Tuesday, October 03, 2006

ایکاش انوشۀ انصاری میدانست که درپس پرچم ایران و ایرانی چه میگذرد

ایکاش انوشۀ انصاری میدانست
که در پس پرچم بر ایران و ایرانی چه میگذرد!
********************************************
در رابطه با خبر و انعکاس جهانی سفر فضایی خانم انوشۀ انصاری- و بخصوص اصرار ایشان در نصب پرچم ایران بر یونیفورم خود-چند نکته مطرح است که-بعنوان یک ایرانی در خارج- مختصراً به آنها اشاراتی خواهد شد:
1-در رابطه با تعلقات و وابستگی های ناسیونالیستی و وطن پرستی درست معلوم نیست که با کوچک شدن دنیا و یا به اصطلاح با دهکده شدن جهان، دیگر وطن و وطن پرستی بمعنای تعلق ابدی و همیشگی به یک محدودۀ جغرافیایی خاص همان معنا و مفهوم گذشته را دارد یا خیر؟ آنهم تعلق و وابستگی که مانند آش کشک خاله-خورده و یا نخورده-بدون اجازۀ قبلی و حق انتخاب بحساب وطن پرستان گذاشته میشود! بعبارت دیگر چگونه یک ایرانی میتواند ایرانی بودنِ خود و افتخارات 2500 سالۀ همراه با آنرا برخ دیگران بکشد، در حالی که هیچگونه حق انتخابی در انتخاب نقطۀ ورود خود به دنیا- یعنی مرز پر گوهر ایران-نداشته است؟ و بدتر اینکه از همان محدودۀ جغرافیایی فرار و یا مهاجرت-نوعی فرار آبرومندانه-کرده و یا خواب بازگشت و زندگی در ایران، کابوسی وحشتناک میباشد؟ در اینصورت آیا واقعاً جای چندانی برای ابراز احساسات ارزان و بی دردسر وطن دوستی و میهن پرستی های آنچنانی باقی میماند؟ در قبالِ تناقضِ عاشق ایران بودن و در عین حال فراری بودن از آن و یا وحشت از تصور زندگی در ایران، اگر گفته شود که ایران را از دور و با حفظ فاصله دوست داریم! احتمالاً مصداق و معنای بامسماتری خواهد بود! هرچند البته تا حدودی قابل فهم است که ایرانیان خارج از کشور -از موفقترین و ثروتمندترین آنها گرفته تا کارتن خوابهای لس آنجلسی آن-بهرحال و در کلام آخر میبایستی سرزمینی را بعنوان زادگاه خود داشته باشند که بر بی ریشه گی و جدا افتادگی روانی-اجتماعی خود در غرب غالب شوند و نهایتاً بگویند که: ایرانی بودند و یا هنوز ایرانی هستند! که در این صورت بایستی شرم اشغال صندلی ایران توسط امٍال احمدی نژاد در سازمان ملل را بجان خریده و جوابگو باشند!
2-قبل از وارد شدن در بحثِ اصرار و تلاش انوشه برای همراه داشتن و یا نصب پرچم ایران بر لباس خود شاید بهتر بود که خانم انوشه انصاری برای نشان دادن سپاسگزاری و قدردانی از کشور میزبان و وطن دوّمِ خود-آمریکا-حداقل همزمان خواستار نصب پرچم های دو کشور آمریکا و ایران میشد!
اگر ایران زمین حق آب و گِل و بدنیا آوردن انوشه را داشته، آمریکا حق پرورش و رساندن او را به قلل ترقی و پیشرفت دارد و اگر دست روزگار انوشۀ 16 ساله را از ایران راهی آمریکا نمیکرد معلوم نبود که امروز دارای آنچنان امکاناتی میبود که برای تحقق رویای دوران خردسالی خود یک قلم 20 میلیون دلار هزینه نماید! بیشک بیشترین کردیت در تحقق رویای آنوشه به شیطان بزرگ برمیگردد!
3-کلام آخر اینکه ایکاش انوشه آنقدر میدانست که از بهترین و استثنایی ترین موقعیت–بجای اصرار نصب پرچم ایرانِ اسیرِ آخوندها-در رساندن و انعکاس فریاد در گلو خفتۀ 70 میلیون ایرانی به جهانیان استفاده میکرد و بدنیا میگفت که:
* چه بسیارند گلها و استعدادهایی-همچون خود او- که در جهنم آخوندها فرصت شکوفایی و رشد ندارند و در پرتو مواهب زندگی در جمهوری آخوندها بعضاً بجای دانشگاه، سر از دبی و دیگر شیخ نشین های شهوت پرست در می آورند! و یا چه بسیارند نوعروسان 10-12 سالۀ معصوم که از فرط فقر و پریشانی به شوهران بزرگتر از پدرانشان فروخته میشوند و بجای کلاس و مدرسه با زور روانۀ حجله های ترس و وحشت میشوند! ایکاش انوشه میدانست که پرچم ایران سالهاست که آلوده به آرم آخوندها میباشد و بدون تبرّی و ابراز تنفر از اشغالگران سیاهپوش آن- دیگر مایه هیچگونه افتخار و مباهاتی نیست و سالهاست که ایرانیان رها شده از جهنم آخوندها در فرودگاهها و بهنگام ورود بدیگر کشورهای پناهنده شده، با خجالت و سر به پائین اعتراف میکند: که ایرانی هستند! ایکاش انوشه میدانست! که رنگ قرمز پرچم ایران سالهاست که از سرخی خون هزاران تن از بهترین فرزندان ایران زمین رنگ گرفته است! سرانجام ایکاش انوشه میدانست در 27 سال گذشته بر ایران و ایرانی در حاکمیت آخوندها چه گذشت! ایکاش انوشه میدانست!
محمّد هادی-آمریکا

No comments: