Monday, August 14, 2006

از ديد فيگار و تهران و دمشق نبايد در مذاکره صلح شرکت کنند

از ديد فيگارو
تهران و دمشق نبايد در مذاکره صلح شرکت کنند
کين واين اشتاين
۲۴ مرداد ۱۳۸۵
خلاصه:
به دنبال درگيري هاي خونبار بين اسراييل و حزب الله در لبنان، هنوز درخصوص استراتژيي که بايد توسط جامعه ملل اتخاذ گردد تا براي هميشه به تهاجمات اين گروه تروريست شيعه خاتمه داد، بحث هاي زيادي وجود دارد. بنابر دلايل آشکار، ايالات متحده و فرانسه در بطن اين مباحثات قرار دارند. اين دو کشور نبايد با اجراي تدابير ناقص راه خود را گم کنند و يا با راه حل هاي توخالي و فريبنده قانع شوند.
-->
به دنبال درگيري هاي خونبار بين اسراييل و حزب الله در لبنان، هنوز درخصوص استراتژيي که بايد توسط جامعه ملل اتخاذ گردد تا براي هميشه به تهاجمات اين گروه تروريست شيعه خاتمه داد، بحث هاي زيادي وجود دارد. بنابر دلايل آشکار، ايالات متحده و فرانسه در بطن اين مباحثات قرار دارند. اين دو کشور نبايد با اجراي تدابير ناقص راه خود را گم کنند و يا با راه حل هاي توخالي و فريبنده قانع شوند.
اکنون تمايل براي "خريد آتش بس" از کشورهاي مسؤول در اين بحران بسيار بالاست: سوريه و ايران. درحالي که فرانسه به واسطه وزير امور خارجه خود، تمايلش را از ورود ايران به اين بازي ديپلماتيک پنهان نکرده، ولي اعتراضات بسياري در واشنگتن و ديگر دولت ها طنين انداز شد مبني بر اينکه ادامه مذاکرات بايد با دولت سوريه انجام شود. از ديد آنها، اين راهي مناسب براي پايان دادن به محور سوريه- ايران است.
يکچنين رويکردي نامناسب خواهد بود و حتي مي تواند نتيجه عکس داشته باشد، به ويژه آنکه اکنون بدترين زمان براي انجام چنين حرکتي است. سوريه به عنوان حامي حزب الله که از زمان ورود آن به لبنان در کنارش بوده، بي شک توان زيادي در تأثيرگذاري بر گروه نصرالله دارد. ازطرف ديگر، ايران در بطن اين درگيري هاست، زيرا به طور مرتب حزب الله را با تجهيزات، کمک هاي مالي و آموزش هاي نظامي توسط پاسداران خود تأمين کرده است.
اين جنگ يک فرصت رؤيايي را براي آنها فراهم آورد تا جهان اسلام قدري بيشتر به يکديگر نزديک شود. ديگر نکته مثبت و شايد مهم تر، منحرف شدن اذهان از برنامه هسته اي ايران بود. با اينکه به نظر نمي رسد اين دو کشور [ايران و سوريه] نسبت به چنين عکس العملي با ابعاد گسترده از سوي اسراييل آمادگي داشته باشند، ولي تهاجم غيرقابل توجيه به مرزهاي شمالي دولت يهود، استراتژي اتحادگونه و روابط مشترک اين دو کشور را به خوبي نشان مي دهد؛ روابطي که با سفرهاي مکرر مسؤولين اين دولت ها قبل از وقوع بحران توجه هر ناظري را، حتي بيطرف، به خود جلب مي کند.
اگر از اين دولت ها بخواهيم از تأثيرگذاري خود بر حزب الله استفاده کنند و به اين بحران خاتمه دهند، مطمئن باشيد راه درستي را براي خروج از اين بحران انتخاب نکرده ايم؛ انتخاب اين راه مسلماً در نظر اين دو دولت به مثابه شکست پذيري جامعه بين الملل است. به منظور اينکه دموکراسي بالاخره شانس ريشه کن کردن توان آشوبگر حزب الله را داشته باشد، بايد مهلتي را، به هر شکلي که باشد، براي آن مقرر کرد؛ اين فرجه مي تواند باعث احياي آن شود و تولد ديگري را براي آن رقم بزند.
فرانسه به عنوان يکي از اولين قربانيان ترورهاي حزب الله، از بيروت گرفته تا پاريس، بايد از دورنماي هرگونه تضعيفي در اين گروه شيعه خشنود باشد. البته اين تصور که فعاليت هاي حزب الله به طور کامل پايان خواهند يافت، مطمئناً يک تصور واهي است، ولي پيروز شدن بر اين گروه مي تواند جاه طلبي هاي ويرانگر آن را به صفر برساند و تهاجمات آن را براي مدتي طولاني سرکوب کند. دراين صورت، سوريه متحد اصلي خود در لبنان را از دست مي دهد و استراتژي امپرياليستي آن نسبت به خاک سرزمين سدر نيز شکست مي خورد. اين دو رويداد مسلماً براي ايالات متحده و فرانسه رضايت بخش خواهند بود. به اين طريق، رکن اصلي و درعين حال بازدارنده برنامه هسته اي ايران عليه جامعه جهاني نيز اصل و محتواي خود را ازدست خواهد داد. در نهايت، مي توان قطعنامه 1559 سازمان ملل را نيز، يکسال پس از رأي آن توسط شوراي امنيت، اجرا نمود.
پس چرا مي خواهيم حزب الله را با تقاضاي کمک از پدرخوانده هايش نجات دهيم؟ چگونه مي توان به دو کشوري که در ايجاد ناثباتي در منطقه سرآمد ديگر کشورها هستند اطمينان کرد و نظر آنها را نسبت به يکچنين مسأله حياتي در امنيت جهاني جويا شد؟ جدا از مسأله حزب الله، واکنش هميشگي دموکراسي ها اين بوده که رفتارهاي تهديدآميز و اقدامات خشونت بار را که مستقيماً در ثبات و صلح جهاني تأثير گذارند، به ديده اغماض بنگرند. سوريه اکنون پس از کاهش تدريجي مؤاخذات بين المللي درخصوص ترور نخست وزير سابق لبنان، خود را در موضع قدرت احساس مي کند. تهديدهاي بسيار در اعمال تحريم عليه مقامات عالي رتبه حکومت سوريه [از جمله برخي از اعضاي خانواده اسد] همگي به باد فراموشي سپرده شد و جوامع جهاني، بي صدا و ناتوان، سرکوب هاي روزافزون از طرف مخالفان سياسي رژيم بعثي و تشکيل يک ائتلاف شيعه و ضدامريکايي با ايران را پذيرفته اند. به علاوه، جنبش حماس هم هست که اکثر رهبران نظامي آن در دمشق پناه گرفته اند؛ نبايد نقش شوم سوريه در جنگ عليه تروريسم و روند صلح خاورنزديک را فراموش کنيم.
رفتار فعلي ايران [احمدي نژاد اخيراً مسأله نابودي اسراييل را دوباره مطرح کرد] و رد احتمالي پيشنهادهاي قابل بررسي از طرف جامعه بين الملل [درخصوص پرونده اتمي] به خوبي نشان مي دهد که حکومت دين سالار تهران نيز خود را در موضع قدرت مي بيند و در اين رابطه به کرات از ناتواني غرب در رويارويي عليه ايران ياد کرده است. تصميم ديپلماسي امريکا براي گشايش مذاکرات با ايران قاطعيت تهران را تقويت نموده. تمايل و تلاش ناموفق ما در گشايش مذاکرات و آرامش بخشيدن به اين دو کشور تاکنون بي ثمر بوده است.
حکومت هاي سوريه و ايران بايد بدانند که عواقب اين اقدامات بسيار سنگين خواهند بود و اينکه اخاذي نمي تواند نتيجه خوبي به بارآورد. تنها با انجام حرکات و اقدامات مثبت [مانند اخراج ستاد رهبري حماس] است که دمشق مي تواند اميد ملحق شدن به جامعه جهاني را داشته باشد. بايد اميدوار باشيم که ناتواني فعلي در قدرت علويون بتواند اسد را از ائتلاف احمقانه خود با ويرانگرترين حکومت منطقه آگاه و متقاعد کند. درخصوص ايران، مسأله شراکت مشروع با دموکراسي هاي جهان صرفاً با متوقف کردن فعاليت هاي غني سازي ميسر خواهد بود. ضعف موجود در واکنش غربي ها تنها باعث استحکام يافتن بدترين سياست ها شده: آنها [ايران و سوريه] چرا بايد اين روش را تغيير دهند در حالي که تاکنون بسيار مفيد واقع شده و در همه مراحل نيز آنها را به مقاصدشان رسانده است؟
راه حل هاي فوري و بدون برنامه ريزي مي توانند براي کوتاه مدت رضايت بخش و اطمينان دهنده باشند، ولي مطمئناً جوهره آنها به تدريج تنزل خواهد کرد و مجدداً خواست ما را در ايجاد صلح و آزادي براي ساکنين منطقه خاورميانه زير سؤال خواهد برد. تاريخ بارها پيامدهاي ناگوار و مصيبت باري را که در مدارا کردن با تهاجم و ديکتاتوري وجود دارد، نشان داده است.
نبايد بار ديگر خود را در اين دام گرفتار کنيم...
منبع: فيگارو، 14 اوت 2006
مترجم: علي جواهرفروش

No comments: