نگاهي تازه به معماي جنگ
علي افشاري
علي افشاري
مصاحبه هدفمند و جهت دار هاشمي رفسنجاني با روزنامه همشهري در خصوص وقايع جنگ و نزاع رسانه اي متعاقب آن با محسن رضايي، منجر به افشاي نامه فوق محرمانه آيت الله خميني به فرماندهان جنگ شد. انتشار اين نامه پس از 18 سال از پذيرش قطعنامه، اطلاعات جديدي را پيرامون چگونگي پايان جنگ و مطرح بودن ايده دستيابي به جنگ افروز هاي اتمي از سوي فرمانده وقت سپاه در زمان جنگ را آشکار ساخت.
اين مصاحبه در اصل نشانگر تلاش رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در جستجوي جايگاهي تازه در عرصه سياسي است. محور هاي اصلي اين مصاحبه عبارتند از:
- علني کردن اختلافات شديد بين سپاه و ارتش در زمان جنگ- معطوف کردن مسئوليت تداوم جنگ به سپاه - رويکرد انتقادي به سپاه از منظر بينش و درايت نظامي و سياسي و حمايت تلويحي از ارتش- شبيه سازي بحران هسته اي با پايان جنگ با عراق در زمينه سازي براي تکرار آن تجربه در پذيرش خواسته جامعه جهاني در تعليق غني سازي اورانيوم- اعلام آمادگي براي پذيرش مسئوليت و اجراي عقب نشيني در بحران هسته اي
احتمالا از آنجايي که هاشمي رفسنجاني مي داند که در انتخابات پيش روي خبرگان، جدي ترين مخالفت و رويارويي با او از ناحيه سپاه و بسيج سازمان مي يابد، لذا براي جلوگيري از تکرار تجربه ناکامي در انتخابات رياست جمهوري قبلي از الان شروع به مقابله کرده است.
هاشمي در جاي جاي اين مصاحبه کوشيده است تصويري عقلانيت گريز و ناکارامد از سپاه در مديريت جنگ نشان دهد که در نهايت منجر به تداوم جنگ و تحميل خسارات سنگين بر کشور شده است و بر عکس ارتش رويکردي منطقي و موجه را دنبال مي کرده است.
تلاش هاشمي براي جلب نظر ارتش، ايجاد توازن در حضور نظاميان در عرصه سياست و خنثي سازي حاکميت پادگاني است که سوداي حذف کامل او از عرصه حکومت را در سر مي پروراند. از اين رو است که بر خلاف دوران جنگ که به صورت آشکار از سپاه در برابر ارتش حمايت مي کرد، حال تغيير موضع داده و حمله اي مستقيم را متوجه فرمانده وقت سپاه در زمان جنگ کرده است که از ناحيه او بي پاسخ نماند.
آنچه در ماوراي اين مجادله و درستي و يا نادرستي صحت مواضع درگير ماجرا اهميت دارد، روشن شدن برخي از زواياي مبهم رويداد هاي گذشته است.
داستان شروع و پايان مديريت جنگ هشت ساله با عراق از مهمترين رويداد هاي تاريخ پس از انقلاب است که نقشي مهم در شکل گيري ساختار قدرت مطلقه داشت. بي شک شکلي که نظام سياسي پس از سال 1360 پيدا کرد و سرکوب و خانه نشين کردن نيروهاي مخالف به ميزان زيادي مرهون روشن شدن شعله هاي اين جنگ خانمان برانداز بود.
از سوي ديگر حجم سنگين خسارات مادي و معنوي، هزينه هاي فرصت جبران ناپذير، خيل عظيم شهداء و از دست دادن نيروهاي انساني نقشي دست بالا در بحران کنوني اقتصاد کشور، گسترش فقر و اختلاف طبقاتي و آهنگ کند فرايند توسعه ملي دارد.
نامه آيت الله خميني به روشني گوياي نادرستي تصميم جنگ پس از باز پس گيري مناطق اشغال شده است. اين نامه به وضوح از زبان آيت الله خميني نشان مي دهد که پذيرش قطعنامه 598 از سر ناچاري و ضعف بوده و کفگير ديدگاه تداوم جنگ تا رفع فتنه از جهان و آزاد سازي عراق و فلسطين در ميدان عمل به ته ديگ رسيده بوده است.
پس از آزاد سازي خرمشهر و بيرون راندن ارتش عراق به داخل مرزهاي خود، در خصوص تداوم جنگ ديدگاه هاي متفاوتي در داخل و بيرون حکومت وجود داشته است. مهندس مهدي بازرگان شاخص ترين چهره مدافع صلح و پايان دادن به جنگ در سال 1361 در بين نيروهاي بيرون از حاکميت بود که با شهامت بسيار، تهمت ها و ناسزاهاي بسياري را نيز از سوي تند روها به جان خريد. اما بر خلاف فراز آخر نامه آيت الله خميني که به تهديد تند روها مي پردازد و با زباني آمرانه ديگران را از تبعيت آنان نهي مي کند، هيچگاه از او دلجويي نشد و با تند روهايي که متعرض شخصيت او شدند برخوردي صورت نگرفت. تا شاهدي ديگر بر اين ادعا باشد که در نظام ولايت فقيه معيار حقيقت و تشخيص کندي و تندي و مقبوليت آنان، شخص ولي فقيه است. که اگر زماني رايش بر تندروي باشد، آنها محبوب هستند و بر مرکب مراد سوار و اگر نگاهش از آنان بر گردد ديگر نه تنها مقبوليتي ندارند، بلکه در معرض برخورد نيز قرار خواهند گرفت و بر آنها هم هماني خواهد رفت که در قبل بر منتقدين رفته بود.
آنگونه که حجت الاسلام محمد موسوي خوئيني ها روايت کرده است، در بين نيروهاي درون حکومت برخي بر ضرورت آتش بس و عدم ورود به خاک عراق تاکيد داشتند و در مقابل برخي ديگر با سردمداري هاشمي رفسنجاني بر پيشروي به داخل خاک عراق به منظور قرار گرفتن در موضع بالاتر براي مذاکرات صلح معتقد بودند. سرانجام نگرش دوم باعث شد تا آيت الله خميني علي رغم امتناع اوليه به تداوم جنگ و حضور در خاک عراق رضايت دهند و شعار جنگ جنگ تا پيروزي و رفع فتنه از جهان بر مديريت جنگ حاکم شود. اگر چه از ابتدا مخالفتي جدي در بين اپوزيسيون و بخشي از نيروهاي داخل حکومت در فايده مندي، توفيق و عدم تناسب اين سياست با منافع ملي وجود داشت، اما اصرار غير عقلاني بخشي از نيروهاي سپاه و پشتيباني از آنها از سوي لايه اصلي قدرت و بخصوص هاشمي رفسنجاني، تمايل به تثبيت انحصار سياسي و سرکوب کامل جامعه مدني، ثروت اندوزي باند هاي اقتصادي حامي حکومت از رانت هاي پيش آمده و بخصوص تجارت و قاچاق مهمات جنگي، تداوم جنگ را تبديل به اصلي مقدس کرد که به قول يکي از مقامات ارشد دهه اول نظام "کسي جرات نداشت حتي ص صلح را پيش آقاي خميني مطرح کند" و يا در عرصه جامعه به چون و چرا در خصوص آن به پردازد. گروه هايي هم که به اين موضوع پرداختند همچون نهضت آزادي هزينه هاي سنگيني دادند و متهم به ستون پنجم دشمن شدند.
حال اين نامه نشان مي دهد وقتي شرايط تغيير پيدا کرد و ارتش عراق در موقعيت مسلط قرار گرفت نا چار مقامات وقت جمهوري اسلامي و از جمله هاشمي رفسنجاني به فکر چاره جويي افتادند و آيت الله خميني را قانع کردند که جام زهر را بنوشد.
و جالب آنکه هنوز بخشي از نيروهاي سپاه بر تداوم جنگ حداقل براي يک دوره پنج ساله و دريافت امکانات در حدود 5/4 ميليارد دلار تاکيد داشتند که به حق در نامه فوق تبليغاتي اطلاق شده است.
از همه اسفناک تر توجيهات آقاي محسن رضايي است که گفته اند: "بعد آمدم برنامهاي را كه براي اين پنج سال ميخواهيم، نوشتم و در حدود چهار و نيم ميليارد دلار نيز پيشبيني ارزي كرده بوديم ميبايست كه طي پنج سال به ما بدهند. اين مبلغ با توجه به درآمد 10 ميليارد دلاري کشور در سال 1366، کمتر از 20 درصد درآمد ما در پنج سال محسوب ميشد در حالي که صدام پنج برابر اين درصد را به ارتشش تزريق ميکرد."
گويي ايشان نمي دانستند که درآمد ارزي محل تامين مصارف عمومي و سرمايه اي کشور است. اگر قرار بود که 20 درصد درآمد کشور خرج سرمايه گذاري در جنگ علاوه بر هزينه هاي جاري آن شود، پس تکليف تامين مايحتاج عمومي مردم چه مي شد ؟ و صنعت کشور که در سراشيبي سقوط بود چطور مي توانست به حيات نباتي خود ادامه دهد. ! عمده مراکز صنعتي کشور در آن ايام با ظرفيت 30 درصد به پايين فعاليت مي کردند.
اين منطق که منافع ملي را در پاي ماجراجويي و تعلقات ايدئولوژيک قرباني مي کند از دلايل اصلي معضلات کنوني اقتصاد کشور است.
سياست تداوم جنگ پس از سال 1361 که کشور در موقعيتي بسيار طلايي به لحاظ شرايط داخلي و خارجي قرار داشت از فاحش ترين اشتباهات استراتژيکي است که لطمه اي اساسي به کشور زده و قبح آن کمتر از جنايات جنگي نيست.
همانگونه که محسن رضايي در مصاحبه با بازتاب بيان مي کند دو استراتژي منجر به تداوم جنگ و حضور در زمين عراق شده است و چالش بين اين دو، فرايند جنگ را تا پذيرش قطعنامه شکل داده است.
نخست تاکتيکي در خدمت صلح که در اصل خصلتي سياسي دارد که با گرفتن بخشي از خاک عراق فرصت بهتري براي صلح و دريافت غرامت و امتيازات حاصل مي شود. در مقابل ديدگاه ديگري که آن را منسوب به امام، رزمندگان و مردم مي کنند در حالي که هيچگاه همه پرسي در اين زمينه برگزار نشد و لذا انتساب آن به مردم درست نيست و سکوت رزمندگان در هنگام پذيرش صلح نيز ادعاي همراهي آنان را خدشه دار مي کند. در اين نگاه جنگ يک استراتژي رهايي بخش است که به عنوان ابزاري در خدمت گسترش آرمان هاي انقلاب اسلامي، رفع فتنه از عالم و آزاد سازي کربلا و قدس، تقديس مي شود. اين ديدگاه که هم اکنون نيز از سوي حاکميت پادگاني – امنيتي و راست افراطي حمايت مي شود به وضوح فقدان عقلانيت و کارآمدي در مديريت سياسي و نظامي را نشان مي دهد که به شهادت اين نامه در عرصه عمل کم مي آورد و ادعاهايش تبديل به ژست تبليغاتي توخالي مي شود و اگر نبود عقلانيت نظام سياسي در پذيرش قطعنامه 598، چه بسا تماميت ارضي کشور مورد تعرض قرار گرفته بود و بخشي از کشور را از دست داده بوديم.
اين نگرش که متاسفانه امروز در پرتو حمايت آقاي خامنه اي به ميزان زيادي سکان حاکميت يکپارچه را در دست گرفته است ، مسئول خسارات عظيمي است که در اثر ندانم کاري و ماجراجويي در جنگ نصيب کشور و مردم شد و آثار تلخ آن هنوز باقي است.
بر اساس آماري که دولت وقت ايران در هنگام آتش بس به سازمان ملل ارائه داد، حجم خسارات مادي بين 1500 - 1000 ميليارد دلار تخمين زده شده است. 268 هزار نفر از نيروهاي شريف ميهن شهيد شدند که فقط قريب به 30000 نفر از آنان مربوط به دوران اوليه جنگ تا سال 1361 است. هزاران نفر جانباز شدند و چرخ اقتصاد کشور ضرباتي اساسي خورد که نقشي اساسي در بيماري کنوني آن دارد. حال چه کسي پاسخگوي اين فجايع است؟ مادران، پدران، همسران و فرزندان شهداء گريبان چه کسي را بايد بگيرند؟
حال اين جريان که بخش عمده مناصب سپاه را در دست داشته و مسئول خسران عظيم تداوم جنگ است، اکنون اکثريت مجلس و دولت را در دست گرفته است و با بحران سازي در پرونده هسته اي مي خواهد کشور را در گير فاجعه اي ديگر بکند که ديگر معلوم نيست کشور از آن بتواند سالم بيرون بيايد.
پرداختن به مسئله جنگ و روشن شدن تمامي زواياي پنهان و ناگفته آن ضمن آنکه في نفسه امري ضروري در راستاي تدوين درست تاريخ معاصر و افشاي عوامل تحميل کننده خسارت هاي عظيم آن است، عرصه اي مناسب براي آشکار سازي بي کفايتي و فقدان عقلانيت و تعهد به منافع ملي راست افراطي است که کنترل دولت، مجلس، قوه قضائيه و سيستم امنيتي را در دست دارد. دولت احمدي نژاد و اکثريت مجلس هفتم که بر اساس مداخله نظاميان در سياست با چراغ سبز آقاي خامنه اي شکل گرفته اند، ادامه وجودي همان جرياني هستند که هزينه گزاف تداوم جنگ پس از آزاد سازي خرمشهر را بر کشور تحميل کردند. در سال هاي اخير عمده بحث ها متوجه تداوم جنگ و چگونگي پايان آن بوده است. اما به نحو مناسبي به چگونگي شروع جنگ پرداخته نشده است. متفاوت با آنچه هاشمي رفسنجاني و ديدگاه رسمي نظام سياسي، مسئوليت شروع جنگ را يکسره متوجه صدام حسين و رژيم عراق مي کنند، برخي منابع روايت ديگري دارند. آنها مي گويند پس از انقلاب نا آرامي هاي زيادي در نواحي مرزي ايران و عراق بخصوص منطقه کردستان رخ مي دهد. اين عمليات هاي ايذايي به همراه مسائل تحريک کننده در خصوص صدور انقلاب به عراق و ايجاد تحرکاتي در بين صفوف شيعيان عراق بر عليه رژيم آن کشور منجر به حساسيت نظام بعثي حاکم بر عراق مي شود. صدام حسين ابتدا به ساکن چندين نامه به دولت موقت مي نويسد و پس از بي پاسخ ماندن آنها سرانجام سيد محمود دعايي سفير وقت ايران را پس از چندين بار اخطار، احضار مي کند و تحرکات صورت گرفته از سوي ايران را گوشزد مي شود و او را با پيامي روانه ايران مي کند تا به مقامات ايران بگويد که هر چه زودتر مذاکره در خصوص حل مشکلات في مابين و پايان دادن به تنش سازي ها در کشور ايران و يا عراق آغاز شود و حتي حاضر است که به ديدن آقاي خميني بيايد و گرنه برخوردي نظامي را سازمان خواهد داد.
آنگونه که مرحوم مهندس مهدي بازرگان نقل کرده است در جلسه اي که وي به همراه سيد محمود دعايي و مرحوم بهشتي با آيت الله خميني داشته اند، اين موضوع مطرح مي شود. منتها آقاي خميني تهديد صدام را بلوفي بيش نمي دانند و حاضر به انجام مذاکره نمي شوند. بدينترتيب صدام حسين که از دير باز طمع به خاک هاي جنوبي ايران و پوشيدن رداي سردار قادسيه و رهبري ناسيوناليست عربي را در سر مي پروراند، حمله نظامي به ايران را سازمان مي دهد.
بر مبنايي مشابه، صدام حسين پس از پذيرش قطعنامه 598 ايران را مسئول آغاز جنگ مي دانست. بنابراين بررسي و انجام تحقيقات پيرامون صحت و سقم اين ادعا ها و روشن شدن چگونگي آغاز جنگ مستقل از منازعات سياسي طرفين درگير ماجرا ضرورت دارد. تا ديگر منافع ملي در پاي بي تدبيري، فقدان عقلانيت در عرصه حکمراني و دخالت هاي جاه طلبانه نظاميان در ميدان سياست پايمال نشود.
No comments:
Post a Comment