Wednesday, October 01, 2008

بارکش غول بيابان -دكتر کريم قصيم


بارکش غول بيابان
دكتر کريم قصيم
موضوع اصلي اين نوشته توجه دادن خوانندگان و هموطنان شريف و آزاده به مواضع اخير يک « َرجُل سياسي» است که نه از تبليغ دروغ آشکار درمورد رزمندگان شهراشرف پرهيزي دارد و نه از عواقب احتمالي و جنايت بار شعروشعارهاي خود شرم مي کند.درست حالا، سربزنگاه، که هم اعوان شياطين در کمين جان رزمندگان اشرف نيم خيزشده اند، و هم يک جنبش گسترش يابنده حقوق بشري براي تثبيت حفاظت اشرف بالاگرفته و يک نوع همبستگي نيروهاي ايراني/ بين المللي درخواست ضمانت حقوق و حفاظت شهراشرف را فرياد مي زند، دفعتاً اين « َرجُل»، بارکش غول بيابان شده و درجهت معکوس به شعارها و خواسته هاي رژيم کولي مي دهد، مارک « انحلال ارتش آزاديبخش» را به سينه زده ، پرونده هاي هزاربار باطل شده وزارت اطلاعات کذائي را به دوش مي کشد ...پيش ازطرح و افشاي مواضع اخير وي، مقدمتاً بايد به وضعيت جاري اشاره کنم: فراترازيک ماه است که پيکاري حق طلبانه و عميقاً حقوق بشري به منظور تثبيت حفاظت شهراشرف و تأمين حقوق مسلم و مستند ساکنان آن شروع شده و هم اکنون نيز رو به گسترش و اعتلا ست. به شهادت متون امضاءشده و اسناد کنوانسيونهاي بين المللي و نيز نظريه هاي کارشناسي اعاظم حقوق بين الملل(مثلاً پرفسوراريک داويد)، مسئوليت حفاظت«شهر اشرف» با قواي ائتلاف / نيروي آمريکائي است، البته مادام که اين نيرو درعراق حضور داشته باشد. اما، ازچند ماه پيش زمزمه هاي جنايت باري شنيده مي شد، و بعد سخنگوي دولت عراق حرفهايي بي اساس، درباب حذف حفاظت و تهديد «اخراج مجاهدين و...» به زبان آورد و همزمان رژيم و عوامل شناخته شده اش درعراق نيزدُم تکان دادند که بلي، « محل آنها منحل و خودشان مسترد مي شوند...»! اينها ، البته خيالات خام حسرت به دلان ولايت فقيهي و ايادي تروريستي آنها(سپاه قدس و بدر) درعراق بود. علاوه براينها، کليه اخبارو گزارشهاي آنچناني بي.بي.سي. و ديگراعوان انصارآخوندي نيزبکلي خالي ازواقعيت بودند.. بعدهم دراثرکارزار حقوقي که به راه افتاد و فشارسياسي / حقوقي که ازجانب هزاران نماينده اروپائي / و امريکائي وبخصوص سازمانهاي حقوق بشري به فرماندهي نيروهاي ائتلاف وارد شد،سرانجام سخنگوي اين نيروها و بعد شخص ژنرال پترائوس موضع گرفت و به صراحت گفت که اساساً بحث حذف حفاظت و انحلال و اين حرفها درکارنبوده، بلکه گرداني از قواي عراقي درخط حفاظتي شهراشرف کنارنيروهاي آمريکائي مستقرشده و مشغول آموزش ديدن جهت انتقال مسئوليت حفاظت با ضمانت اجراي آنست! به دنبال اين موضع فرماندهي نيروهاي ائتلاف، که به صورت گفته شده براي اشرفيان و کل مقاومت ايران به هيچ وجه رضايبخش نبود، کارزارمبارزاتي گسترده اي جهت تثبيت حفاظت اشرف به راه افتاد. پيکاري که به صورتي شگفت انگيزتاکنون بخشهاي قابل توجهي از نيروهاي اجتماعي /سياسي خود عراق، طيفي وسيع ازنيروها و گروههاي ايراني و يک جنبش فزاينده بين المللي را دربرگرفته و کماکان پيش مي رود. دراين بين ناگهان يک موضعگيري خاص بيرون زد ، که نمي توان محتواي آن را به سکوت و مسامحه پشت گوش انداخت و به حساب اختلاف سياسي و فکري گذاشت و گذشت. نويسنده ( فرخ نگهدار) زيرنقاب خاتمي گونه "عدم خشونت"، صاف و پوست کنده سازرژيم را کوک کرده شعار « انحلال اشرف » را جارمي زند! همين جا بگويم که هرآينه اين نوشته درکيهان رژيم و مثلاً به امضاي حسين شريعمتداري درمي آمد، باري، به جهت پلشتي و ناکسي (دريک کلام رذالتي) که درآن موج مي زند، ظرف و مظروف را متناسب و درخور مي يافتم. ولي با مدعاي اپوزيسيون و صلح دوستي و جنبش مدني و...نه خير، سکوت جايزنيست. بايد اين دغلکاري رژيم پسند و بخصوص تبليغ شعار جنايت بار« انحلال» را افشاء کرد. رزمندگان اشرف صدبار و به صورتهاي گوناگون اعلام کرده اند، به قوانين دموکراتيک و حقوق بين الملل احترام مي گذارند ونيز ازحقوق مستند و مکتوب خود صرفنظر نمي کنند. حفظ سازمان و سامان ارتش آزاديبخش ، يعني دستاورد فراتراز بيست سال کار وخون جگرشان را نيز براي خود و کل مقاومت ايران حق بديهي دانسته اند . هرگز بقاء ارتش موضوع مذاکره نبوده است. بنابراين هميشه اين امر روشن بوده و هست که « پيگيري خط انحلال ارتش» درعمل ميداني قطعاً به معناي تحريک به درگيري و نتيجه اش نيز – درشرايط غيرمسلح بودن رزمندگان - وقوع يک جنايت جمعي است. اما فرخ نگهدار اعتنائي به اين اصول اعلام شده و عواقب احتمالي ندارد. حتي با دروغ آشکار سناريوي فرموده را مي چيند. مبناي اصلي اين صحنه چيني، مدعاي "مسلح بودن" ساکنان شهراشرف است:« به نظرمن سازمان ما مي بايست ازمدتها پيش رسماً خواهان انتقال کنترل محل استقرار نيروهاي مسلح سازمان مجاهدين خلق ايران، موسوم به "ارتش ازاديبخش ايران" به دولت قانوني عراق شده و ازآن دولت رسماً تقاضا مي کرد که دراولين فرصت آن را تعطيل کند...»با همين دروغ و دغل است که درمقاله او صورت مسأله کنوني شهراشرف و جنبش حق طلبي جاري، يعني امر تثبيت حفاظت بالکل دگرگون مي شود. بحث حفاظت اشرف و ضمانت حقوق بشراشرفيان کنارمي رود و به جاي آن بحث موهوم خطريک نيروي مسلح مي نشيند که البته، « دراولين فرصت»، بايد تعطيل شود! شتردرخواب بيند پنبه دانه! همه مي دانند که ارتش آزاديبخش- که درجنگ هيچ دخالتي نداشت و شليکي نکرده بود- بعداً کليه سلاحهاي خود را درقرارو مدار با فرماندهي نيروهاي ائتلاف ( چند هفته بعد ازسرنگوني رژيم صدام) تحويل داد و اشرفيان اکنون فراتراز 5 سال و نيمست که اساساً سلاح در اختيار ندارند. ولي خير، از نظر"نگهدار" آنها هنوز مسلح هستند! لابد به اين دروغ آشکارمحتاج است.تمام سازمانها و طيف نيروهائي که دربالا فشرده شرحش رفت، اکنون جملگي درکارو تلاش اند که اتفاقاً مسئوليت حفاظت اشرف تثبيت شود و هرگونه مشارکت دولت عراق دراين مسئوليت، اصل کاردرنهايت تحت ضمانت آمريکائيها باقي ماند، چون قانوناً آنها مسئول قطعي پيدايش اين وضع اند(جنگ و مسئوليتهاي مربوطه). نگفته پيداست که سبب اصلي اينهمه کارو تلاش جنبش کنوني مقاومت، خطري است که ازجانب عوامل و ايادي نفوذي ولايت فقيه ( سپاه قدس/ نه بدريها و ديگرشبه نظاميان ...) يعني دشمنان قسم خورده مجاهدين، وجود دارد. رژيم و عوامل متعدد شبه نظامي و مسلح اش شب و روزدرکمين اند. هرنوع سهل انگاري دراين مسائل مي تواند به سرعت به يک فاجعه منجر شود. درتجارب تاريخي، موارد زيادي از اين نوع ساده انديشيها به خون نشسته اند. اين سخن، که گويا فلان و بهمان دفترپناهندگي و سازمان عام المنفعه و ناظران حقوق بشري مي توانند مانع جنايتکاران شوند، دربهترين حالت توهمي بيش نيست. چنين مواضعي، و بعضاً تصميمهايي، يا ازسرناداني و غفلت بوده اند و يا، به شهادت اسناد تاريخي، جزوي ازتوطئه چيني و مقدمه چيني براي جنايات بعدي. هنوزخاطره کشتارهاي جمعي که درخلال جنگهاي يوگسلاوي تکه پاره شده پيش آمدند،بروجدان بسياري ازناظران درمحل و مسئولان سازمانهاي وابسته و حتي فرماندهان کلاه آبيهاي ملل متحد سنگيني مي کند! ولي نگهدار همين طوردنده خلاص و «خاطرجمع» خواهان " انتقال کنترل محل استقرار... به دولت قانوني عراق" است، حتي بدون هيچ گونه ضمانت! به عقيده او دراين انتقال بي ضمانت هيچ خطري نخوابيده:« آيا با انتقال مسئوليت... به دولت عراق خطرتحويل... به دولت ايران افزايش مي يابد؟ آيا با اين انتقال خطرنقض حقوق بشر درمورد مجاهدين افزايش مي يابد؟ براي هيچ کدام ازاين ادعاها يا پيش بينيها دلايل واقعي وجود ندارد.»!خير، نه ربودن اعضاي سازمان مجاهدين خلق توسط عوامل وابسته به وزارت کشورعراق شاهد مثال و "دليل واقعي" به حساب مي آيد و نه حضورسپاه قدس و بدر و سايرشبه نظاميان وارداتي رژيم درساختارهاي قدرت! نه انفجارپمپ و قطع آب و آذوقه مجاهدين نشانه هاي خطراست و نه شکيک مکرر موشک ازداخل خاک عراق به شهراشرف دليل موجهي براي احتياط ، نه تهديداتي که بارها علناً توسط عوامل دستگاه آخوند حکيم و سايرايادي دست نشانده رژيم ابرازشده حاوي خطرجدٌي است! وانگهي، به نظر نگهدار، حقوق بشر نزد دولت عراق و دستگاههاي نظامي اش بسا امنتر است تا نزد ارتش آمريکا! تتمه آن «خط امام» قديمي را ملاحظه مي فرمائيد؟! بعلاوه، فرخ نگهدارکه نمي تواند همينطوري پرونده هاي آخوند ساخته را فراموش کند.. کردها و شيعيان عراق مدعي مجاهدين نيستند ( اگربودند صدايشان بلند بود)، ولي او ،درست سربزنگاه حفظ حقوق اشرف، «حق طلبي» خاص خود را نشان مي دهد :« احزاب کردستان عراق و گروههاي شيعه مدعي بوده اند نيروهاي مستقردرپادگان اشرف با ارتش صدام عليه آنان همکاري کرده و عليه حقوق بشردست به جنايت رده اند...»مي بينيد که دربحبوحه جنبش بين المللي حقوق بشري براي دفاع ازحفاظت شهراشرف و بالاگرفتن پشتيباني طيف گسترده اپوزيسيون ازحق مسلم اشرفيان، قلمزن « صلح دوست» چگونه درجهت کينه توزي با رزمندگان اشرف آتش افروزي مي کند و باز پرونده هاي هزاربار مصرف شده اطلاعاتي را مجدداً پيش مي کشد. راستي، هيچ فکرکرده است که درخارج کشورو دريک محيط دموکراتيک دارد جولان مي دهد و بابت آن دروغها و اين دغلکاريها حتي قابل تعقيب است؟ تازه به همين هم اکتفا نمي کند. درست درزماني که همه نيروهاي ترقي و دموکراسي، ازعراق تا اروپا و آمريکا، دارند ازحق و حقوق اشرف مي گويند و مي نويسند و تبليغ مي کنند،« سهم او» نگهداري از حقوق بشراعضاي سازمان در برابر «رهبري مجاهدين» است:« رهبري مجاهدين ازسوي گروه وسيعي ازاعضا و هواداران خويش [؟!] متهم به نقض حقوق بشردردرون سازمان شده است...»!بازهم همان پرونده ها... بازهم همان حرفها... آيا نگهدار ناچاربود اين همه دوسيه رنگ رفته را يک جا بچپاند توي همين يک ُرقعه ارسالي به روزنامه؟ اين قدر غيرت حقوق بشري اش به جوش آمده بود؟ نه، « خط امامي» سابق و صلح طلب کنوني، آن قدرها هم حقوق بشري خلص نيست که فقط روي اتهامات فوق پافشاري کند! درنوشته اش روشن مي کند که هرآينه يک خواست سياسي ناب ولايت فقيهي، يعني « انحلال بلادرنگ ارتش آزاديبخش» در دستور قرارگيرد البته حاضراست آن خواسته هاي حقوق بشري راکنارگذارد... اصل قضيه، چه قبلاً و چه اکنون، همانا خواسته انحلال اشرف و ارتش بوده و هست که – رژيم و اين قبيل «اپوزيسيون اش» را حسرتزده پيرکرده است:« هرسازمان صلحدوست، هرنيروي طرفداربسط جنبش مدني ... بايد برچيده شدن پادگان اشرف و تحويل نيروهاي مسلح مستقر درآن به کميسارياي عالي پناهندگان وابسته به ملل متحد را خواستار باشد و پيگيري اين خواسته را تا رسيدن به مقصود هرگز رها نکند.» باشد. وقتي طرف ، افسارگسيخته، تا اين جا پيش مي رود ما هم نبايد اين « پيگيري» ارتجاعي را بي جواب گذاريم و لذا، به نوبه خود، به شعاراصيل اشرفيان تأسي مي جوئيم، بسيارخوب : ما زن و مرد جنگيم بجنگ تا بجنگيم!و اما، درباره تجارب تاريخي يک بارديگر و محض هشدارباش تکرارمي کنم: فراموش نشود که جنايتهاي جمعي درکنگو، درروآندا و... اينها همگي عليرغم حضور کلاه آبيها و نزديکي دفاترصليب و ناظران متعلق به سازمانهاي وابسته ملل متحد به وقوع پيوستند. آنها که مثل من سني ازشان گذشته، خوب به ياد دارند که چگونه درسال 1961 پاتريس لومومبا ، نخست وزير ساقط شده و اميد جنبش استقلال طلبي کنگو را، درست زيرچشم نيروهاي ملل متحد، ربودند و بردند به شهادت رساندند.اما، عزم و اراده مقاومت ايران و همت بزرگ جنبش بين المللي حق طلبي اشرف براين است که هرگز چنين فاجعه اي درآن جا تکرارنشود. پس، به پيش! براي تثبيت حفاظت اشرف، زمين و زمان را بسيج و پيشاپيش « بَدان را ز بد دست کوته کنيم ».فرخ نگهدارهم که بارها خود را يک َرجُل سياسي پنداشته ، به بوش و اين و آن « نامه» نگاشته و اظهارلحيه کرده، بايد بداند سواي اين ادا و اطوارها، اشخاص و مدعاهايشان درست سرهمين بزنگاههاي حساس محک مي خورند. او با همين ُرقعه رذالت که در«کاراکثريت،20 سپتامبر» به چاپ رسانده ، آشکارا نشان داده نه يک َرُجل، که حتي « ُرجَيل سياسي » هم به حساب نمي آيد. مي خواهد کماکان زيرعَلَم رژيم سينه بزند ؟ هنوزهم ازارتباطات قديمي «خط امامي» خط بگيرد؟

No comments: