Sunday, October 08, 2006

گزارشي از لحظات درگيري با ياران آيت الله

گزارشي از لحظات درگيري با ياران آيت الله
تهران؛ ساعت 4 صبح
آمنه گيلاني
۱۷ مهر ۱۳۸۵
roozonline
کوچه سرو، کمي پايين‌تر از خيابان آزادي، از هر دو سو در حصار قمه به دستان نقاب پوشي است که مي گويند همه چيزشان را براي حفاظت از جان "آقا"يشان به ميدان آورده‌اند.
مرد جواني، بچه چند ماهه‌اش را در پتو پيچيده جلوي آيت‌الله مي‌گيرد و مي‌گويد: "آقا قرباني آورده‌ام. دستور بدهيد، قرباني شما مي‌کنم."
خيابان کناري پارک اوستا و خيابان کاوه مملو از آدم است، جمعيت هر لحظه بيشتر مي‌شود، نيروي انتظامي کم و اما آنها که هيبتي مشابه بسيجي‌ها دارند، بسيار زيادند. کوچه "سرو" پر از هياهوست، مثل جنگ است، يا تصاوير روزهاي اول انقلاب. هر لحظه از گوشه‌اي فريادي شنيده مي‌شود که صف را به هم نزنيد، زنجيرتان را محکم کنيد.
مردان جوان نقاب پوش شمشير به دست ايستاده‌اند و زنان جوان هم همينطور، از همه تيپي هستند، چادري، بي‌چادر و حتي زناني با چهره‌هاي خيلي امروزي؛ قمه به دست، پوشيه به صورت.
همه مي‌گويند ما جانمان را در دست گرفته‌ايم، روي پشت‌بام همه خانه‌هاي اين اطراف دوربين است. مي‌دانيم که هيچ راه فراري نداريم.
سربازان جان بر کف آيت‌الله از بسيجي‌هايي که قصد دارند با موتور از آنجا بگذرند، گروگان مي‌گيرند.
آيت‌الله مردي خونسرد، شبيه همه روحانياني است که استعداد بالقوه‌اي در اسطوره نشان دادن خود دارند. وسط کوچه، ميان حلقه يارانش ايستاده است، ردايي سفيد و عمامه‌اي سياه، با ريشي سياه و سفيد که بيشتر به سياه مي‌زند. ترجيح مي‌دهد با رسانه هاي خارجي مصاحبه کند، به هر حال وقتي يارانش برايش صندلي پارچه سپيد پيچده آوردند، نشست. زني هراز گاه بر شانه‌هايش بوسه مي‌زند. در واکنش به تماس يک نفر با موبايلي که مي‌خواست با او صحبت کند مي‌گويد: "بگو اينجا اتاق جنگ است."
آيت‌الله شروع مي‌کند: "ما دنبال دين سنتي خودمان هستيم. دين آبا و اجدادي‌مان را مي‌خواهيم، اين را مردم هم مي‌خواهند اما اينها نمي‌گذارند. ديني که اينها مي‌گويند متولد 27 سال پيش است، ديني که ما مي‌گوييم مال 1427 سال پيش است." او از تئوري ديني خود دفاع مي‌کند: "شيوه حکومت مورد نظر ما، شيوه حکومت علي است. ما مي‌گوييم حکومت مال معصوم است."
او در پاسخ به اين سووال که آيا ولايت فقيه را قبول داريد مي‌گويد: "ولايت فقيه مال 1400 سال است، من ولايت مطلقه فقيه را قبول ندارم."
مي‌گويم ياران شما قمه به دست ايستاده‌اند، نمي‌ترسيد خونريزي شود، مي‌گويد: "ما فکر مي‌کنيم که اين اتفاق رخ مي‌دهد و خونريزي هم مي‌شود. ما آماده کشته شدن هستيم. از دو ماه قبل که ما را اذيت کردند به خامنه‌اي و هاشمي شاهرودي نامه نوشتم، به سازمان ملل، پاپ و پارلمان اروپا."چشمهايش در سياهي شب دو دو مي‌زند. انگار منتظر معجزه است. "چند ساعت قبل سردار طلايي زنگ زد و گفت حکم تيرباران من را هم صادر کرده‌اند. اما الان قضيه برون مرزي شده، من از خداي عيسي، موسي، محمد و زرتشت حرف مي‌زنم."
درخواست‌هاي کاظميني بروجردي از حکومت، درآمدن خانه‌اش از محاصره، آزار ندادن يارانش و ماهي يک دفعه اجازه منبر است. اما او از مقام اول حکومت تضمين مي‌خواهد، ‌مي‌گويد:‌ "هيچ کدامشان راست نمي‌گويند وزارت اطلاعات پر از دروغ است."
در عرض نيم ساعت 14 گروگان مي‌گيرند، بچه بسيجي‌هايي مثل خودشان. با تکه پارچه‌اي سفيد، چشم، دهن و دست و پايشان را مي‌بندند، دقيقا مثل گروگان‌هاي سياسي، نشسته يا نيم‌خيز رو به ديوار.
آنها آماده درگيري هستند. صندوق‌هاي شيشه‌هاي خالي نوشابه که حالا کوکتل مولوتوف شده در جاي جاي کوچه سرو به چشم مي‌خورد، معلوم نيست از کجا آجر مي‌آورند و وسط خيابان مي‌شکنند تا تکه‌هايش را به سمت کساني که به سوي کوچه مي‌آيند پرتاب کنند. زني فرياد مي‌زند: "آجر بديد، کمه".
ضلع غربي کوچه سرو، روبروي پارک اوستا، آماده درگيري است. شمشيرها تيز و بران، دست‌ها پر تکه‌هاي آجر و چوب و چماق و کوکتل مولوتوف. صداهايي که تا دقايقي پيش فقط هياهو بود و گهگاه يا حسين يا حسين، کم‌کم به صداي شکستن و بريدن و پرتاب کردن تبديل شد.
آيت‌الله همچنان در وسط کوچه در جمع يارانش موضوع را پيگيري مي‌کند، اما با اينکه صداي انفجار مي‌شنود، هيچ تغييري در چهره و رفتارش ديده نمي‌شود. اسيد هم به ديگر آلات مبارزه اضافه شده، چند نفر در حالي که سعي مي‌کنند نام گروگان‌ها را بپرسند و يا نام گروهشان را شناسايي کنند با يک بطري اسيد آنها را تهديد مي‌کنند.
اولين ساعت از روز يکشنبه گذشته است. مردم محل همچنان بي‌خواب و آرام در کوچه ها ايستاده‌اند، اگرچه اگر قصدي غير از اين هم داشتند به هيچ وجه نمي‌توانستند به آن برسند. اين شب تا صبح بيدار است.
درگيري دو سپاه که هر کدامشان از يک جنبه‌هاي ضعيف بودند و از جنبه‌هاي ديگري قوي، ادامه دارد. يگان ويژه نيروي انتظامي حضور پررنگي ندارد. بسيجي‌ها در بين خود با رگهاي گردني برآمده اعتراض مي کنند که چرا نيروي انتظامي دست خالي آمده است.
سردار ساجدي‌نيا از نيروي انتظامي در ورودي کوچه کاوه ديده مي‌شود. گويا او هم مورد اصابت سنگ و يا تکه آجر قرار گرفته، پشت سرش را پانسمان کرده. مي‌پرسيم: "برنامه‌تان چيست؟" با لهجه اصفهاني مي‌گويد: "نمي‌دانم، ‌من که علم غيب ندارم."
بسيجي‌ها شروع به پيش روي مي‌کنند اما حاميان آيت‌الله هم منتظر همين فرصت هستند تا تمام عقده‌هايشان را از حکومت، سرآنها خالي کنند. آنها گروهي آدم ديني سرسخت هستند که آيت‌الله برايشان نماد دين است به همين خاطر بايد به هر قيمت از آن محافظت کرد.
به راحتي آشوب جلوي کوچه سرو، دامن زده مي‌شود. سر و صدا و فريادهاي نامفهومي به گوش مي‌رسد.موتور آتش مي‌زنند.کوکتل مولوتوف و اسيد پاشي چاشني اين جهاد مقدس است.
با اينکه در کوچه سرو هياهوي زيادي حاکم است. بيرون از آنجا نيروي انتظامي و بسيج فقط قصد دارند مردم را متفرق کنند، گويا شرايط را براي يک اقدام فوري آماده مي‌کند.
بعضي از مردم حتي به شکل يک تفريح يا شب‌نشيني بعد از افطار به ماجرا نگاه مي‌کنند. سر و صداها، تکه‌هاي آجر که با سرعت به سمتشان و با هدف بسيجي کنار دستشان مي‌آيد و... هيچکدام آنها را نمي‌ترساند. بسيجي‌ها هم همان خرده آجرهايي را که ياران آيت‌الله پرت کرده‌اند جمع مي‌کنند و پرت مي‌کنند.
نيروي انتظامي، کوچه را از دو سو با ماشين آتش‌نشاني بسته است. بي‌خوابي به سر خيابان آزادي زده. درگيري جدي حداقل 4 ساعت ادامه پيدا مي‌کند. گويا تاکتيک، خسته کردن ياران آيت الله است.
مرد جواني از ياران آيت‌الله که سنش به 30 و اندي سال مي‌زند، مي‌گويد: "14 سال است که من آقا را مي‌شناسم، از مسجد همت آباد خيابان البرز، ‌ايشون اونجا حرف از پيغمبر و امام و ظهور امام زمان مي‌زد، هيچ وقت حرف‌هايشان سياسي نبود و نيست. اما از همان سال‌ها شروع کردن به اذيت کردن آقا، بعد از مدتي که آقا مجلسي نداشت دوباره کم‌کم شروع کرد به سخنراني. در سخنراني آخر ايشان بدون هيچ اطلاع‌رساني 120 هزار نفر آمده بودند.از آن وقت گفتند که حکم اعدام آقا را صادر کرده‌اند و حکم تيربارانش را داده‌اند. ما هم اينجا جمع شديم تا از ايشان محافظت کنيم. حداقل 40 نفر از بچه‌هاي ما را بردند و شکنجه داده‌اند. نصف شب مي ريزند به خانه‌هايشان و جلوي زن و بچه‌شان، اول کتکشان مي‌زنند و بعد مال و اموالشان را با خودشان مي‌برند".
او مصمم مي‌گويد: "ما تا ته خط را رفته‌ايم. يک جان که بيشتر نداريم، يا خود آقا امام زمان يک فرجي مي‌رساند يا اينکه همين جا مي‌ميريم".
زني که پشت سرمان ايستاده مي‌گويد: "بچه‌ام مريض بود، آوردم آقا شفا داد، ‌الان خوب خوب است". مدام اين را واگويه مي‌کند، شرايط که پرآشوب‌تر مي‌شود، يک بنز سفيد دنبالش مي‌آيد و مي‌رود. خانمي از بين ياران آيت‌الله مي‌گويد: "70 روز است که آيت‌الله مورد تهاجم است. خيلي از بچه‌ها در بند 219 اوين در حال شکنجه هستند. اين جمع از آيت‌الله قرآن درماني و اسلام سنتي را ديده‌اند و اينکه فهميده‌اند راه حقيقي دين چيست. به همين خاطر به سمت ايشان رفته‌ايم. آيت‌الله اعجاز مي‌کند. فقط مبلغ امام زمان هستند، ‌حرف سياسي نمي‌زنند، به ايشان بهتان مي‌زنند."
بسيجي‌ها سعي مي‌کنند فحش ندهند، اما گاهي از دستشان در مي‌رود. يکي که گويا خيلي احساس دست تنها بودن کرده، مي‌گويد: "نيروي انتظامي... ندارد که بيايد اينجا". بسيجي‌ها از فرصت استفاده مي‌کنند، بزرگ‌ترهاشان خاطره‌هاي جنگ و انقلاب را تعريف مي‌کنند و کوچک‌ترهاشان گويا در روياي رقم زدن انقلابي ديگر با کوکتل مولوتوف و اسيد و باتوم هستند.
ساعت 4 صبح است. با چند شليک گلوله و چند زخمي و هياهويي بسيار، ديگر بسيج گروگاني ندارد. ورق برگشته و حالا اين ياران آيت‌الله هستند که گروگان هستند؛ مي گويند آماده شکنجه، بازجويي و حتي تيرباران هستيم. آيا بچه‌هاي نيروي انتظامي و بسيج به سحري خوردن رسيدند؟!
خيابان آزادي پارک اوستا، خيابان کاوه و کوچه سرو طوفان را پشت‌سر گذاشت. تهران به پيشواز دعاي سحر رفت
.

2 comments:

Anonymous said...

Man filmi ra az yek site dar in mored didam.Negaran moghiate in ayatollah hastam.
Motmaen hastam ke ishan mardi shojae va vaghe bin hastan agar cheh hargez dar omram ba hich rohani movafegh naboodam.
Az anhaee ke tamas ba hoghogh bashar darand taghaza mikonam dar mored vey va doostanash harf bezanad.
Agar kesi mitavanad mardom Iran ra agah konad hamin ashkhas hastan. Va agar jonbeshi shavad baz az inha risheh migirad. Be omid superman nabayad neshest.
In shakhs shabiheh khod khomeini ast ke dar mored shah harf mizad. Vali motmanan mardi roshan ast.
Vaghti ishan ra gereftan, goftan edaye emam zamani kardeh.
Drood bar jonbesh in shakhse shojae.

Anonymous said...

Man filmi ra az yek site dar in mored didam.Negaran moghiate in ayatollah hastam.
Motmaen hastam ke ishan mardi shojae va vaghe bin hastan agar cheh hargez dar omram ba hich rohani movafegh naboodam.
Az anhaee ke tamas ba hoghogh bashar darand taghaza mikonam dar mored vey va doostanash harf bezanad.
Agar kesi mitavanad mardom Iran ra agah konad hamin ashkhas hastan. Va agar jonbeshi shavad baz az inha risheh migirad. Be omid superman nabayad neshest.
In shakhs shabiheh khod khomeini ast ke dar mored shah harf mizad. Vali motmanan mardi roshan ast.
Vaghti ishan ra gereftan, goftan edaye emam zamani kardeh.
Drood bar jonbesh in shakhse shojae.