور دارد، پس طبيعي‎ ‎است که حرکت کمپين با امر ديني در هر سه ‏اين حوزه ها برخورد و تعامل پيدا مي کند‏‎. ‎اما همواره دين عامه مردم، از دايره توجه و بحث بسياري از ‏روشنفکران بيرون مانده‎ ‎است. حال به نظر شما رابطه کمپين با امر ديني در زندگي روزمره مردم چيست؟
عبدالله مومني: به نظر من يکي از‏‎ ‎انتقاداتي که به برخي از جريانات وارد است اين است که "سکولاريسم" را ‏با "دين‎ ‎ستيزي" يکي مي کنند. البته سکولاريسم به عنوان پروژه ي اصلي عقل مدرن که هدفش نفي‎ ‎هر گونه ‏مرجعي خارج از عقل انسان است با هيچ نوع حاکميت ديني و ايدئولوژيک سر‎ ‎سازگاري ندارد ولي نفي ‏حکومت ديني و دين حکومتي با دين ستيزي فرق دارد. دين ستيزان‎ ‎سعي مي کنند اينگونه جلوه دهند که همه ‏ي بدبختي بشر از اعتقاد به خدا و اديان ناشي‎ ‎مي شود! آنها به همين سياق مي کوشند تا منشا همه ي مشکلات ‏را به اعتقادات ديني نسبت‏‎ ‎دهند، گويي اگر اعتقاد به خدا و دين همين فردا رخت بر بندد همه ي مشکلات ‏ايران و‎ ‎جهان حل مي شود و مسائل به سامان مي شود. اين يک رويکرد افراطي است که در بسياري‎ ‎موارد ‏سويه هاي غير دموکراتيک و توتاليتر هم دارد. يعني فرضا احساس مي شود اگر اين‎ ‎افراد قدرت در دست ‏داشته باشند اولين برنامه شان براي حل مشکلات خراب کردن مساجد و‏‎ ‎معابد باشد! خب چنين رويکردي نه ‏تنها در جامعه ي ايران خريدار ندارد که در دنيا هم‎ ‎از آن استقبالي نمي شود. به عکس در کشورهايي مثل ‏ايران رويکردهاي دين ستيزانه هم با‎ ‎واکنش افکار عمومي مواجه مي شود و هم به فاشيستهاي مذهبي براي ‏سرکوب مدرنيستها‎ ‎بهانه ي لازم را مي دهد. در واقع آن رويکرد دين ستيزانه هم غير دموکراتيک است هم‎ ‎تخيلي و غير واقع بينانه. از اين رو کساني که اين تلقي از سکولاريسم که متبادر‎ ‎کننده نوعي دين ستيزي به ‏اذهان هست را ترويج مي کنند کمترين دستاوردي درطرح مباحث‏‎ ‎شان مي توانند داشته باشند. بخصوص در ‏جامعه ايراني که مذهب در بين عامه مردم و حتي‎ ‎روشنفکران حضور جدي دارد با تلقي دين ستيزانه هيچ گاه ‏موفقيتي حاصل نخواهند‏‎ ‎کرد‎.‎
مدرنيست ها و کساني که تلقي هاي آشتي پذير از دين با برخي مفاهيم‎ ‎دنياي مدرن دارند در داخل ايران اهداف ‏خود را بايد با ظرافت و هوشمندي به پيش برند‎. ‎به همين جهت لازم است که با گفتمانهاي دين ستيزانه ‏مرزبندي کنند. بالاخره مذهب بخشي‎ ‎از واقعيت جوامع است، اينکه کساني بخواهند به جنگ اين واقعيت ‏بروند مشکلي را حل نمي‎ ‎کند، بلکه بايد ببينيد چگونه مي توانيد بين اين واقعيت و ارزشهاي مدرن- نظير ‏برابري‎ ‎زن و مرد- سازش يا حداقل همزيستي برقرار کنيد. در اين راه مي توان و بايد با آن‎ ‎دسته از متدينين ‏که ارزشهاي دموکراتيک را کم و بيش پذيرفته اند وارد تعامل شد. حتي‎ ‎برخي از مجتهدين و مراجع هستند که ‏با آنها هم مي توان وارد تعامل شد. اساسا به‎ ‎رابطه ي اسلام و مدرنيته نبايد انتزاعي نگاه کرد. افراد وصاحب ‏نظراني در تضاد اسلام‏‎ ‎و مدرنيته هزاران صفحه قلم فرسايي کرده اند و نمي توان منکر ارزش برخي از اين‎ ‎تلاشهاي تئوريک بود ولي واقعيت به ما مي گويد ما مي توانيم مسلمان مدرن داشته‎ ‎باشيم. فرضا اگر من به ‏عنوان يک مسلمان فهمي از دين دارم که در آن هم دموکراسي را‏‎ ‎مي پذيرم، هم حقوق بشر را، هم جدايي ‏نهاد دين از نهاد دولت را و هم برابري حقوق زن‏‎ ‎و مرد را، چرا بايد عده اي با طرح اينکه اسلام با اين ‏مفاهيم مدرن سر سازگاري ندارد، بگويند مسلمان مدرن نمي توانيم داشته باشيم؟‎!‎
خب اين رويکرد همان رويکرد بنيادگرايانه است. ما مسلمان مدرن مي‎ ‎توانيم داشته باشيم همانطور که داريم ‏مثل مسيحي مدرن يا حتي يهودي مدرن. اساسا‎ ‎اديان اگر در يک محيط مدرن قرار بگيرند خودشان را تطبيق ‏مي دهند، مثل اتفاقي که در‏‎ ‎اروپا و آمريکاي شمالي افتاد. نوانديشان ديني هم برخي اوقات با چنين انتقاداتي‎ ‎مواجه مي شوند ولي به نظرم کساني که اين انتقادات را مطرح مي کنند بيشتر در يک فضاي‎ ‎صرفا انتزاعي ‏سير مي کنند. پس در مجموع مي توان گفت ما بايد بين سکولاريسم با دين‎ ‎ستيزي و تلاش جهت محو کامل ‏دين از عرصه ي حيات انساني قائل به تفکيک و تمايز شويم‎. ‎سکولاريسم به معناي جدايي نهاد دين از دولت و ‏رهايي نظام سياسي از قيد دين‎ ‎ايدئولوژيک و اداره ي جامعه بر اساس عقل و تجربه ي بشر هم مطلوب است ‏و هم ممکن، اما‎ ‎محو دين از عرصه ي حيات انساني نه مطلوب است و نه ممکن. به عقيده ي من جنبش زنان‏‎ ‎نيز بايد در بستر چنين فهمي از سکولاريسم رابطه اش را با دين در جامعه تنظيم کند‎. ‎پس در اين بستر دين ‏عامه به عنوان يک واقعيت پذيرفته مي شود و بدون اينکه بخواهم‎ ‎وارد مصاديق شوم بايد بگويم اگر در دين ‏عامه ظرفيتهايي وجود دارد که مي توان از آن‏‎ ‎در جهت اهداف برابري خواهانه استفاده کرد بايد به آنها توجه ‏نمود‎.‎
بالاخره شما مي خواهيد اهداف برابري خواهانه را در بين مسلمانان پيش‎ ‎ببريد پس نمي توانيد به دين عامه بي ‏اعتنا يا با آن در ستيز باشيد. مثلا وقتي شما‏‎ ‎در کنار استدلالهايتان اين نکته را هم اضافه کنيد که فلان مرجع ‏تقليد هم از اين‎ ‎خواستها حمايت مي کند و اينها تضادي با اسلام ندارند براي عامه ي دينداران هم اين‎ ‎خواستها ‏پذيرفتني تر خواهد بود. اينجاست که نقش مثبت مراجع پيشرو نظير آيت الله‎ ‎صانعي و يا حتي روحانيون نو ‏انديشي مثل آقاي کديور يا ديگر روشنفکران ديني مثل دکتر‏‎ ‎سروش مشخص مي شود و لزوم تعامل بيشتر با ‏آنها قابل دفاع مي گردد. مثلا چرا دوستان‎ ‎کمپين تاکنون اصلا سراغ دکتر سروش نرفته اند يا امثال آقاي ‏کديور را در بحثهايشان‎ ‎درگير نکرده اند؟
مطمئنا اينگونه ارتباطات و گفتگوها مي تواند مفيد باشد.همچنين بايد‎ ‎با مراجعي که در ديدگاههاي فقهي شان ‏ظرفيتهايي براي تاييد خواستهاي کمپين هست نيز‎ ‎تعامل بيشتري داشت ولو آن مرجع تنها با يک خواست ‏کمپين موافق باشد و با بقيه مخالف‎. ‎اين کار وحدت ايدئولوژيک بنيادگرايان ديني براي مقابله با خواستهاي ‏برابري خواهانه‏‎ ‎را به شدت به چالش مي کشد، بي حرمتي هايي که به بزرگاني نظير آيت الله صانعي مي ‏شود‎ ‎هم به همين خاطر است. در اين مورد بايد بي توجه به کساني که با جوسازي و انگ زدن‏‎ ‎فضاي بي عمل ‏را تقويت مي کنند حرکت کرد و شجاعانه هم بايد حرکت کرد چرا که اين‎ ‎شجاعت در عمل ريشه در بصيرتي ‏نظري دارد‏‎.‎
مدرسه فمنيستي: جنبشي که بنا دارد با‏‎ ‎زندگي روزمره مردم در تعامل قرار بگيرد آيا نمي تواند آيين ها و ‏مناسک مردمي را به‏‎ ‎اهداف جنبش اجتماعي خود پيوند بزند؟ البته منظور از رفتارهاي مردمي، مناسک و ‏آيين‎ ‎هايي است که بيشتر در شکل همدلي و همبستگي قابل تعريف اند و نه رفتارهايي که ضديت‎ ‎با حقوق ‏انساني و حقوق بشر دارند (مثلاً قمه زني!) يعني اگر اين آيين ها و مناسک‎ ‎براي گره گشايي در زندگي "اين ‏جهاني" باشد آيا نمي تواند به روند تدريجي سکولار شدن‏‎ ‎جامعه تعبير شود؟ و آيا اساسا قرار است "خرافات" ‏و رفتارهاي غيرعقلاني در جامعه اي‎ ‎سکولار از بين برود؟ تجربه جنبش دانشجويي در اين زمينه ها چطور ‏بوده است؟
عبدالله مومني: در بحث استفاده ازظرفيت‎ ‎هايي نظير مناسک ديني براي پيشبرد خواسته ها، فعالين جنبش ‏زنان بايد تشخيص دهند که‎ ‎در رسيدن به اهدافشان مي تواند مفيد باشد يا نه. و اينکه مي گوييد حتي در مراسم‏‎ ‎مذهبي هم فعالين کمپين براي جمع آوري امضا رفته اند به نظر من نکته ي بسيار مثبتي‎ ‎است. حرکت واقعي ‏در بستر اجتماع يعني استفاده از چنين ظرفيت هايي. يعني شما بتوانيد‎ ‎همين مردمي را که مثلا براي امام ‏حسين سينه مي زنند يا شبهاي احيا بيدار مي مانند و‏‎ ‎نيايش مي کنند را با خواستهاي کمپين همراه کنيد. بسياري ‏از مردم نماز مي خوانند و‏‎ ‎روزه مي گيرند يا در مناسبتهاي مذهبي مناسک لازم را به جا مي آورند و در عين ‏حال در‎ ‎مواردي مثل وجود موانع حقوق برابر زن و مرد، مبارزه با خشونت عليه زنان و امثالهم‎ ‎همراهي و ‏همدلي نشان مي دهند و اينکه وقتي شما به عقايد ديني مردم احترام بگذاريد‎ ‎خيلي بهتر مي توانيد همدلي و ‏همراهي آنها را جلب کنيد‎.‎
اما در مورد اينکه آيا آيين هايي که براي گره گشايي در زندگي اين‎ ‎جهاني هستند به روند تدريجي سکولاريسم ‏کمک مي کنند يا نه بحث نسبتا پيچيده اي ست‏‎. ‎وقتي به تجربه ي سکولاريسم در جهان نگاه مي کنيم مي بينيم ‏که برخي اعتقادات ديني به‏‎ ‎سکولاريزه شدن جامعه کمک کرده اند اين خصوصا در مورد تجربه ي کشورهاي ‏پروتستان‎ ‎بيشتر صادق است. مثلا برخي اعتقادات پيوريتن ها در باب تقدس کار و اعتقاداتي از اين‎ ‎قبيل، هم ‏به سکولاريزاسيون کمک کردند هم به توسعه ي صنعتي، اين بحثها را ماکس وبر‎ ‎در اخلاق پروتستاني و ‏روح سرمايه داري کم و بيش مطرح مي کند. پس اين تجربه در جهان‎ ‎وجود دارد ولي بايد توجه داشت و در ‏مورد خاص ايران با دقت تحليل کرد که آيا گزاره‏‎ ‎هاي ديني يا مناسکي وجود دارند که بتوانند ‏سکولاريزاسيون را تسريع کنند. کلا در‎ ‎مورد مناسک پذيرفتن اين بحث کمي دشوار است ولي در مورد برخي ‏گزاره هاي ديني مي توان‏‎ ‎اين بحث را دنبال کرد. مثلا همين که برخي فقهاي شيعه مي گويند اجراي احکام ‏اسلام در‎ ‎زمان غيبت معصوم مجاز نيست عملا ً راه را براي يک نظام حقوقي سکولار باز مي کند‏‎ ‎اينجا بايد ‏توجه داشت که اين يک گزاره ي ديني – فقهي است نه يک آيين، اين بحثها با‎ ‎مناسک متفاوت است. تجربه ي ‏غرب هم نشان دهنده ي نقش مثبت برخي گزاره هاي ديني است‏‎. ‎در مورد خرافات در جامعه ي سکولار هم ‏بايد عرض کنم که برخي از متفکريني که پروژه ي‎ ‎عقل مدرن و سکولاريسم را طرح کردند ابتدا خيلي ‏حداکثري آن را تعريف کردند. در واقع‎ ‎سکولاريسم فلسفي حد نهاييش حذف خرافات بود ولي اين اتفاق عملا ‏حتي در پيشرفته ترين‎ ‎کشورهاي غربي هم نيفتاده است که البته دلايل مفصلي هم دارد. بنابراين سکولاريسم ‏در‎ ‎معناي حداکثري و فلسفي اش متضمن يک جور خرافه زدايي مطلق بود که اين خودش از نتايج‎ ‎عقل ‏روشنگري بود ولي سکولاريسم در معناي سياسي اش(فلسفه ي سياسي) که بيشتر هم موفق‎ ‎بوده است الزاما ‏هدفش محو خرافات نيست اگر چه با خرافات موافقتي هم ندارد. فراتر از‎ ‎اين بحثها معتقدم به دلايلي که عمدتا ‏به روانشناسي انسانها بر مي گردد حذف کامل‏‎ ‎خرافات از جوامع اگر نگوييم غير ممکن لا اقل بسيار دشوار ‏است. همين که جامعه غرق در‎ ‎خرافه نباشد و اداره ي آن بر اساس خرافات نباشد و خرافات نقشي در سياست ‏و اقتصاد‎ ‎نداشته باشند به نظرم اهداف واقع بينانه اي براي پروژه ي سکولاريسم خصوصا در ايران‎ ‎هستند‎.‎
در مورد تجارب جنبش دانشجويي در مواجهه با امر ديني هم بايد عرض کنم‎ ‎که جنبش دانشجويي به اندازه ي ‏جنبش زنان با امر ديني دچار اصطکاک نيست. ضمن اينکه‎ ‎در جنبش دانشجويي نيروهاي ليبرال سکولار و ‏مسلمانان مدرنيست، هواداران روشنفکري‎ ‎ديني و حتي چپ هاي دموکرات در کنار هم براي اهداف مشترک ‏تلاش مي کنند و در واقع‏‎ ‎بسياري از نيروهاي موثر جنبش دانشجويي را مسلمانان معتقدي تشکيل مي دهند که ‏به‎ ‎دموکراسي و حقوق بشر باوري عميق دارند و البته با ساير نيروهاي دموکراتيک هم همکاري‎ ‎مي کنند که ‏اين در واقع مويد همان نکاتي است که در پاسخ به سئوال قبل هم عرض کردم‏‎. ‎منتها جنبش دانشجويي هم ‏تجارب جالبي در بحث مناسک مذهبي دارد مثلا دعاي کميل براي‎ ‎آزادي دانشجويان يا برگزاري مراسم شب ‏قدر و يا عاشورا در حسينيه ي ارشاد که با‏‎ ‎سخنراني نوانديشان ديني همراه بود و تجارب موفقي هم بودند از ‏اين بابت که هم افراد‎ ‎مذهبي را جذب آرمانهاي دموکراتيک و حقوق بشري مي کردند و هم قرائت دموکراتيک ‏از‎ ‎اسلام را تقويت مي نمودند‏‎.‎
مدرسه فمنيستي: برخي معتقدند که ورود‏‎ ‎جنبش هاي اجتماعي به عرصه دين روزمره مردم (يعني مناسک و ‏آيين ها) به تقويت دين‎ ‎سياسي و دولتي مي انجامد و براي اثبات و تاکيد بر اين نظر، تجربه گروه هاي سياسي‎ ‎پيش از انقلاب را مثال مي آورند. درحالي که در مقابل چنين تجربه اي مي توان تجارب‏‎ ‎کشورهاي ديگر را ‏مثال آورد که در آن کشورها ما شاهد بوده ايم که "دين حاشيه" توانسته در مقابل "دين قدرت و مرکزي" ‏‏(سلسله مراتب کليسا) قد علم کند و در روند‎ ‎سکولاريزاسيون جامعه واقعا نقش داشته باشد. اين تجارب مختلف ‏‏(و گاه متضاد) در بستر‎ ‎موقعيت سيال جهاني و منطقه اي و ملي هر کشوري نتايج متفاوتي به دست داده است. ‏براي‎ ‎نمونه تجربه قبل از انقلاب 57 در بستري از موقعيت خاص بين الملي و وضعيت دولت ايران‎ ‎در آن ‏زمان قابل بررسي است. در آن دوره بخش هايي از قدرت هاي بين المللي براي‎ ‎جلوگيري از رشد نيروي چپ ‏به تقويت نيروهاي بنيادگراي مذهبي مي پرداختند اما اکنون‏‎ ‎وضع به گونه اي متفاوت است. از سوي ديگر ‏دولت آن روز ايران، دولت ديني نبود درحالي‎ ‎که اکنون ما با دولت ديني در کشورمان مواجه هستيم. بنابراين ‏موقعيت هاي مختلف، مي‎ ‎تواند به نتايج گوناگون و گاه متضاد بيانجامد. با توجه به اين مسايل، به نظر شما‏‎ ‎تعامل جنبش هاي اجتماعي در ايران امروز با مذهب عامه مردم (از جمله آيين ها و مناسک‎ ‎و...) چه خطرات ‏احتمالي را مي تواند براي اين جنبش ها به همراه داشته باشد و چه‎ ‎پتانسيل ها و ظرفيت هايي را ممکن است ‏براي اين جنبش ها به ارمغان آورد؟
عبدالله مومني: در اين باره که آيا‎ ‎همدلي با دين عامه، اسلام سياسي را تقويت مي کند يا نه من معتقدم اين ‏همدلي الزاما‏‎ ‎چنين نتيجه اي نمي دهد. دين عامه شايد سويه هاي دموکراتيک نداشته باشد ولي اساسا‏‎ ‎چندان ‏سياسي هم نيست. در واقع دين براي مردم بيشتر وسيله اي براي تسکين و آرامش‎ ‎است. به همين دليل است که ‏شما روحانيون خيلي بلند مرتبه اي مثل آيت الله سيستاني را‏‎ ‎مي بينيد که با انديشه ي حکومت ديني و يا نظريه ‏ي ولايت فقيه موافقتي ندارند و در‏‎ ‎عين حال فردي مثل آيت الله سيستاني به نوعي پر طرفدار ترين مرجع ‏شيعه هم هست. يا‎ ‎مثلا شما تعداد زيادي از متدينين را مي بينيد که از عملکرد حکومت راضي نيستند و حتي‎ ‎نسبت به طرحهايي نظير امنيت اجتماعي که در واقع متضمن نوعي برخورد خشونت آميز با‎ ‎زنان و جوانان ‏بود هم واکنش منفي نشان مي دهند. به هر حال اين بحث ظريفي است و در‏‎ ‎اين زمينه بايد به گونه اي عمل ‏شود که همانطور که خودتان هم گفته ايد به تقويت و‎ ‎رواج دين خرافي نينجامد. در مورد بخشهاي ديگر اين ‏سوال هم ضمن پاسخ به سوالات قبلي‎ ‎توضيحاتي ارائه کردم. با اين حال در يک جمع بندي کلي مي توان گفت ‏که اولا ً بايد‎ ‎پتانسيلهايي را که مذهب در اختيار جنبشهاي اجتماعي مثل جنبش زنان مي گذارد را‏‎ ‎شناسايي کرد ‏ثانيا ً از طريق احترام به مذهب عامه اعتماد و همدلي مردم نسبت به‏‎ ‎اهداف دموکراتيک را جلب کرد و در ‏آنها اين باور را به وجود آورد که دينداري منافاتي‎ ‎با برابري حقوق زن و مرد و مقولاتي از اين دست ندارد ‏ثالثا در يک چشم انداز کلي تر‏‎ ‎با تقويت اسلام دموکراتيک زمينه را براي سازگاري جوامع اسلامي با ‏ساختارهاي حقوقي و‏‎ ‎سياسي مدرن آماده تر کرد‏
منبع: مدرسه فمينيستي

No comments: