Wednesday, September 10, 2008

صورتحساب هاي اقتصادي انقلاب از راه مي رسد -تحليل وال استريت ژورنال از اقتصاد رو به ويراني ايران

صورتحساب هاي اقتصادي انقلاب از راه مي رسد
تحليل وال استريت ژورنال از اقتصاد رو به ويراني ايران - پنجشنبه 21 شهریور 1387 [2008.09.11]
‏‏آموتز آسائي ‏
هنري کسينجر روزي گفت يک ايراني ميانه رو کسي است که مهماتش تمام شده باشد، محمود احمدي نژاد اعم ‏از اينکه اين کنايه را شنيده باشد يا خير، به عنوان مردي که به خصومت طلبي ايران تجسم واقعي بخشيد و ‏تاريخ او را دربرابر صورتحساب سه دهه عوامگرائي اقتصادي انقلاب اسلامي قرار داد، اکنون به مهمات ‏جديد نياز زيادي دارد.‏
‏ وقتي وال استريت ژورنال درباره احمدي نژاد مي نويسد، ژست ديپلماتيک و تبليغاتي او و نيز لاف زدن هاي ‏نظامي اش را امري عادي مي بيند. اما تا جائي که به آينده انقلاب اسلامي مربوط مي شود، ثابت شده است ‏شکم ايران بيشتر از عضلاتش موضوع بحث است.‏
سخنان ماه گذشته علي خامنه اي رهبر معنوي ايران در پشتيباني از سياست هسته اي احمدي نژاد و استقبال ‏گرم از احتمال انتخاب مجدد او، بيشتر از آنچه به نظر مي آيد با ترديد آميخته بود، زيرا به او هشدار داد از ‏اجراي سياست هائي که تورم را شعله ور مي سازد پرهيز کند. ‏
روحانيون ديگري نظير آيت الله بهجت و هاشمي رفسنجاني با نديده گرفت پشتيباني خامنه اي، احمدي نژاد را ‏به دليل «برآورده نساختن خواست مردم» مورد انتقاد قرار دادند.‏
نرخ تورمي که خامنه اي به آن اشاره مي کرد به طور رسمي 27 درصد اعلام شده اما به طور غيررسمي ‏رقم بالاتري است. سياست هاي مورد اشاره وي نيز شامل قصد احمدي نژاد براي حذف يارانه هاي دولتي ‏است که پوششي بر مرامنامه انقلاب و تعهدش به توده ها است.‏
نرخ تورم ايران به دليل شرايط خارجي بدتر شده اما يک موضوع داخلي است. علاوه بر آن، موضوعي ‏ساختاري و نه دوره اي است و درحقيقت نتيجه مستقيم انقلابي است که مردم را دربرابر رژيم سابق قرار داد. ‏از آن به بعد، راضي نگهداشتن مردم از حيث معيشت، هدف عالي اسلامگراها بوده است. در همين حال، ‏انقلابي ها قصد داشتند انقلاب به اصطلاح سفيد شاه را که به قيمت تضغيف موسسات ديني تمام شد معکوس ‏کنند. به همين دليل براي راضي نگاه داشتن مردم رژيم به يک سيستم يارانه اي تن داد.‏
سي سال پس از آن و صرفنظر از تحريم هاي غربي و کمبودهاي جهاني، اين سيستم ديگر جواب نمي دهد. ‏بيشترين يارانه ها در بخش انرژي صرف مي شود. به گزارش صندوق بين المللي پول، راننده هاي ايراني ‏کمتر از هرکس ديگري حتي کويتي ها و عربستاني ها براي سوخت پول مي پردازند که بهاي 25 سنتي براي ‏هرليتر در کشور آنها حدود دو برابر ميانگين بهاي هر ليتر بنزين در ايران در سال 2007 بوده است. بهاي ‏نفت در ايران برابر 2 سنت براي هرليتر است درحاليکه همين محصول در سوريه 44 سنت فروخته مي ‏شود. ‏نتيجه چنين قيمت گذاري غيرواقعي در کنار اسراف ها، نابودي صادرات و انباشته شدن بر حجم ترافيک؛ به ‏از دست رفتن درآمد ملي منجر شده است، زيرا هر ليتر سوختي که در داخل به بهاي کمتر فروخته مي شود، ‏مي توانست در خارج چندين دلار بيشتر به فروش برسد. از طرف ديگر، هرچه بهاي جهاني نفت بيشتر مي ‏شود، ايران هم پول بيشتري را در اين راه از دست مي دهد. سال گذشته ايران 32 ميليارد از دست داد و پيش ‏بيني مي شود امسال 61 ميليارد دلار ديگر از دست بدهد. ‏
اين فراتر از توان پالايشي ايران است چرا که اين کشور واردکننده محصولات نفتي نيز هست. طبيعتاً بهاي ‏پرداختي براي واردات نيز مشابه ساير قيمت هاي جهاني است. ‏
دولت ايران در سال 2007 درمجموع 8/16 درصد از بودجه خود را صرف يارانه هاي انرژي کرد. ‏‏3درصد ديگر نيز به يارانه بخش کشاورزي اختصاص داده شد. بايد به اين ارقام، حمايت هاي مالي ديگر ‏دولت را نيز اضافه کنيم که صرف هرچيزي نظير تراکتور براي کشاورزان و دارو براي شهروندان نيز مي ‏شود. اين يک سياست مالي است که نه تنها تحميلي بلکه تحت اثر تداخلات قيمت پيش مي رود. ‏
مطمئناً تمام اين اقدامات در خدمت ارزش هاي انقلابي برابري و صدقه و خواست سياسي در کنترل مردم ‏بوده است، اما خود به بهاي حيات اقتصادي و تحرک اجتماعي تمام شده است.‏
علاوه بر آن، اختلال در سيستم اخذ ماليات سبب وابستگي بيشتر دولت به نفت شده است. ممنوعيت اسلامي بر ‏اخذ بهره سبب شده بانک هاي تجاري در تقويت اقتصاد دچار مشکل شوند و بانک مرکزي به اجراي سياست ‏پولي سررسيدي متوسل شود. درعوض، معاملات واحدهاي پولي در محدوده باريکي توانسته بهره را بالاتر ‏از ارزش واقعي بازار نگهدارد. ‏
به همين دلايل است که احمدي نژاد اکنون پيشنهاد کاسته شدن از يارانه ها و انتقال «مستقيم آن به فقيران» را ‏داده است. ضمناً اين پذيرش آشکار به ورشکستگي رسيدن سياست يارانه اي است؛ اعترافي که دولت براي ‏اولين بار در سال گذشته کرد و با سهميه بندي بنزين، بهاي آنرا افزود. ‏
اما منظور خامنه اي از هشدار به رئيس جمهور درباره دامن زدن به تورم چه بود؟ قطع آن يارانه ها به ‏افزايش بهاي اقلام مي انجامد يا «پرداخت مستقيم به فقيران»؟ ممکن است از نظر سياسي اين يک معما باشد ‏اما از نظر اقتصادي پاسخ به آن خيلي مشکل نيست.‏
از ميان برداشتن يارانه ها به معني بالاتر رفتن قيمت ها خواهد بود، به شرط آنکه با نوعي از اصلاحات ‏اقتصادي همراه نشود؛ چيزي که خامنه اي به آن اشاره کرد. انتقال مستقيم پول به فقيران هم بيشتر تورم زا ‏خواهد بود، همانطور که خوان پرون رهبرآرژانتين در دهه 1950 چنين چيزي را تجربه کرد. وقتي او ‏دستمزد کارگران غيرحرفه اي را بالا برد، با تورم مهارگسيخته و بياد ماندني روبرو شد. ‏
به طورخلاصه احمدي نژاد در وضعيتي قرار دارد که اگر اين کار را بکند باخته است و اگر هم نکند، باز هم ‏باخته است. وضعيتي شبيه لنين در دهه 1920 وقتي کمبودها او را مجبور به مصالحه درباره آرمانهايش کرد ‏و منجر به آزادي برخي تجارت ها شد. احمدي نژاد نه لنين است و نه استالين، اما شانس اينکه مانند ‏گورباچف- چيزي که جامعه ايراني به طور فزاينده نيازمند آن است- هم عمل کند خيلي کم است.‏
ترديد هست که رئيس جمهور ايران به اين مقايسه ها توجه کند، اما پذيرش خردمندانه اينکه «تورم يکي از ‏اصلي ترين مشکلات مردم است» خيلي شبيه اين جمله مارتين لوترکينگ است که «تورم کار شيطان است.»‏البته که تورم کار شيطان نيست بلکه نتيجه کار رهبران نابلدي است که سياست هايشان پول زيادي را درجيب ‏خريداران مي گذارد، کالاهاي کمي را روانه بازار مي کند و به رقيبان انگيزه وتوان کافي مي دهند تا تيشه به ‏ريشه دولت بزنند. ‏
منبع: وال استريت ژورنال- 9 سپتامبر

No comments: